محمد صبوري، فرزندخوانده مهدي آذر يزدي در مراسم بزرگداشت مهدي آذر يزدي كه عصر ديروز (يكشنبه 18 مرداد) در محل مؤسسه سپاس برگزار شد، در غياب ديگر سخنران اين مراسم، مصطفي رحماندوست، به بازگويي خاطرات زندگياش با آذر يزدي پرداخت.
* تأكيد بر مردهپرستي ايرانيان
وي در ابتدا عنوان كرد: از اينكه ميبينم بعد از درگذشت آذر يزدي مراسم يادبودي برگزار ميشود، از يك جهت خوشحال ميشوم و از يك جهت ديگر ناراحت. خوشحالم به اين سبب كه از يك سو برگزاري اين مراسم نشاندهنده مفيد و تأثيرگذار بودن آذر يزدي براي جوانان اين كشور است و از سوي ديگر احساس ميكنم روز بزرگداشت وي روز تولد اوست؛ و از طرفي ناراحت هستم به اين دليل كه ما مردم ايران مردهپرست هستيم و بعد از اينكه مرد صاحبنامي چون آذر يزدي از ميان ما ميرود به ياد وي ميافتيم.
وي افزود: خصلت بزرگ ايرانيها اين است كه علاقه دارند بيشتر به خصوصيات ريز زندگي انسانهاي بزرگ پي ببرند، اما هيچگاه سعي نميكنند تا درباره آثار و صحبتهاي آن شخص بحث كنند. همه دنبال اين هستند كه آذر يزدي چطور زندگي كرد و يا اينكه چرا ازدواج نكرد، اما كسي به دنبال شناخت آثار او نيست.
* گله از نامهربانيهاي مادر مهدي
صبوري در ادامه تصريح كرد: مادر آذر يزدي با فرزندش بسيار نامهربان بود طوري كه اگر اين مادر در زندگي او وجود نداشت، آذر يزدي شايد شكسپير نميشد، اما بيشك آلفونس دوده ميشد.
فرزندخوانده آذر يزدي ادامه داد: آذر يزدي نويسندهاي مستعد بود كه با آنكه دانشگاه نرفت و معلمي نداشت پيش خودش درس خواند و مراتب ترقي را طي كرد. امروز كساني كه درباره آذر يزدي صحبت ميكنند نميدانند همه كتابهايي كه از 50 سال پيش در مؤسسه امير كبير منتشر شده اغلب مقدمهها و يا ويرايش آن كار آذر يزدي است.
* آذر يزدي چگونه فرزندخوانده گرفت
وي سپس با اشاره به خاطرات اولين ديدارش با آذر يزدي عنوان كرد: من زماني كه با ايشان آشنا شدم، انسان بدبختي بودم كه پدر و مادرم فوت شده بودند، آذري آن زمان با يكي از دوستانش يك شركت عكاسي داشت. زماني كه براي پيدا كردن كار به اين شركت رفتم و به آذر يزدي گفتم ميخواهم در آنجا شاگردي كنم، او گفت تو كوچك هستي و در ضمن سواد هم نداري؛ بنابراين مرا نپذيرفت. در اين حين شريكش آمد و با من صحبت كرد، وقتي از شرايط زندگي من خبردار شد به آذر يزدي گفت اين بچه انسان مؤدبي است. تو فرض كن فرزندي داشتي كه مادرش مرده است، پس اين بچه را به فرزندي قبول كن و او هم كه آرزو داشت فرزندي داشته باشد، مرا به فرزندخواندگي پذيرفت.
صبوري اضافه كرد: از همان روز انس و الفت من با آذر يزدي شروع شد؛ من كودك بيسرپرستي بودم كه فرزندخوانده كسي شدم كه از خودم بدبختتر بود. ما زندگي را در نهايت فقر ميگذرانديم؛ يادم ميآيد كه نزديك عيد نوروز بود و لباسم به تنم كوچك شده بود آذر يزدي كه پولي نداشت كتابهايش را فروخت و لباسي برايم خريداري كرد. بعدها در يكي از نوشتههايش به اين مسئله پرداخته و نوشته بود وقتي لباس را برايم خريد و من دستش را بوسيدم او آن وقت احساس كرده كه جواهر پيدا كرده است.
فرزندخوانده آذر يزدي سپس با اشاره به همكاري پدر معنوياش با استادان برجسته زبان و ادبيات فارسي اظهار داشت: من بعد از اينكه بزرگ شدم با آذر يزدي به مؤسسه امير كبير رفتم. او كتابها را ويرايش ميكرد و فرمهايي را به من ميداد تا براي افرادي مثل دكتر معين، رهي معيري، پژمان بختياري، صادق چوبك و... ببرم. آن زمان ما با خيلي از بزرگان مأنوس بوديم و من با تمام اين نويسندهها بزرگ شدم.
* آذر يزدي جايزه سلطنتي را نگرفت
وي همچنين در ادامه به ذكر خاطره برنده شدن آذر يزدي در جايزه كتاب سلطنتي و عدم دريافت اين جايزه گفت: تا زماني كه من ازدواج كنم با آذر يزدي در يك خانه 36 متري در نازيآباد زندگي ميكرديم. زماني كه ايشان برنده جايزه كتاب سلطنتي شد، گفتند بايد با تشريفات به دربار برويد و جايزه را از دست شاه بگيريد، اما ما به دليل اينكه فقير بوديم و نميتوانستيم لباس مناسبي براي براي خود تهيه كنيم، براي دريافت جايزه نرفتيم.
صبوري ادامه داد: بعد از ازدواج من، آذر يزدي تنها زندگي ميكرد. بعدها مسائلي پيش آمد كه او را ناگزير كرد از تهران خارج شود و به شهر يزد برگردد. شهري كه به شدت از آن متنفر بود. دليل اين عزيمت به يزد هرگز گفته نشد و بعد از اين نيز گفته نميشود.
فرزندخوانده آذر يزدي سپس با بيان اينكه بزرگترين آرزوي آذر يزدي چاپ ديوان شعر و زندگينامهاش بود، تأكيد كرد: او آثار چاپ نشده بسياري دارد كه اميدوارم به زودي اين كتابها منتشر شود. او شعرهاي خوبي سروده است كه هنوز منتشر نشده است و همچنين زندگينامهاش كه با همه علاقهاش به آن نتوانست آن را كامل كند، و اميدوارم روزي بتوانم آنها را چاپ كنم.
* آذر يزدي دايرةالمعارف بود
وي در ادامه با بيان اينكه آذر يزدي يك دايرةالمعارف جامع بود، گفت: او با آنكه در رشتههاي مختلف علمي درس نخوانده بود، اما در همه اين رشتهها اطلاعات خوبي داشت. از طرف ديگر ايشان با بزرگان ادب زندگي كرد و با آنها انس و الفت داشت. دكتر احسان يارشاطر، بديعالزمان فروزانفر، پرويز ناتل خانلري، علي دشتي، سعيد نفيسي، رهي معيري، جلال آلاحمد و سيمين دانشور از جمله كساني بودند كه آذر يزدي با آنها دوستي داشت و امروز شما نميتوانيد مثل آنها پيدا كنيد.
صبوري در پايان سخنانش با اشاره به ويژگيهاي اخلاقي آذر يزدي، يادآور شد: او هميشه مرا به دو امر توصيه ميكرد، يكي اينكه ميگفت هيچگاه خودت را بزرگتر از آن چيزي كه هستي نشان نده، و ديگر اينكه دستت را به طرف هيچ كسي دراز نكن. همان طور كه خود او هيچگاه براي پول و مقام و جاه ننوشت و به هيچ وجه از نوشتههايش نردباني براي ترقي مادي نساخت.
منبع :خبرگزاري فارس
همزمان با چهلمين روز درگذشت بنيانگذار ادبيات كودكان و نوجوانان ايران صورت گرفت:
رونمايي از تمبر استاد مهدي آذر يزدي توسط استاندار يزد
به گزارش روابط عمومي حوزه هنري استان يزد: به مناسبت چهلمين روز درگذشت خالق «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» تمبر يادبود اين نويسنده پيشكسوت با حضور استاندار يزد در مسجد حظيره رونمايي شد.
در مراسم نمادين رونمايي از تمبر زنده ياد مهدي آذر يزدي نمايندگان مردم يزد و صدوق و تفت و ميبد در مجلس شوراي اسلامي ، مقامات و مسئولان، مديركل پست استان و رئيس حوزه هنري يزد و جمعي از علاقمندان به فرهنگ و ادب حضور داشتند.
اين تمبر يادبود با هزينه حوزه هنري يزد و همكاري اداره كل پست استان با هدف نكوداشت ياد و خاطره اين نويسنده فقيد با تصوير وي منتشر شد.
اين تمبر با قيمت 650 ريال در دو طرح و شمارگان هزار و 600 قطعه منتشر شده است.
مهدي آذر يزدي نويسنده پيشكسوت ادبيات كودكان و نوجوانان كشور روز 18 تيرماه امسال بر اثر بيماري ريه و كهولت سن در سن 87 سالگي درگذشت.
از وي 35 عنوان كتاب از جمله «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب»، «گربه ناقلا»، «قصه هاي ساده»، «چهل حديث»، «شعر قند و عسل»، «قصه هاي تازه از كتابهاي كهن»، «قصه هاي پيامبران» و ... چاپ و منتشر شده است.

پذیرفتن نیما به این معنی نیست که شاعر، خود را مقید کند که در قالب نیمایی شعر بنویسد، چه این خود قید دیگری است و نیما هرگز چنین نمیخواست. ارج کار نیما در این است که ارزشهای نیکوی گذشته، در شعرش نفی نشد.
نیما دریچهای دیگر به روی شعر فارسی گشود و گرچه، این دریچه در لحظهای گشوده شد که شعر فارسی، به راستی خناق گرفته بود، اما این هرگز به آن معنی نبود که باید همة دریچههای دیگر بسته شود. مگر نه اینکه شعر، آزادی است و مگر نه اینکه مقید کردن شاعر در یک قالب، گیرم، قالب آزاد، خود به نوعی دیگر، سلب آزادی از شعر است؟»۱
آیا تمام این شاعران مطرح و شناختهشده و مهمتر از آن نوپرداز هستند؟ آیا به صرف اینکه کسی شعر آزاد میگوید، نوپرداز هم هست؟ ضرورت وجودی غزل را آفریننده و مخاطب آن مشخص میکنند یا دیگرانی که بدون دلیل روشنی، ناآگاهانه آن را نفی میکنند؟
در این گفتوگوها بعضی جانب انصاف را رعایت کردهاند و جای بحثی نیست اما بعضی دیگر، مورد بحث بودند که به آنها اشاره میکنم:
آقای محمد آزرم گفته است: «غزل به عنوان یک قالب شعری، ضرورت خود را از دست داده اما تغزل به عنوان مفهومی که مدام در حال تغییر و تحول است و با مفاهیم دیگر دچار آمیختگی و اختلاط میشود همچنان یکی از محدودهها و فضاهای شعرساز شعر فارسی باقی مانده است»…
اینکه غزل، ضرورت خود را از دست داده حرف تازهای نیست و پیش از این از زبان شاعرانی تأثیرگذار، به شکل افراطیاش شنیده شده است اما بعد از آن غزلسرایانی آمدهاند که توانستهاند در این قالب، شعرهایی بگویند که برای ادبیات امروز، ضروری بوده است و اگر در قالب غزل سروده نمیشد، ضرورتی نداشت. برای مثال مطلع غزلی از حسین منزوی را بررسی میکنم:
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمیام، زخمی سراپا، میشناسیدم؟
در اینکه این بیت، حرف تازهای زده است تردیدی نیست زیرا دست کم دریچهای دیگر به توصیف عشق (که از هر زبان که میشنوم نامکرر است)گشوده است. یادآوری میکنم که تمام این حرفها را میشد در قالب دیگری هم گفت اما با شرحی که خواهم داد، بهترین قالب برای درونمایه و حتی زبان این شعر، قالب غزل است چرا که قواعد شعر کلاسیک، ضرورت این شعر را افزایش داده است:
قالب را از آن سلب میکنیم:
مثلاً: نام من عشق است آیا مرا میشناسید؟
سراپایم زخمی زخمی است مرا میشناسید؟
و حتی آزادتر:
نام من عشق است و سراپایم زخمی زخمی است آیا مرا میشناسید؟
و به هر شکلی که میتوانید این شعر را از بند!! عروض و قافیه و ردیف آزادتر کنید، چه باقی میماند؟ ضرورتش چیست؟ اما در این شعر، رمز ضرورت، دقیقاً ردیف و قافیه و وزن است؛ ردیف در این شعر، پرسشی است که در پایان دو مصرع اول و بیتهای بعدی تکرار میشود اگرچه در بعضی بیتها به خبری و تعجبی تبدیل میشود.
«میشناسیدم؟» در واقع مرکز این شعر است که تمام کلمات را به سمت خود میکشد و آیا عشق همان شناختن نیست که در جهان امروزی مورد تردید است؟ و اینکه آخر قافیه، صدای «آ» است و تداعیگر دردی است که در شناختن است. دلایل دیگر بماند … در این شعر، قالب، نه تنها شاعر را در بند خود گرفتار نکرده است حتی به کمک او نیز آمده است.
نکتة مهم دربارة غزل و تغزل این است که بسیاری اوقات در قالب غزل، تغزلی وجود ندارد:
شعاع درد مرا ضربدر عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید۲
یا:
یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم
یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم۳
در ادامة به دوستان غزلسرایی اشاره و آنان را به دو گروه تقسیم کرده است؛ یکی گروهی که به قواعد کلاسیک و روح تغزل وفادار ماندهاند و گروه دوم کسانی که با رعایت قواعد کلاسیک، پشت سر شعر آوانگارد حرکت میکنند و با فاصلهای بعید …
اما باید از ایشان پرسید که با چه معیاری این تقسیمبندی را انجام داده است؟
غزل امروز، بیشتر در زبان مخاطبان جریان دارد و لزوماً در کتابفروشیها یافت نمیشود. شاهد این هستیم که حجم عظیمی از فضای مطبوعات تخصصی شعر، به وسیلة آزادنویسان قرق شده است؛ فضایی که در حاشیة آن از غزلسرا دعوت میشود که برای بالا بردن ارزش ادبی جلسه، پشت تریبون، غزل بخواند و بعد از خواندن، از او میخواهند که غزلهایش را برای انتشار در مجله، به آنان تقدیم کند و وقتی که منتشر نمیکنند، بدون آنکه غزلسرا شکایتی داشته باشد، جواب سؤال نپرسیده را اینگونه میدهند: «با انتشار غزلهای شما در مجله، تمام حرفهای نیما زیر سؤال میرود». از اینگونه برای بعضی غزلسرایان، بسیار اتفاق افتاده است. پس قضاوت آقای آزرم بر اساس نخواندن و نشنیدن است و این نمیتواند قضاوت عاقلانهای باشد.
در ادامه این سؤال مطرح میشود که منظورشان از شعر آوانگارد (پیشرو!) چیست؟ آیا اگر شاعری همة قواعد را در هم بشکند و سالها این شیوه را تکرار کند لزوماً پیشرو است؟ آیا به شعرهایی که از روی تئوریهای!! ترجمهشده، نوشته میشود (سروده نمیشود) و فقط کلماتش از دایرة لغات زبان فارسی است میتوان شعر پیشرو گفت؟
و جالب اینجاست که تمام قواعد و تکنیکها و شیوههای نحوی… (البته شیوههای آگاهانه) که ظاهراً تازه کشف شدهاند بدون استثنا (تأکید میکنم)، در آثار غزلسرایان ادبیات کلاسیک و غزلسرایان امروزی موجود است و باید زحمت کشید و خواند. بسیاری از آزادنویسان از ادبیات کلاسیک جز اندکی نمیدانند پس چطور میتوانند از چیزی که خوب نمیدانند پیشرَوی کنند؟ اگرچه پس از آنکه آموزش شعر پیشرو به پایان رسید، تازه دریافتند که خواندن ادبیات کلاسیک، ضروری است، اما کاش استادانشان قبل از راهاندازی، بر سر در کارگاهشان مینوشتند: «هر کس کلاسیک نمیداند وارد نشود!» اما غزلسرا از نخست با ادبیات کلاسیک آمیخته است و البته که فاصلهاش از کلاسیک نخواندهها باید خیلی بعید باشد!
ایشان در ادامه اشاره کردهاند که غزل امروز به یک سیستم رمزگشایی تبدیل شده است … (امیدوارم منظور ایشان از غزل امروز، نوع نامشروع آن نباشد که بیشتر در دنیای مجازی اینترنت دیده میشود و تبدیل به یک وسیله شده است تا هر کسی را که از عروض و قافیه چیزی میداند وارد غزل کند!!) تا رمزگشایی را چگونه تعریف کنند!
آیا نمیبینیم که پس از قرنها از شعر حافظ و مولانا و… رمز جدیدی گشوده میشود؟ اگر در غزل امروز مجبور به رمزگشایی هستیم آیا نشاندهندة موفقیت غزلسرایان روزگار ما نیست؟
ایشان همچنین از بحران مخاطبی گفته است که غزل امروز دارد که میتواند با وارد شدن قواعد کلاسیک به ترانه برطرف شود…
نخست باید گفت که شعر و ترانه، دو حوزة جدا از هم هستند اگرچه گاهی در هم میآمیزند اما اگر فرض کنیم که ایشان قصد کوچکنمایی و بازاری کردن غزل را نداشتهاند و منظورشان شعر و موسیقی ناب بوده است، پرسشهای زیر مطرح میشود: بحران مخاطب را چه کسانی ایجاد کردهاند؟ کسانی که ناآگاهانه نحو را میشکنند بدون آنکه به بهای شعر بیفزایند و چهبسا از آن میکاهند.
کسانی که شعر را در قالب جدول به مخاطب میدهند و مخاطب درمانده، بعد از حل جدول برایش هیچ رمزی گشوده نمیشود. کسانی که با انتشار مجموعههایی که حتی یک شعر ضروری هم نداشته، شاعران دیگر را نیز که شعرهایی ضروری دارند قربانی همان بحران مخاطب کردهاند. بحرانی که بعضی آزادنویسان که اصلاً شاعر نبودهاند، به سر ادبیات آوردند. بحرانی که با تأسیس کارگاهها و به کارگیری کارگران ناشی و هدر کردن، غیر مستقیم، بسیاری از استعدادهای شعری، دامن زده شد و حاصلش ناگفته پیداست.
ایشان در انتها از غزلی موسوم به پستمدرن! صحبت کرده است که چندان جای بحث ندارد و بهتر است دربارة آن در حیطههای روانشناسی و جامعهشناسی و تکنولوژی بحث شود.
خانم پگاه احمدی گفته است که از خواندن خیلی از غزلها به عنوان تفنن شاعرانه لذت میبرد …
در این مورد باید بگویم که اگر خواندن غزل برای ایشان تفنن است برای غزلسرای جدی امروزی، یک شیوة سرودن است که احتیاج به کاغذ و خودکار و گوشهای دنج دارد و همچنین نیازمند تسلط بر ادبیات کلاسیک فارسی است و به هیچوجه تفنن نیست. کسی که به شهادت خودش «بر دیوار خانگی تحشیه» مینویسد و مادرش «فردوسی است و ادبیات فارسی درس میدهد» بعید است که شعر را تفنن بداند حتی اگر در حد خواندن باشد!
آقای شمس لنگرودی در آوردن مثال از غزل نو، غزل فروغ را مثال زده است با این مطلع:
چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
آوردن این مثال، مرا ناچار کرد تا تصور کنم که یا ایشان خواستهاند صرفاً از فروغ یاد کنند یا نام هوشنگ ابتهاج (سایه) را فراموش کردهاند و یا اینکه اصلاً غزلهای بعد از نیما را نخواندهاند. اما از آنجا که ایشان تاریخ تحلیلی مینویسند پس بهتر از همه میدانند که ماجرای غزل سایه چیست.
آقای ضیا موحد گفته است: «گاهی تفننی غزل میگویم اما اگر بخواهم کار جدی بگویم شعر نو میگویم.»
در پاسخ باید بگویم که غزلسرایانی هستند که جدیجدی، غزل میسرایند و بعضیشان حتی گاهی، جدیجدی شعر آزاد میگویند پس بهتر است که آقای موحد از تفنن دست بردارند و کاری جدی برای شعر نو صورت دهند تا از ورطة بحرانی که برای مخاطب ایجادشده بیرون بیاید.
ایشان در ادامه غزل را به اسب تشبیه کرده است که با وجود زیباییاش در جهان پُرسرعت امروزی کاربردی ندارد…
البته اینکه در آوردن مثل برای غزل، از اسم حیوان استفاده میکنند، موضوع ناشنیدهای نیست اما در واقع این مقایسه، چه منطقی دارد؟ در این مثال، وجه تشابه چیست؟ سرعت؟ یعنی غزل را نمیشود با سرعت خواند یا نوشت؟! یا شعر آزاد، مثل یک اتومبیل پیشرفته یا هواپیما، پُرسرعت است؟! واقعاً وجه تشابه بین کدام «دو چیز» است؟ اگرچه جهان امروز پُرسرعت است ولی دلیل نمیشود که لزوماً شاعر، شعرش را مثلاً در مترو بنویسد! یا اینکه بین ساعات اداری آن را تایپ کند!
تنها منطقی که این مثال میتواند داشته باشد این است که امروزه به خاطر سرعت زندگی روزمره، امکان سرودن یا خواندن شعرهای بلند و بسیار پیچیده، کم است. پُرسرعت بودن جهان امروز، دلیلی بر نسرودن یا جدی نگرفتن غزل نیست.
اما اگر فرض کنم که اسب، مثال مناسبی است و هیچ غرض دیگری در مثال نبوده است باید اضافه کنم که ممکن است ما از دیدن کسی که سوار بر اسب در خیابان میرود تعجب کنیم اما نمیتوانیم انکارش کنیم مگر آنکه چشمهایش را ببندیم! ضمناً اسب، غیر از زیبا بودن، سمبل نجابت نیز هست و دیگر اینکه بعضی از اسبهای امروزی بسیار گرانتر از اتومبیل هستند! و چرا باور نکنیم که اسب پرنده هم وجود دارد!؟
آقای هیوا مسیح، گرچه از غزل سیمین بهبهانی صحبت کردهاند اما با این حال پرسیدهاند که غزل امروز چه کرده است؟ و چه چیز تازهای توانسته به جهان غزل اضافه کند؟
ما نمیتوانیم منکر آن شویم که سیمین بهبهانی افقهای جدیدی در غزل گشود بگذریم از اینکه آقای مسیح، گویی حسین منزوی را نمیشناسند یا از آوردن اسم ایشان امساک میورزند. اما جالب است که از غزلسرایانی نام بردهاند که با هیچ معیاری در کنار یکدیگر قرار نمیگیرند! مثلاً آقای قیصر امینپور و آقای قزوه!
آقای شاپور جورکش گفته است «در آن دسته از شعرهای امروز که در قالب سنتی سروده شدهاند، تا به حال ندیدهام که مضمونی بلند و انسانی بتواند مجال بروز داشته باشد. البته کارهای کوتاه و کارگاهی و گاه تهییجی در حد شرکت در جشنوارهها و کنگرهها صورت گرفته و به نظر نمیرسد افق روشنی را به سوی آینده باز کند.»
باید بگویم که ندیدن دلیل بر نبودن نیست. بدیهی است دست کم در سی سال اخیر غزلسرایان قدرتمندی به ظهور رسیدهاند و برخی نیز به ظهور خواهند رسید و شعرهایی که از این غزلسرایان بر سر زبانها افتاده است دارای مفاهیم بلند و انسانی است. زیرا غزل، مخاطبان سختگیری دارد و سختگیری آنها به این دلیل است که پیشینیة غزل فارسی بسیار عظیم و عمیق است.
اگر غزلی در جشنوارهای مقامی به دست میآورد و به مدد رسانهها! به سمع و نظر ایشان میرسد، لزوماً دلیلی نیست بر اینکه آن غزل، معیار شناخت غزل جوان امروز است، بگذریم از اینکه صلاحیت داوران این جشنوارهها در مواردی، مورد تردید است.
● از اینها که بگذریم …
در اینکه از نیما و بعد از نیما شعرهای ضروری و ارزشمند به ادبیات افزوده شد شکی نیست اما این سؤال مطرح میشود و کسی باید به آن پاسخ دهد که آیا به مدد ترجمههای شعرها و رمانهای غربی نیست که جرقة شعر نو زده شد؟ و به مدد تئوریهای غربی، جرقة شعرهای حتی آزادتر؟
نیما و شاملو برگهای مهمی از ادبیات امروز هستند. اما در قالب کلاسیک هم نوشتهاند که هیچ کدام آثار برجستهای نیست. قصد من از بیان این مطلب به هیچوجه این نیست که معیار شاعر بودن توانایی سرودن در قالب کلاسیک است:
بعضی از شاعران نوپرداز، در قالب کلاسیک نیز موفق بودهاند (فروغ و اخوان و… ) و اگرچه در شعر امروز بسیار تأثیرگذار بودند اما هیچگاه درصدد نفی بی چون و چرا برنیامدند. اما سؤال این است که چرا بسیاری از جریانهای نو را شاعرانی که ناتوان از سرودن به شیوة کلاسیک (البته از نوع ضروریاش) هستند پایهگذاری کردهاند؟
نکتة مهم این است که: غزلسرا، شاعری است که غالباً (نه قالباً) غزل میسراید و درصدد انکار قالبهای دیگر شعر نیست اما بعضی آزادنویسان همچنان آب در هاون میکوبند …
● به جای مؤخره:
سعدی در کتاب گلستان حکایتی دارد که در آن با دوستانش راهی حجاز میشوند در راه با هم بیتهایی را زمزمه میکنند. اما عابدی در مقام انکار برمیآید و منکر حال درویشان میشود تا اینکه به جایی میرسند که کودکی را میبینند که آوازی میخواند. با شنیدن آن شتر عابد به رقص درمیآید و عابد را میاندازد …
سعدی خطاب به عابد، عباراتی میگوید که یکی از آنها این است:
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری
منبع:
مریم جعفری
پینوشت:
۱. حسین منزوی، مجلة تماشا، سال دوم شماره ۶۶، ۸ تیرماه ۱۳۵۱
۲. بیتی از قیصر امینپور.
۳. بیتی از سیمین بهبهانی.
سورۀ مهر

شاه شجاع ميبدي
يكي ديگراز سلاطين نام آور آل مظفر كه شخصيت وي در طول تاريخ همانند پدرش اميرمبارزالدين محمد ميبدي مورد جرح و تعديل ارباب قلم واقع شده است "شاه شجاع ميبدي" مي باشد.
دكتر باستاني پاريزي مينويسد:" ... در سال 729 ه . (1328 م.) بود كه امير مبارزالدين با قتلغ خان دختر قطب الدين شاه جهان ،حاكم قراختايي كرمان ،ازدواج كرد واين عروسي در شيراز اتفاق افتاد. از اين ازدواج دوم ،در چهارشنبه 22 جمادي الثاني 733 ه .(1332 م.) شاه شجاع متولد شد كه وليعهد به حساب آمد، زيرا مادرش از شاهزادگان قراختايي كرمان بود و"شاه مظفر"، پسر بزرگ راكه مادر نداشت ،به بهانه اينكه مادرش شاهزاده نبوده ،ازحق ولايتعهدي محروم داشتند(1)". لازم به ذكر است كه "شاه مظفر" در طي لشگركشيهاي امير مبارزالدين محمد ميبدي به شهر شيراز و در محاصره آن شهر در سال 754 و در سن 29 سالگي درگذشت. جسد اورا به ميبد منتقل ،و در "مدرسه مظفريه" دفن نمودند.
شاه شجاع كه بنابر نوشته بعض از مورخين مرد "شعر و شراب و زن" بوده است همانگونه كه بيان شد مورد مدح و ذم اهل قلم بوده وجان كلام در اين است كه او ميل بر چشم پدرش كشيده ،با مادر اندر خويش راه فساد پيموده ،براي رسيدن به "خواند سلطان" دخترزيباي امير كيخسرو اينجو كه خواند مير او را "ضعيفه اي سليطه جميله" خوانده است شمشير به روي "شاه محمود" برادر كوچك خودكشيده و ... اما با تمام اين امور خواجه اهل دل ،مولانا شمس الدين حافظ شيرازي عليه الرحمه در ظهور دولت او سروده است:
سحر زهاتف غيبم رسيد مژده به گوش
كه دور"شاه شجاع" است مي دلير بنوش
شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به بانگ چنگ بگوئيم ،آن حكايت ها
كه از نهفتن آن ديگ سينه ميزدجوش(2)
شاه شجاع در سن 32 سالگي بعد از مرگ پدر فارس را مركز حكومت خود قرار داد. او از آنجا كه در كودكي نزد "معين الدين معلم ميبدي" در "مظفريه" تعليم ديده بود، به شعر و ادب و علم و دانش علاقه مند بود.
محمود كتبي مي نويسد:" در سن هفت سالگي ابتداي تعلم فرمود و در سنه اثني و اربعين كه به نه سالگي رسيد از حفظ كلام الله فارغ شد و به فضائل علمي اشتغال نمود و در علوم و معارف به درجه اي رسيد كه همواره فضلا و علما در مجلس رفيعش حاضرمي شدند(3)".
وقايع اتفاقيه عصر شاه شجاع خصوصا با برادران و برادرزاده هايش بسيار است ونقل آن از حوصله ما خارج مي باشد.
براي حسن ختام چند شعري از او به يادگار مي نگاريم باشد مورد توجه اهل ذوق واقع شود:
منم كه عرصه گيتي، حريم جاه من است
جهان وهرچهدراو هست، درپناه من است
به كس نياز ندارم، خدا گواه من است
درون كشور عزلت چو تختگاه من است
كلاه عزت باقي ، مرا سزد افسر
گرفتم آنكه ز سرحد شام تا كشمير
جهان مسخر من شد به تيغ عالمگير
درآنزمان كه بدست قضا شديم اسير
بلاد مشرق و مغرب،بهدست آمده گير
همان بريم زدنيا، كه برداسكندر
افعال بدم ز خلق، پنهان ميكن
واندوه جهان بردلم آسان ميكن
امروز خوشم بدار وفردا با من
آنچه ازكرم تو ميسزد،آن ميكن
چون به شست اندر آورد ماهي
سر تيغي بزن به پهلويش
تا شود نام دلبري كه مدام
ميل خاطر همي رود سويش(4)
علامه شبلي نعماني هندي نيز شعري از امير شاه شجاع به اين مضمون نقل نموده است:
در مجلس دهر، ساز مستي پست است
نه چنگ بهقانون، ونه دف بردستاست
رندان همه ترك مي پرستي كردند
جز محتسب شهركه بي مي مست است(5)
منابع
1 -نگاه كنيد به كتاب شاه منصور، ص 81 ، چ سوم، نشر چكامه، تهران، 1366 ه . ش.
2 -ديوان حافظ به اهتمام دكتر ابوالقاسم انجوي، ص 148 ، چ ششم، سازمان انتشارات جاويدان، تهران، 1367 ه . ش.
3 -تاريخ آل مظفر، ص 81 ، چ دوم، انتشارات امير كبير، تهران، 1364 ه . ش.
4 -نگاه كنيد به تاريخ آل مظفر محمود كتبي.
5 -تاريخ شعر و ادبيات ايران، ج 2 ، ص 170/169 ، چ اول، دنياي كتاب،4 تهران، 1368 ه . ش.
ياران چه خوش نمودند هجرت زكوي ميبد
با خون خود فزودند بر آبروي ميبد
پيمانه شهادت لاجرعه نوش كردند
مردان نامجويي از چارسوي ميبد
عطر گل كويري بوييد سنگر و رفت
آكنده الغدير است گويي زبوي ميبد
سردار سربداران آمد زكربلا ، هان !
آغوش بر گشوديم بر نامجوي ميبد
او رفت تا گشايد خود راه كربلا را
مي خواست چون بر آرد اين آرزوي ميبد
اي عاشقان قرآن روسوي سنگر آريد
صد آفرين به جمع لبيك گوي ميبد
چون موج بر خروشيم تا جبهه رابپوشيم
دريا شويم با هم از آب جوي ميبد
فانوس كوير فقدان اين شاعر متعهد را تسليت و براي آن مرحوم از خداوند متعال طلب مغفرت و جهت بازماندگانش صبر و اجر مسئلت دارد.
تمبر یادبود مهدی آذر یزدی منتشر میشود به منظور نکوداشت یاد و خاطره نویسنده قصههای خوب برای بچههای خوب و نیز با توجه به اهمیت پیام رسانی با تمبر، برای معرفی و ماندگاری آثار فرهنگی، هنری و ادبی، «تمبر یادبود مهدی آذریزدی» با دو طرح و در شمارگان 1600 قطعه منتشر خواهد شد.
به کوشش حوزه هنری و اداره کل پست استان یزد « تمبر یادبود مهدی آذریزدی» منتشر میشود.
حوزه هنری استان یزد با همکاری اداره کل پست این استان «تمبر یادبود مهدی آذریزدی» را 28 مرداد در مراسم چهلمین روز درگذشت این نویسنده فقید در یزد، رونمایی میکند.
به گزارش یزدآنلاین به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، محمد ملک ثابت، رییس حوزه هنری استان یزد با اعلام این خبر، گفت: به منظور نکوداشت یاد و خاطره نویسنده قصههای خوب برای بچههای خوب و نیز با توجه به اهمیت پیام رسانی با تمبر، برای معرفی و ماندگاری آثار فرهنگی، هنری و ادبی، «تمبر یادبود مهدی آذریزدی» با دو طرح و در شمارگان هزار و 600 قطعه منتشر خواهد شد.
گفتنی است، از مرحوم آذریزدی 35 جلد کتاب همچون «گلستان و ملستان»، «قصهها و مثلها»، «قصههای مرزبان نامه»، « گربه ناقلا»، «قصههای تازه از کتابهای کهن» و ... منتشر شده است.
نیمه اول قرن پنجم از نظر فراوانی شعرهای موجود، و هم از نظر وجود چند شاعر برجسته از قبیل منوچهری وفرخی و فخر الدین گرگانی وناصر خسرو (اگر چه مقداری از زندگی وی در نیمه دوم این قرن گذشته) وقطران تبریزی و هم از نظر گسترش دامنه تصاویر شعری سرشارترین دوره های شعر فارسی است. زیرا در این دوره خصایص برجسته صور خیال شاعران دوره قبل هنوز در شعر گویندگان درجه اول از قبیل منوچهری و فرخی و ناصر خسرو دیده می شود و از سوی دیگر نشانههای بعضی تازگی ها نیز در اسلوب ارائه تصاویر بیش و كم دیده می شود كه درحد اعتدال است، ولی از سوی دیگر شاعران درجه دومی نیز در این عصر زیسته اند كه از شعرشان سندی قابل توجه در دست نیست.
ذهن شاعران بیشتر می كوشد، در ساختن تصاویر مادی، در تركیب عناصر طبیعت تصرف كند و از این روی در این دوره مجموعه ای از «تشبیهات خیالی» داخل شعر فارسی می شود كه نمونه وسیع آن را در تصاویر شعر منوچهری می بینیم و در شعر دیگر گویندگان نیز بیش وكم وجود دارد و در دوره بعد در شعر ازرقی به حد افراط می رسد. این خصوصیت كه در واقع صورت متبلور و اغراق آمیز رنگ اشرافی تصاویر شعر فارسی است، در دوره قبل بسیار كم بود، ولی در این دوره شیوع بیشتری دارد و می بینیم كه در شعر منشوری سمرقندی از دریای مشكی كه آبش زر است و موجش زرین و نهنگش از سندروس و تمساحش نیز زرین است سخن به میان می آید و هچنین از عبهر سیمین و سرو یاقوتین درین تصویر آتش :
گهی چون عبهری سیمین همی بر آسمان یازد گهی چون سرو یاقوتین همی بالد با بر اندر
با همه توجهی كه نسبت به تشبیهات خیالی در شعر این دوره دیده می شود و همچنین گرایشی كه ذهنها به تصویرهای انتزاعی دارد، باز هم سهم عمده اجزاء خیال از طبیعت گرفته می شود و این دوره، همچنان ادامه دوره طبیعت در شعر فارسی است و وجود منوچهری و فرخی در این عصر ـ از نظر تصاویر طبیعت ـ به حدی دارای اهمیت است كه روزگار ایشان را باید دوره كمال شعر طبیعت در شعر فارسی به شمار آورد.
از این روی حركت و پویایی در نوع تصاویر شاعران این دوره نسبت به دوره قبل امری است آشكار. اغراقها گسترشی بیشتر یافته ولی درحوزه طبیعت و تشبیهات و استعارات، هنوز به حد تفریط و افراط نرسیده اما در زمینه مدح شاعران اغراق و غلو را وسعت داده اند.
بر روی هم دو جریان در شعر این دوره وجود دارد كه نماینده یكی از آنها عنصری است و نماینده دیگری منوچهری. كوشش منوچهری و اسلوب او بر این است كه گرد تصاویر موجود گویندگان دوره قبل، نگردد و تخیل خویش را، در زمینه طبیعت و اشیاء به كار وا دارد و هر چیز را از دیدگاه خود بنگرد و كوشش عنصری بیشتر بر این است كه تصاویر دیگران را بگیرد و با تصرفی عقلانی آن را به صورتی تازه جلوه گر كند و در حقیقت از صنعت به جای طبع، كمك بگیرد.
با اینكه تصویرها تنوع بیشتری یافته و محدودیت دوره قبل ـ كه فقط به تشبیه نظر داشتند ـ در شعر گویندگان این عصر دیده نمی شود، هنوز تزاحم تصویرها در شعر این دوره به حدی نیست كه ایجاد پیچیدگی و تضاد كند و اغلب وصف ها حسی و طبیعی می نماید و این دوره را نیز باید دوره «تصویر به خاطر تصویر» خواند زیرا كوشش اصلی شاعران در همین راه محدود می شود.
با كوشش عنصری و اقمار او تصویرهای تلفیقی در شعر این دوره آغاز می شود و صورت افراطی آن را در شعر نیمه دوم قرن پنجم خواهیم دید. با این همه در كنار این جریان، همانگونه كه یاد شد، دسته ای دیگر از شاعران از قبیلمنوچهری و فخر الدین اسعد وقطران تا حدی به تجربه های شخصی خود نظر دارند.
از صور خیال، كه در این دوره نسبت به دوره قبل شیوع بیشتری یافته، یكی تمثیل است كه بیشتر در زمینه های غیر وصفی و غیر طبیعت مورد استفاده قرار می گیرد و هر چه شاعران از وصف ها و تصویرهای طبیعت دورتر می شوند و به اندیشه و به خصوص معانی حكمی روی می آورند، شیوع بیشتری می یابد و در دوره های بعد رواج آن بیشتر می شود. (شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی،خلاصه صفحات474 تا 485)
خصایص عمومی عناصر طبیعت در صورخیال (عصر بلفرج رونی و ازرقی هروی)450 تا 500 هجری
در این دوره شعر فارسی در دو جهت سیر می كند، یك دسته از شاعران همان اسلوب متقدمان را ادامه می دهند و خصوصیات تصاویر شعری ایشان، همان خصایص تصاویر گویندگان دوره قبل است، با این تفاوت كه در صور خیال اینان هیچ یك از تشبیهات و یا استعارات حاصل تجربه مستقیم گوینده نیست و آنچه هست همان تصاویر رایج دوره قبل است كه با نوعی تصرف عقلی و منطقی ـ چنانكه عنصری در دوره قبل می كرد ـ همراه شده و در حقیقت دوره مضمون سازی است. از نمایندگان این گونه شعرها لامعی و معزی را باید نام برد كه در سراسر دیوان این دو تن كمتر می توان به تصویری برخورد كه برای نخستین بار در شعر فارسی عرضه شده باشد و چنانكه خواهیم دید این گونه شاعران جز زیر و بالا كردن تصاویر رایج شاعرانی از قبیل منوچهری و فرخی كاری ندارند، در حقیقت دوره تصویرهای تلفیقی است كه پیش از این درباره اش سخن گفتیم.
دسته دیگر از شاعران می كوشند در اسلوب تصاویر شعری خود تجدید نظری كنند و این تجدید نظر طلبی در شعر ازرقی رنگی دارد و در شعر بلفرج رنگی دیگر. ازرقی از رهگذر توجه به تصویرهای خیالی در صور خیال خود نوعی تازگی ایجاد می كند كه تا قرنها اهل ادب این گونه تشبیهات را از خصایص كار او می شمارند و بعضی مانند رشید وطواط به شدت از آن انتقاد می كنند.
در همین عصر،مسعود سعد سلمان ـ كه بزرگترین شاعر این دوره باید به حساب آید ـ بیش و كم تمایلاتی به همین اسلوب دارد، اگر چه از جهتی دیگر وی به اسلوب عنصری ـ كه تلفیق منطقی تصاویر و دیگران بود ـ متمایل است و در شعرهای غیر حسی او ـ كه تجربه مستقیم ندارد ـ رنگ تقلید و تكرار چیزی است آشكارا.
این دوره، دوره ختم تجربه های حسی در زمینه طبیعت است و شاعران بیشتر از دیوانهای پیشینیان خود مایه خیالها می گیرند و به همین جهت است كه هیچ یك از وصفهای طبیعت كه در شعر این دوره آمده آن زیبایی و لطف شعر دوره قبل را ندارد و اغلب تصاویری است مرده، مثل گلی كه از جای خود آن را در آورده باشند و در جای نامناسبی كاشته باشند و آن گل در نتیجه این تغییر جا پژمرده باشد و به همین جهت است كه تصاویر شعری از تناسب و هماهنگی با یكدیگر محرومند و چنانكه در شعر معزی دیده می شود. وی به علت دوری از تجربه های حسی، تصاویری در شعر خود آورده كه یكدیگر را نفی می كنند و با اینكه این دوره یكی از پر شعرترین دوره های ادب فارسی است و حوزه جغرافیایی زیست شاعران از دوره های قبل وسیع تر است ؛ رنگی محلی را به هیچ روی در تشبیهات و وصفهای گویندگان این عصر نمی توان دید. (شفیعی كدكنی. محمدرضا صور خیال در شعر فارسی، خلاصه صفحات577 تا612)
خصایص عمومی عناصر طبیعت در صور خیال( عناصر معنوی شعر) 500 تا600
اگر عامل اصلی را در محدودیت خیالهای شعرهای فارسی در اواخر قرن پنجم و حتی قرن ششم ـ جز در مورد یكی دو تن ا زچهره های استثنایی ـ این تصور غلط ادبا و شعرا ندانیم (اغلب تصور می كرده اند كه اگر كوششی برای تازگی و ابداعی انجام شود بایددر جهتی از جهات تعیین شده به وسیله ادیبان باشد)، بی گمان یكی از عوامل برجسته، همین تصور محدودی است كه از جداول امكانات برای ایجاد خیال شاعرانه در ذهن ایشان وجود داشته است. اینان به جای اینكه عناصر تازه ای از طبیعت و زندگی را در داخل شعر كنند و كوشش خود را صرف گسترش حوزه عناصر خیال خود سازند، همواره در حوزه ارتباطهای جدولی میان همان عناصری كه قدما داخل شعر كرده بودند، می اندیشیدند، و از این روی در تمام شعرهای آنها نوعی حساب شدگی و ریزه كاریهایی كه فقط حاصل اندیشه است، نه احساس، دیده می شود. این عامل یكی از عوامل این طرز تصور از خیالهای شاعرانه است، زیرا می بینیم كه هنگامی كه خاقانی در عناصر خیال تجدید نظر می كند، شعر او و شعر كسانی كه در حوزه او هستند تا مدتها از محدودیت شاعران اواخر قرن پنجم رهایی می یابد. اما پیش از او، و با پذیرفتن عناصر ثابت شده به وسیله قدما، هر گونه كوششی كه انجام شده به سامانی نرسیده است و بهترین نمونه ازرقی است كه در همه جا و درهمه تذكره ها به شعر او اشاراتی دارند كه وی تجدید نظری در خیال شاعرانه انجام داده است، اما این كوشش او فقط و فقط در این بوده است كه اغلب یك سوی خیال را از مفاهیم
انتزاعی و غیر موجود در خارج، به اعتباری وهمی، برگزیده است؛ اما حوزه تصویرهای شاعرانه او از نظر عناصر اصلی، همان حوزه شعر قدماست، یعنی اگر رودكی از نرگس و ارتباط آن با چشم و دیگر خیالهای وابسته بدان سخن می گفت، او از نرگس زرین، كه مفهومی اعتباری و وهمی است، سخن گفته است و به همین جهت كوشش او جز در حد همین ابداع به سامانی نرسیده است.از این روی می توان در رابطه با میزان تاثیر از محیط اجتماعی و سیاسی و... یا طبیعت و صورتهای آن سخن گفت به طور مثال تحقیق این كه آیا عناصر طبیعت كه مواد سازنده بعضی از این خیالها هستند، تا چه اندازه از قلمرو جغرافیایی و محیط زیست شاعر مایه گرفته و چه مقدار از رهگذر سنت داخل شعر او شده است، و آیا میان تصویرها و خیالهای شاعرانه او مناسبتی با مورد استفاده ا زآنها وجود دارد یا نه و این تناسب تا چه حدی است.( شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی.,خلاصه صفحات23تا50)
در ادامه با مفهوم طبیعت در شعر شاعران به تفکیک یاد خواهیم کرد.
نویسنده : سعیده ره پیما
نیمه اول قرن پنجم از نظر فراوانی شعرهای موجود، و هم از نظر وجود چند شاعر برجسته از قبیل منوچهری وفرخی و فخر الدین گرگانی وناصر خسرو (اگر چه مقداری از زندگی وی در نیمه دوم این قرن گذشته) وقطران تبریزی و هم از نظر گسترش دامنه تصاویر شعری سرشارترین دوره های شعر فارسی است. زیرا در این دوره خصایص برجسته صور خیال شاعران دوره قبل هنوز در شعر گویندگان درجه اول از قبیل منوچهری و فرخی و ناصر خسرو دیده می شود و از سوی دیگر نشانههای بعضی تازگی ها نیز در اسلوب ارائه تصاویر بیش و كم دیده می شود كه درحد اعتدال است، ولی از سوی دیگر شاعران درجه دومی نیز در این عصر زیسته اند كه از شعرشان سندی قابل توجه در دست نیست.
ذهن شاعران بیشتر می كوشد، در ساختن تصاویر مادی، در تركیب عناصر طبیعت تصرف كند و از این روی در این دوره مجموعه ای از «تشبیهات خیالی» داخل شعر فارسی می شود كه نمونه وسیع آن را در تصاویر شعر منوچهری می بینیم و در شعر دیگر گویندگان نیز بیش وكم وجود دارد و در دوره بعد در شعر ازرقی به حد افراط می رسد. این خصوصیت كه در واقع صورت متبلور و اغراق آمیز رنگ اشرافی تصاویر شعر فارسی است، در دوره قبل بسیار كم بود، ولی در این دوره شیوع بیشتری دارد و می بینیم كه در شعر منشوری سمرقندی از دریای مشكی كه آبش زر است و موجش زرین و نهنگش از سندروس و تمساحش نیز زرین است سخن به میان می آید و هچنین از عبهر سیمین و سرو یاقوتین درین تصویر آتش :
گهی چون عبهری سیمین همی بر آسمان یازد گهی چون سرو یاقوتین همی بالد با بر اندر
با همه توجهی كه نسبت به تشبیهات خیالی در شعر این دوره دیده می شود و همچنین گرایشی كه ذهنها به تصویرهای انتزاعی دارد، باز هم سهم عمده اجزاء خیال از طبیعت گرفته می شود و این دوره، همچنان ادامه دوره طبیعت در شعر فارسی است و وجود منوچهری و فرخی در این عصر ـ از نظر تصاویر طبیعت ـ به حدی دارای اهمیت است كه روزگار ایشان را باید دوره كمال شعر طبیعت در شعر فارسی به شمار آورد.
از این روی حركت و پویایی در نوع تصاویر شاعران این دوره نسبت به دوره قبل امری است آشكار. اغراقها گسترشی بیشتر یافته ولی درحوزه طبیعت و تشبیهات و استعارات، هنوز به حد تفریط و افراط نرسیده اما در زمینه مدح شاعران اغراق و غلو را وسعت داده اند.
بر روی هم دو جریان در شعر این دوره وجود دارد كه نماینده یكی از آنها عنصری است و نماینده دیگری منوچهری. كوشش منوچهری و اسلوب او بر این است كه گرد تصاویر موجود گویندگان دوره قبل، نگردد و تخیل خویش را، در زمینه طبیعت و اشیاء به كار وا دارد و هر چیز را از دیدگاه خود بنگرد و كوشش عنصری بیشتر بر این است كه تصاویر دیگران را بگیرد و با تصرفی عقلانی آن را به صورتی تازه جلوه گر كند و در حقیقت از صنعت به جای طبع، كمك بگیرد.
با اینكه تصویرها تنوع بیشتری یافته و محدودیت دوره قبل ـ كه فقط به تشبیه نظر داشتند ـ در شعر گویندگان این عصر دیده نمی شود، هنوز تزاحم تصویرها در شعر این دوره به حدی نیست كه ایجاد پیچیدگی و تضاد كند و اغلب وصف ها حسی و طبیعی می نماید و این دوره را نیز باید دوره «تصویر به خاطر تصویر» خواند زیرا كوشش اصلی شاعران در همین راه محدود می شود.
با كوشش عنصری و اقمار او تصویرهای تلفیقی در شعر این دوره آغاز می شود و صورت افراطی آن را در شعر نیمه دوم قرن پنجم خواهیم دید. با این همه در كنار این جریان، همانگونه كه یاد شد، دسته ای دیگر از شاعران از قبیلمنوچهری و فخر الدین اسعد وقطران تا حدی به تجربه های شخصی خود نظر دارند.
از صور خیال، كه در این دوره نسبت به دوره قبل شیوع بیشتری یافته، یكی تمثیل است كه بیشتر در زمینه های غیر وصفی و غیر طبیعت مورد استفاده قرار می گیرد و هر چه شاعران از وصف ها و تصویرهای طبیعت دورتر می شوند و به اندیشه و به خصوص معانی حكمی روی می آورند، شیوع بیشتری می یابد و در دوره های بعد رواج آن بیشتر می شود. (شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی،خلاصه صفحات474 تا 485)
خصایص عمومی عناصر طبیعت در صورخیال (عصر بلفرج رونی و ازرقی هروی)450 تا 500 هجری
در این دوره شعر فارسی در دو جهت سیر می كند، یك دسته از شاعران همان اسلوب متقدمان را ادامه می دهند و خصوصیات تصاویر شعری ایشان، همان خصایص تصاویر گویندگان دوره قبل است، با این تفاوت كه در صور خیال اینان هیچ یك از تشبیهات و یا استعارات حاصل تجربه مستقیم گوینده نیست و آنچه هست همان تصاویر رایج دوره قبل است كه با نوعی تصرف عقلی و منطقی ـ چنانكه عنصری در دوره قبل می كرد ـ همراه شده و در حقیقت دوره مضمون سازی است. از نمایندگان این گونه شعرها لامعی و معزی را باید نام برد كه در سراسر دیوان این دو تن كمتر می توان به تصویری برخورد كه برای نخستین بار در شعر فارسی عرضه شده باشد و چنانكه خواهیم دید این گونه شاعران جز زیر و بالا كردن تصاویر رایج شاعرانی از قبیل منوچهری و فرخی كاری ندارند، در حقیقت دوره تصویرهای تلفیقی است كه پیش از این درباره اش سخن گفتیم.
دسته دیگر از شاعران می كوشند در اسلوب تصاویر شعری خود تجدید نظری كنند و این تجدید نظر طلبی در شعر ازرقی رنگی دارد و در شعر بلفرج رنگی دیگر. ازرقی از رهگذر توجه به تصویرهای خیالی در صور خیال خود نوعی تازگی ایجاد می كند كه تا قرنها اهل ادب این گونه تشبیهات را از خصایص كار او می شمارند و بعضی مانند رشید وطواط به شدت از آن انتقاد می كنند.
در همین عصر،مسعود سعد سلمان ـ كه بزرگترین شاعر این دوره باید به حساب آید ـ بیش و كم تمایلاتی به همین اسلوب دارد، اگر چه از جهتی دیگر وی به اسلوب عنصری ـ كه تلفیق منطقی تصاویر و دیگران بود ـ متمایل است و در شعرهای غیر حسی او ـ كه تجربه مستقیم ندارد ـ رنگ تقلید و تكرار چیزی است آشكارا.
این دوره، دوره ختم تجربه های حسی در زمینه طبیعت است و شاعران بیشتر از دیوانهای پیشینیان خود مایه خیالها می گیرند و به همین جهت است كه هیچ یك از وصفهای طبیعت كه در شعر این دوره آمده آن زیبایی و لطف شعر دوره قبل را ندارد و اغلب تصاویری است مرده، مثل گلی كه از جای خود آن را در آورده باشند و در جای نامناسبی كاشته باشند و آن گل در نتیجه این تغییر جا پژمرده باشد و به همین جهت است كه تصاویر شعری از تناسب و هماهنگی با یكدیگر محرومند و چنانكه در شعر معزی دیده می شود. وی به علت دوری از تجربه های حسی، تصاویری در شعر خود آورده كه یكدیگر را نفی می كنند و با اینكه این دوره یكی از پر شعرترین دوره های ادب فارسی است و حوزه جغرافیایی زیست شاعران از دوره های قبل وسیع تر است ؛ رنگی محلی را به هیچ روی در تشبیهات و وصفهای گویندگان این عصر نمی توان دید. (شفیعی كدكنی. محمدرضا صور خیال در شعر فارسی، خلاصه صفحات577 تا612)
خصایص عمومی عناصر طبیعت در صور خیال( عناصر معنوی شعر) 500 تا600
اگر عامل اصلی را در محدودیت خیالهای شعرهای فارسی در اواخر قرن پنجم و حتی قرن ششم ـ جز در مورد یكی دو تن ا زچهره های استثنایی ـ این تصور غلط ادبا و شعرا ندانیم (اغلب تصور می كرده اند كه اگر كوششی برای تازگی و ابداعی انجام شود بایددر جهتی از جهات تعیین شده به وسیله ادیبان باشد)، بی گمان یكی از عوامل برجسته، همین تصور محدودی است كه از جداول امكانات برای ایجاد خیال شاعرانه در ذهن ایشان وجود داشته است. اینان به جای اینكه عناصر تازه ای از طبیعت و زندگی را در داخل شعر كنند و كوشش خود را صرف گسترش حوزه عناصر خیال خود سازند، همواره در حوزه ارتباطهای جدولی میان همان عناصری كه قدما داخل شعر كرده بودند، می اندیشیدند، و از این روی در تمام شعرهای آنها نوعی حساب شدگی و ریزه كاریهایی كه فقط حاصل اندیشه است، نه احساس، دیده می شود. این عامل یكی از عوامل این طرز تصور از خیالهای شاعرانه است، زیرا می بینیم كه هنگامی كه خاقانی در عناصر خیال تجدید نظر می كند، شعر او و شعر كسانی كه در حوزه او هستند تا مدتها از محدودیت شاعران اواخر قرن پنجم رهایی می یابد. اما پیش از او، و با پذیرفتن عناصر ثابت شده به وسیله قدما، هر گونه كوششی كه انجام شده به سامانی نرسیده است و بهترین نمونه ازرقی است كه در همه جا و درهمه تذكره ها به شعر او اشاراتی دارند كه وی تجدید نظری در خیال شاعرانه انجام داده است، اما این كوشش او فقط و فقط در این بوده است كه اغلب یك سوی خیال را از مفاهیم
انتزاعی و غیر موجود در خارج، به اعتباری وهمی، برگزیده است؛ اما حوزه تصویرهای شاعرانه او از نظر عناصر اصلی، همان حوزه شعر قدماست، یعنی اگر رودكی از نرگس و ارتباط آن با چشم و دیگر خیالهای وابسته بدان سخن می گفت، او از نرگس زرین، كه مفهومی اعتباری و وهمی است، سخن گفته است و به همین جهت كوشش او جز در حد همین ابداع به سامانی نرسیده است.از این روی می توان در رابطه با میزان تاثیر از محیط اجتماعی و سیاسی و... یا طبیعت و صورتهای آن سخن گفت به طور مثال تحقیق این كه آیا عناصر طبیعت كه مواد سازنده بعضی از این خیالها هستند، تا چه اندازه از قلمرو جغرافیایی و محیط زیست شاعر مایه گرفته و چه مقدار از رهگذر سنت داخل شعر او شده است، و آیا میان تصویرها و خیالهای شاعرانه او مناسبتی با مورد استفاده ا زآنها وجود دارد یا نه و این تناسب تا چه حدی است.( شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی.,خلاصه صفحات23تا50)
در ادامه با مفهوم طبیعت در شعر شاعران به تفکیک یاد خواهیم کرد.
نویسنده : سعیده ره پیما

به شهر ميبد ما گر تو را گذاربود
گذار بر هنر و علم افتخار بود
تو را شوند پذيرا چنان كه شاد شوي
جز اين زمردم ميبد چه انتظار بود
نسيم شهر بود پر زعطر جان پرور
هميشه گلشن ميبد چو نوبهار بود
كلام ، جمله خوش آهنگ و گرم وموزون است
شكوه عشق در اين لهجه آشكار بود
كنند نام تو شيرين زنقل و شيريني
اگر گذار تو اينجا هزار بار بود
سيد جواد امامي ميبدي
قسمت اول
عناصر طبیعت در صور خیال در سه قرن نخستین
شعر فارسی را در فاصله سه قرن نخستین، یعنی تا پایان قرن پنجم هجری، باید شعر طبیعت خواند. زیرا، با اینكه طبیعت همیشه از عناصر اولیه شعر در هر زمان و مكانی است و هیچگاه شعر را از طبیعت به معنی وسیع كلمه نمی توان تفكیك كرد، شعر فارسی در این دوره به خصوص از نظر توجه به طبیعت، سرشارترین دوره شعر در ادب فارسی است. چرا كه شعر فارسی در این دوره شعری است آفاقی و برون گرا. یعنی دید شاعر بیشتر در سطح اشیاء جریان دارد و در ورای پرده طبیعت و عناصر مادی هستی، چیزی نفسانی و عاطفی كمتر می جوید بلكه مانند نقاشی دقیق كه بیشترین كوشش او صرف ترسیم دقیق موضوع نقاشی خود شود شاعر نیز در این دوره همت خود را مصروف همین نسخه برداری از طبیعت و عناصر دنیای بیرون می كند و كمتر می توان حالتی عاطفی یا تاملی ذهنی را در ورای توصیفهای گویندگان این عصر جستجو كرد.
به گفته الیزابت درو :
«شعری كه از طبیعت سخن بگوید درهمه اعصار مورد نظر شاعران بوده است اگر چه نوع آن به اختلاف ذوق هر دوره و حساسیت شاعران، متفاوت بوده است»
اما در شعر فارسی، با در نظر گرفتن ادوار مختلف آن، هیچ دوره ای شعر به طبیعت ساده و ملموس این مایه وابستگی نداشته ست و این قدر نزدیك نبوده است زیرا كه در هیچ دوره ای شعر فارسی اینقدر از جنبه نفسانی انسانی و خاطر آدمی به دور نبوده است و این مساله آفاقی بودن شعر فارسی در این عصر، بیشتر به خاطر این است كه در این دوره از نظر موضوعی بیشترین سهم از آن شعرهای درباری و مدحی است و یا حماسه ها و در هر دو نوع، «من» شاعر مجال تجلی نمی یابد تا شعر را به زمینه های انفسی و درونی بكشاند.
طبیعت در شعر این دوره به دو گونه مطرح می شود نخست از نظر توصیف های خالص كه وصف به خاطر وصف باید خوانده شود و اینگونه وصفها در قطعه های كوتاهی كه از گویندگان عصر سامانی از قبیل شعرهای كسایی بر جای مانده به خوبی دیده می شود و بی گمان این شعرها شعرهایی است كامل و نباید تصور كرد كه بریده هایی از یك قصیده مدحی است مانند :
آن خوشه های رزنگر آویخته سیاه
گویی همه شبه به زمرد درو زنند
و آن بنگ چزد بشنو در باغ نیمروز
همچو سفال نو كه به آبش فرو زنند
(عوفی. لباب الاباب، ص272)
و اینگونه قطعه های كوتاه وصفی در شعر شاعران تازی از قبیل ابن معتز و ابن رومی و سری رفاء نمونههای بسیار دارد و منظور از آنها وصف به خاطر وصف است و نوعی نقاشی.
از این گونه شعرهای كوتاه كه بگذریم قصایدی است درباره طبیعت كه مستقیما" مطرح می شود اما به بهانه مدیح یا بندرت موضوعی دیگر در همین حدود، این دسته شعرها را نیز باید از مقوله وصف به خاطر وصف به شمار آورد، از قبیل بیشتر وصفهای منوچهری.
در این گونه وصفها، كه حاصل مجموعه ای از تصاویر طبیعت است، جز ترسیم دقیق چهره های طبیعت شاعر قصدی هنری ندارد و اینگونه تصاویر طبیعت گاه به طور تركیبی در ضمن قصاید ترسیم می شود و گاه جنبه روایی و وصف قصه وار دارد و در این وصفهای قصه وار، اگر چه تنوع كمتر دیده می شود، اما حركت و حیات بیشتر است، از قبیل بعضی قصاید منوچهری كه درآن به طور روایی به وصف طبیعت می پردازد و نمونه دقیق تر آن را باید در مسمط های او جستجو كرد.
درمجموع، همه این انواع توصیف ـ كه باید انها را وصف به خاطر وصف خواند ـ تصویرهایی هستند بسیار ساده و آفاقی دور از هر ـ گونه زمینه عاطفی و در بحث ما مجال تحقیق درباره انواع و جزئیات این وصفها نیست، اما یك نكته را در باب اینگونه وصفها نباید فراموش كرد كه عناصری كه صور خیال را تشكیل می دهد به طور طبیعی از اجزای دیگر طبیعت و دنیای ماده است و این كار نتیجه طبیعی موضوع شعر است، اگر چه در همین نوع شعرها نیز ـ در پایان این دوره ـ گاه، یك روی تصویر طبیعت امور انتزاعی و ذهنی است آنگونه كه در اواخر این دوره در شعر مسعود سعد میخوانیم :
دوش گفتی ز تیرگی شب من
زلف حور است و رای اهریمن
زشت چون ظلم و بیكرانه چون حرص
تیره چون محنت و سیه چون حزن
و با اینكه طبیعت یك چیز است برداشت شاعران از آن دگرگون می شود و یادآور آن سخن كالریج است كه گفت :
«طبیعت هرگز تغییر نمی كند بلكه تاملات شاعران درباره طبیعت است كه دگرگونی می پذیرد و پیرو احساسات و طبایع ایشان است.»
گذشته از وصفهای متنوع و گسترده كه در شعر این دوره وجود دارد طبیعت به گونه ای دیگر در صور خیال گویندگان این عصر تجلی دارد كه از نظر مجموعه تصاویر شعری این دوره قابل بررسی است، بدینگونه كه گویندگان، گذشته از وصفهایی كه از طبیعت می كنند، در زمینه های غیر از طبیعت ـ یعنی در حوزه بسیاری از معانی تجریدی و یا تصاویری كه از انسان و خصایص حیاتی اوست ـ باز هم از طبیعت و عناصر آن كمك می گیرند. در اینجاست كه رنگ اصلی عنصر طبیعت در تصاویر شعری این دوره روشن تر و محسوس تر آشكار می شود، زیرا در وصف مستقیم طبیعت از طبیعت كمك گرفتن امری است بدیهی اما به هنگام سخن گفتن از چیزهایی كه بیرون از حوزه طبیعت است اگر شاعری از طبیعت و عناصر آن كمك بگیرد در آنجاست كه شعرش بیشتر عنوان شعر طبیعت می تواند پیدا كند و این نكته اغلب از نظر ناقدان و شاعران عصر ما نیز مورد غفلت واقع شده است كه تصور میكنند سخن گفتن مستقیم از روستا، تصاویر یا دید شاعر را روستایی می كند. همچنین اگر گویندهای درباره جبر یا اختیار یا مرگ و زندگی سخن گفت دید فلسفی دارد، در صورتی كه در چنین مواردی، نفس موضوع است كه روستا است و نفس موضوع است كه فلسفه است.
جستجوی عناصر طبیعی در شعر گویندگان این عصر نشان می دهد كه دید گویندگان این دوره بیشتر دید طبیعی است و نه تنها در وصفهای طبیعت بلكه در زمینه های دیگر نیز توجه شاعران به طبیعت نوعی تشخص و امتیاز دارد و در هر زمینه ای از زمینه های معنوی شعر، در تصویرهای شعر، عنصر طبیعت بیشترین سهم را داراست. البته این طبیعت در این سه قرن تحولاتی دارد كه نباید فراموش شود زیرا در دوره نخستین تا نیمه اول قرن چهارم ـ بجز موارد استثنایی ـ ساده و زنده است و در شعر نیمه دوم قرن پنجم ـ بجز در موارد استثنایی ـ طبیعتی است مصنوعی، ولی در هر دو دوره، طبیعت امری آشكار است. چنانچه در مدیحه های منوچهری خصایل روانی ممدوح با طبیعت و عناصر طبیعت سنجیده می شود و تصاویری از اینگونه در شعر او و معاصرانش بسیار می توان دید :
الا یا سایه یزدان و قطب دین پیغمبر!
به جود اندر چو بارانها، به خشم اندر چو آذرها
بهار نصرت و مدحی و اخلاقت ریاحینها
بهشت حكمت و جودی و انگشتانت كوثرها
كه تصاویری از نوع «به جود اندر چو بارانها» و «به خشم اندر چو آذرها» و یا «بهار نصرت و مدح» و «ریاحین اخلاق» همه تصاویری هستند ساخته از عناصر طبیعت و معانی انتزاعی و این جنبه گسترش عناصر طبیعت را در تصاویر این دوره، در شریطه های قصاید بیشتر می توان احساس كرد چنانكه در این شریطه فرخی :
همی تا در شب تاری ستاره تابد از گردون
چو بر دیبای فیروزه فشانی لؤلؤ لالا
گهی چون آینه ی چینی نماید ماه دو هفته
گهی چون مهره سیمین نماید زهره زهرا
عدیل شادكامی باش و جفت ملكت باقی
قرین كامكاری باش و یار دولت برنا
دیده می شود و در وصفهایی كه فرخی و دقیقی و دیگر گویندگان این عصر از معشوق در تغزلهای خود دارند، رنگ طبیعت و زمینه عناصر طبیعی را در تصاویر ایشان به روشنی می توان احساس كرد :
شب سیاه بدان زلفكان تو ماند
سپید روز به پاكی رخان تو ماند
به بوستان ملوكان هزار گشتم بیش
گل شكفته به رخساران تو ماند
دو چشم آهو، دو نرگس شكفته به بار
درست و راست بدان چشمكان تو ماند
ترا بسروین بالا قیاس نتوان كرد
كه سرو را قد و بالا بدان تو ماند
دقیقی (لازار، اشعار پراكنده، 147)
كه اگر چه به ظاهر طبیعت را با معشوق قیاس كرده ولی منظور ارائه تصاویری از زیبایی معشوق است و در همه این تصاویر یك روی تركیب خیال، طبیعت است و این گسترش عناصر طبیعت در تصویرها به تصاویر شعرهای غنایی و مدحی محدود نمی شود حتی در حماسه نیز بیشترین سهم، از آن تصاویری است كه اجزای آن را عناصر طبیعت تشكیل می دهد چه در تصویرهایی كه به گونه اغراق ارائه می شود از قبیل :
سپاهی كه خورشید شد ناپدید
چو گرد سیاه از میان بر دمید
نه دریا پدید و نه هامون در كوه
زمین آمد از پای اسبان ستوه
(فردوسی، شاهنامه، ج 2؛ ص117)
و چه در تصویرهایی كه جنبه تشبیهی یا استعاری دارد مانند :
زگرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
هوا را تو گفتی همی برفروخت
چو الماس روی زمین را بسوخت
به مغز اندرون بانگ پولاد خاست
به ابر اندرون آتش و باد خاست
(فردوسی، شاهنامه، ج 1؛ ص123)
و از آنجا كه شعر این دوره، بیشتر، آفاقی است و به ندرت نمونه شعری كه گرایش به بیان انفسی داشته باشد می توان یافت ـ مگر در اواخر این عهد در بعضی شعرهای مسعود سعد و در رباعیهای خیام كه بیانی كاملا" انفسی دارد ـ در شعر این دوره بیشترین عنصر، عنصر طبیعت است كه دید گویندگان همواره در كار پیوستن اجزای آن است چه در وصفهای عمومی و چه در ساختن تصویرهای دیگر، از این روی هیچ جای اغراق نیست اگر بگوییم شعر فارسی در این دوره شعر طبیعت است هم از نظر وسعت عناصر طبیعت در تصاویر گویندگان این عصر و هم از نظر توجه به سطح و قشر ظاهری طبیعت كه طبیعت را در شعر این دوره ملموس و ساده محفوظ نگه داشته و شاعر به هیچ روی در آن سوی تصاویر طبیعت امری معنوی را جستجو نمی كند.
البته میزان دلبستگی گویندگان این دوره به طبیعت یكسان نیست و بر اثر همین اختلاف در زمینه دلبستگی به طبیعت است كه تصاویر شعری بعضی از گویندگان از قبیل منوچهری در قیاس با گویندگانی از قبیل عنصری از نظر مواد طبیعت غنی تر است و این تفاوت در قیاس شعر گویندگان قرن چهارم با گویندگان نیمه دوم قرن پنجم نیز به خوبی آشكار است هم از نظر توجه به وصف طبیعت ـ چه وصفهای كوتاه كه آن را وصف به خاطر وصف خواندیم، و چه از نظر وصفهای دیگر ـ و هم از نظر استفاده از عناصر طبیعت؛ مثلا" قیاس شعر فرخی سیستانی با ابوالفرج رونی می تواند نماینده خوب این اختلاف باشد كه نخستین می كوشد مسائل بیرون از حوزه طبیعت را با كمك تصویرهای طبیعت حسی كند و دومی می كوشد طبیعت ملموس را از رهگذر تصویرهای انتزاعی تازگی و لطافت و رقت بیشتری ببخشد و این كوشش او شعرش را از جنبه ملموس بودن و حسی بودن دور كرده و به صورت مجموعه ای از تصاویر پیچیده و گاه نامفهوم در آورده است و همچنین مسعود سعد سلمان، در قیاس با منوچهری. اما هیچكدام از این گویندگان جز در موارد استثنایی نتوانسته اند مانند شاعران دوره های بعد نهفتگی درون انسان را در تصویرهای طبیعت كشف كنند و این خصوصیتی است كه در شعر اروپایی نیز در دوره های خاصی تجلی دارد، مثلا" در ادب انگلیسی وردزورت و پیروان او چنین كوششی در شعرهای طبیعت از خود نشان داده اند.
از ملاحظه شعر فارسی در این عصر، كه به حق باید آن را دوره طبیعت در شعر فارسی خواند، به خوبی دانسته شود كه با همه فراخی دامنه جغرافیایی محیط زیست شاعران و با همه اختلافاتی كه از نظر اوضاع طبیعی در هر ناحیه ای از نواحی مختلف نفوذ شعر فارسی وجود داشته، رنگ عمومی شعرهای طبیعت یكسان است و بهار یا پاییز یا هر پدیده دیگر از پدیده های طبیعت، در شعر مسعود سعد و معزی و قطران یكسان است با اینكه محیط زیست ایشان از یكدیگر جداست، مسعود در هند زیسته و معزی در خراسان و قطران در آذربایجان و بالتبع هر كدام از این نواحی از نظر طبیعت ویژگی های خاصی را داراست. (شفیعی كدكنی. صور خیال در شعر فارسی، خلاصه صفحات300تا326)
در ادامه با خصایص عمومی طبیعت در دوره های متفاوت شعر فارسی اشنا خواهید شد .
نویسنده : سعیده ره پیما
به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد ، موضوع اشعار دفاع مقدس و مقاومت فلسطین و لبنان با بهره گیری از مضامین و مفاهیم عاشورایی می باشد.
از شرایط ارسال آثار این است که آثار ترجیحا بصورت تایپ شده و بر روی لوح فشرده ارسال یا تحویل شود و آثار ارسالی تا کنون در جشنواره های استانی و کشوری شرکت داده نشده و یا قبلا به چاپ نرسیده باشند.
علاقمندان می توانند آثار خود را همراه با یک برگ تصویر شناسنامه ، آدرس دقیق منزل ، کدپستی ، تلفن منزل و همراه و دو قطعه عکس 4*3 به آدرس دبیرخانه جشنواره واقع در یزد ، چهار راه مهدیه ، اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس یزد به صندوق پستی 441-89195 ارسال نمایند.
مهلت ارسال آثار 15 شهریور ماه 88 و زمان برگزاری جشنواره 6 آبان ماه 88 می باشد.
لازم به ذکر است اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد ، حوزه هنری استان ، شهرداری ، معاونت امور جوانان هلال احمر استان ، سپاه الغدیر استان ، روابط عمومی استانداری و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان یزد در برگزاری سومین جشنواره استانی شعر پایداری با هم همکاری دارند.
مقدمه :
طبیعت از ابتدا تا امروز همواره یكی از خاستگاه ها و سرچشمه های هنر بوده است.نقاشی مثلا"، از مینیاتورهای چینی و ژاپنی و نقاشی های هندسی آنها بگیریم تا نقاشی ها و مینیاتورهای عصر تیموری و صفوی و تا منظره سازی های نقاشان قرن هفدهم و هجدهم و اوائل قرن نوزدهم مثل «ترنر » و « كانستبل » و تا نقاشان امپرسیونیست ون گوگ، گوگن، مونه، پیسارو و نیز امروزكه در كنار مكاتب گوناگون قرن بیستم آثاری هست كه به صورتی نو از طبیعت مایه می گیرد. یا حتی در موسیقی كه هنری است شنیداری و در وهله اول چنین به نظر می رسد كه با طبیعت هیچ ارتباطش نیست. در صورتی كه بسیاری از آثار معروف آهنگسازان نامدار جهان خاستگاهی طبیعی دارد. امثال سمفونی« پاستورال» بتهوون یا«در یچه قوی» چایكوفسكی یـــــا«چهارفصل» ویدالدی، كه هر كدام به نحوی بر اثر تاثیر ویژه آهنگساز از طبیعت آفریده شدهاند و از همه بارزتر در هنر شعر، كه نمونه ها و نشانه های آن را از قدیم ترین ایام تا كنون، در آثار منظوم و شاعرانه همه كشورهای جهان می توان دید. از ترانه ها و شعرهای «سافو »و «بیلی تیس » در سرزمین سرسبز و سواحل جادویی یونان بگیرید تا شاعران جاهلی عرب مثلا" « امرء القیس » در بیابانهای پر از « ربع و اطلال و دمن » یا تغزلات آغاز قصاید قصیده سرایان قرون پنجم و ششم، مثلا" «فرخی » و « ازرقی » و « خاقانی » و به ویژه « منوچهری » كه اصلا"شاعر طبیعت نام گرفته است. تا كلا" همه شاعران رمانتیك قرن نوزدهم سراسر اروپا كه دیگر زمینه اصلی و چشم انداز غالب آثار شعر آنها طبیعت رنگارنگ و رویایی است امثال « لامارتین »، « هوگو »، « موسه »، « هاینه »، « بایرون » و بسیاری دیگر، و تا شاعران امروز، مثلا « سن ژون پرس» و رابطه او با دریا و «رابرت فراست» و رابطه او با صحرا و جنگل یا «نیما» و طبیعت مازندران یا "نرودا" كه حتی بهاجزای طبیعت نیز به چشم اعضای محبوب خود نگاه می كند.
و جز اینان، شاعران دیگر هم. كه البته مستقیما" با طبیعت صرف روبهرو نیستند. یعنی صرف وصف طبیعت را در شعر آنان نمی توان دید، ولی آنها نیز به نحوی با طبیعت در آمیخته اند و در اشعار آنها، تصویرهای گوناگون طبیعت در حكم ما به ازاء های بیان اندیشه های آنهاست. و البته شاعرانی بوده اند و هستند كه مطلقا" با طبیعت سر و كار نداشته اند و طبیعت همواره در حاشیه شعر آنها و در حقیقت تحت ااشعاع دور پروازهای تخیل و تفكر آنها بوده است. مثلاً «فردوسی» و «مولوی» و «حافظ» یا «دانته» و «شكسپیر و «گوته». (طبیعت وشعر در گفتگو باشاعران شاه حسینی،87 و88)
شاید بتوان گفت كه در یك دوره از تاریخ، همه انسانها شاعر بوده اند، در آن دوره ای كه از رویدادهای عادی طبیعت در شگفت می شدند و هر نوع ادراك حسی از محیط برای آنها تازگی داشت، حیرت آور بود و نام نهادن بر اشیاء خود الهام شعری بود. دیدن صاعقه، با احساس جریان رودخانه و سقوط برگها بدون هیچگونه نسبتی با زندگی انسان، خودبخود تجربه ابتدایی و بیداری شعری و شعوری بود.كشف هر یك از قوانین طبیعت، خود نوعی بیداری است، نوعی تجربه است، نوعی شعر است.
اشعار پر شور بزرگترین شاعر عبری، با تصویرهای وام گرفته از پرستندگان مشرك طبیعت كه آنها را احاطه كرده بودند یا در دوران تبعید از دیاری به دیار دیگر می دیدند، سر زده است. در این شعرها هر نمود طبیعت، زنده به نظر می آید، چنان كه در اشعار رمی، یونانی، مصری، بابلی و هندی. در ادب (ادبیات) بدوی هندی و در تصاویر اشعار چینی و ژاپنی، طبیعت به مثابه یك كل عظیم خدایی شده، جلوه می كند و در صورتهای جلوه، گر چه در مواردی گوناگون است، اما به اشكال مشابه اشارت دارد. (طبیعت وشعر در گفتگو با شاعران شاه حسینی.62)
اولین بار كه ادراك نسبی میان عنصری از طبیعت با عنصری دیگر از طبیعت یا زندگی بوجود میآید، آن نخستین ادارك كننده نسبت به آن تجربه یا بیداری، شاعر است و آنكه بار دیگر از آن تجربه به همانگونه سخن بگوید، در حقیقت از آگاهی خویش نسبت به آن بیداری اولی سخن گفته است.(طلا در مس، در شعر و شاعری براهنی )
ژراردونروال كه می گوید : «آنكه برای نخستین بار روی خوب را به گل تشبیه كرد، شاعر است و دیگران مقلد او».
امروز ناقدان معاصر، بر اساس همین عقیده، می كوشند كه شعر را وهنر را تجربه انسان بنامند و قدیمیترین كسی كه از شعر به عنوان تجربه یاد كرده است، یكی از ناقدان اسلامی، یعنی ابن اثیر است كه در كتاب الاستدراك از ارتباط شعر و تجربه سخن گفته است و در اروپا امیل زولا این تعبیر را رواج داده است.
تجربه شعری چیزی نیست كه حاصل اراده شاعر باشد، بلكه یك رویداد روحی است كه ناآگاه در ضمیر او انعكاس می یابد، مجموعه ای از حوادث زندگی اوست، به گفته الیوت : خواندن كتاب اسپیوزا وصدای ماشین تایپ و بوی غذایی كه برای شام در حال پخته شدن است، همه اینها ممكن است تجربه یك لحظه باشد.
از آنجا كه هر كسی در زندگی خاص خود تجربه هایی ویژه خویش دارد، طبعا" صور خیال او نیز دارای مشخصاتی است و شیوه خاصی دارد كه ویژه خود اوست و نوع تصاویر هر شاعر صاحب اسلوب و صاحب شخصیتی بیش و كم اختصاصی اوست و آنها كه شخصیت مستقل شعری ندارند، اغلب از رهگذر اخذ و سرقت در خیالهای شعری دیگران آثاری بوجود می آورند. (كدكنی. صور خیال در شعر فارسی)
در رابطه با این موضوع و صور خیال و برداشت های شاعران از طبیعت دسته بندی های گوناگونی را می توان انجام دادو همانطور كه در ادامه مطالب آورده خواهد شد نوع نگاه شاعر, دوره و زمان زندگی و مسائل اقتصادی وسیاسی و... یا برداشت از طبیعت باعث ایجاد این تفاوتها شده است. برای بیشتر آشنا شدن با این تغییرات در ابتدا به صورت كلی ادوار شعر فارسی و نوع سبكهای بوجود آمده توضیحات مختصری داده خواهد شد و در ادامه به بحث موردی در رابطه با نوع نگاه شاعرانی كه بیشترین تاثیراز طبیعت در اشعار آنها دیده می شود می پردازیم : (ابن اثیر. الاستدراك فی الرد علی رساله ابن الدهان، مصر 1958 ص 17 مقدمه.)
ادوار شعر فارسی
ادوار شعر فارسی بنا به آنچه معمول است به صورت زیر تقسیم شده است :
سبك خراسانی، نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم
سبك حد واسط یا دوره سلجوقی، قرن ششم
سبك عراقی، قرن هفتم، هشتم و نهم
سبك حد واسط یا مكتب وقوع و واسوخت، قرن دهم
سبك هندی، قرن یازده و نیمه اول دوازده
دوره بازگشت، اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم
سبك حد واسط یا دوران مشروطیت، نیمه اول قرن چهاردهم
سبك نو، از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد (خلاصه سبك شناسی شعر فارسی، سید)
شعر ایران از آغاز تا قرن ششم هجری
در شعر پارسی این دوره كه به سبك خراسانی یا تركستانی معروف شده است معمولترین قالب شعری قصیده و مثنوی است و از نظر محتوانوع غالب در مثنوی حماسه است ودر قصیده مدح وستایش و وصف طبیعت است وهجو كه مسائل اجتماعی و عواطف شخصی شاعر است رادرآن راهی نیست. در این دوره شاهنامه های منظومی چون شاهنامه دقیقی، گرشاسبنامه اسدی توسی، شاهنامه فردوسی و... تالیف شد. ( نوبخت. نظم ونثر پارسی در زمینه اجتماعی)
مختصات فكری سبك خراسانی
شعر این دوره شعری شاد و پر نشاط است و از محیط های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن می گوید و دلایل آن یكی روحیه ایرانیان كهن و دوم زندگی شاعران بود كه صله های گران می گرفتند و مرفه می زیستند و به دربارها رفت و آمد داشتند. با این همه از پند و اندرز و موعظه خالی نیست. روحیه حماسی بر اشعار این دوره حاكم است برونگراست و هرچند دقایق امور عینی را وصف می كند اما با دنیای درون و احساسات و عواطف و هیجان ها و مسائل روحی سر و كار ندارد. توصیف آنقدر غنی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گلها و پرنده ها و باغها و می و مطرب و باده انداختن و برف و تیغ و رنگین كمان توصیفات دقیقی شده است. عینی بودن شعر سبب شده است كه شاعران به توصیف جزئیات طبیعت بپردازند و شیوه آنها در این زمینه تشبیه مركب و تشبیه تفصیلی (تشبیه حماسی) است. (سبك شناسی، شمیسا)
شاعران معروف این دوره رودكی، فردوسی، عنصری، فرخی، منوچهری و ناصر خسرو هستند.
شعر پارسی از قرن ششم تا قرن یازدهم :
درسال 616 هجری مغولان بر ایران تاختند وچون آوار بر سر ایران فرود آمدند وتمدن ایران را به تباهی كشاندند آواره گی مداحان آوازه جو بیشتر شد این آواره گی آنان را با ناكامی ها و تباهی های جامعه آشنا كردو تلخكام و نومید و خیال بافشان ساخت شاعران كه دیگر به ندرت خادم خان و امیری مقتدر بودند از الفاظ و معانی رسمی و زبان تشریفاتی آزاد شدند و به جای مفاهیم قالبی گذشته به درد دل پرداختند و به جای قصیده و قطعه كه مفهوم ها را منظم و منطقی بیان می كرد متناسب با اوضاع واحوال پریشان روزگار به غزل و رباعی كه فاقد تسلسل معانی است توسل جستند. مثنوی های حماسی، جای به مثنویهای روایی تغزلی، عرفانی و اخلاقی داد. نابسامانی ها در ادبیات غزل هم رخ نمود به طوری كه هرچه از دوران حمله مغول پیش تر می رویم ابیات غزل مستقل تر می شود كه اوج آن را در غزلهای حافظ می بینیم. حافظ خود به آن نظم پریشان می گوید. به جز آن دامنه زیبایی شناسی در غزل سبك عراقی گسترده شد. در كنار عناصری چون كمان ابرو و كمند زلف و ترك غارتگر و... كه زمینه های اجتماعی آن در چپاولگری های هلاكویی و تیموری وجود داشت عناصر زیبایی شناسی برگرفته از طبیعت هم جای گرفت. شاعر زیبایی گلزار و آب و رنگ ارغوان را در چهره یار دید گل و سنبل و سرو و بوستان و پرندگان و آهوان و حالات آنها به جای آن كه در تشبیت قصیده جای بگیرد وسیله ای شد برای وصف معشوق.
در این دوره عناصر زیبایی شناسی مدام در حال دگرگونی است شاعر دیگر به كمند زلف قانع نیست از موی پیچش آن را می بیند و از ابرو اشارتهای ابرو را.
در دوره مورد بحث (سبك عراقی) غزل عاشقانه و عارفانه در كنار هم می زیستند و یكدیگر تاثیر می گذاردند. هم عاشقان معشوق مجازی از تعبیرات عارفانه سود می جستند و هم شعرای عارف تعابیر مجازی را به طور نمادین برای بیان مقصود به كار می بردند. با آغاز نمادگرایی عرفانی در شعر عناصر زیبایی شناسی یاد شده به صورت نمادهای اسطوره ای جاودانه در آمد. كمند موی نماد عالم كثرت شد و خال كه از اسباب حسن بود به عالم وحدت تعالی یافت و نمونه های دیگر از این دست. آن گاه عشق مجازی و حقیقی به هم پیوند خورد و شاعر عارف جلوه معشوق ازلی را در جمال معشوق زمینی دید و به آن تعبیر معروف ماه را در طشت خانه به تماشا ایستاد این ویژه گی سبب شده است كه در بسیاری از غزلیات این دوره ,بدون آشنایی با جهان بینی شاعر نمی توان خط قاطعی بین آن دو كشید. (نوبخت. نظم ونثر پارسی در زمینه اجتماعی)
سبك آذربایجانی
به طور كلی از نظر تحول در فكر و مختصات ادبی شعر سبك آذربایجانی در اوج روند تكامل شعری قرن ششم قرار دارد. در شعر سبك آذربایجانی از نظر فكری فاضل نمایی و اشاره به علوم مختلف، تعلیمات گوناگون از جمله به آداب و رسوم مسیحیت (آران همجوار با ارمنستان)، اشاره به فولكور و عقاید عامیانه از جمله طب و نجوم و جانور شناسی عامیانه مطرح است به نحوی كه شعر این مكتب غالب محتاج به شرح و تفسیراست. لحن حماسی در شعر این دوره تبدیل به مفاخره شده است و شاعران این مكتب معمولا درستایش خود داد سخن داده اند. شاعران دیگر را قبول ندارند و هجو می كنند و هم چنین نوعی عرفان نزدیك به شرع از نوع عرفان سنایی در اشعار این مكتب هست. دیگر از ممیزات فكری شعر این مكتب ایران دوستی و توجه به معارف ایران باستان است چنان كه خاقانی در قصیده ایوان مدائن از مجد و عظمت گذشته ایران یاد كرده است و نظامی متهم به طرفداری از آیین گران و مجوسان بوده است.
نمونه كامل اشعار این مكتب را در قصیده دردیوان خاقانی ودر مثنوی در آثار نظامی می توان جست.(سبك شناسی، شمیسا)
قرن ششم (شعرعرفانی)
بی توجهی شاهان سلجوقی در اوایل كار به شاعران (نسبت به دوره غزنوی) باعث شد كه شاعران كم و بیش به غزل هم توجه كنند یعنی به جای مدح ممدوح به مدح معشوق و به جای توصیف طبیعت به بیان عواطف و احساسات خود بپردازند و به طور كلی از قصیده گاهی به تغزل آن بسنده نمایند. اما در دوره های قبل بازار قصیده و مدح و صله داغ بود. (سبك شناسی، شمیسا)
سبك هندی
در سبك هندی چگونگی برخورد شاعر با طبیعت سخت شایان است، شاعر به جای آنكه در طبیعت قرار بگیرد و آن را وصف كند طبیعت است كه در روح شاعر تاثیر كرده و شعر بیان این تاثر است. در سبك هندی شاعر نقاش طبیعت نیست آنچه در عالم خارج واقع می شود برای شاعر مهم نیست بلكه مهم حالاتی است كه این امور خارجی در ذهن شاعر به وجود می آورد برون نگری جای خود را به درون نگری می دهد. گل با در آغوش شبنم خفتن تر دامن می شود شاخه دشمن دوست نهایی است كه زندان بلبل خواهد شد و آبشار دردمندی است كه سر به دیوار می كوبد و می گرید اینگونه برخورد شاعرسبك هندی با طبیعت سمبولیستهای اروپا را تداعی می كند (شعر نقاشی نیست بلكه تظاهری از حالات روحی است و تا سرحد امكان باید ازواقعیت عینی به واقعیت ذهنی رسید. سمبولیستها می گویند : نظرات ما درباره طبیعت عبارت از زندگی روحی خودمان است. ماییم كه حس می كنیم و نقش روح خودمان است كه در اشیا منعكس می شود از دیگر ویژه گیهای سبك معروف به هندی ورود واژه ها و اصطلاحهایی است كه تا آن زمان بار ورود به بارگاه شعر را نداشته اند. (سبك شناسی، شمیسا)
در ادامه با عناصر خیال در شعر آشنا خواهید شد...
وقتي تو طلوع كني
ناگهان
كوزه هاي عسل شك
از رف اتاق به پايين خواهد افتاد
و برگهاي آويشن درآستانه و كو چه
فرش گامهايت
وقتي تو طلوع كني
قنات بيابان ذهنم دوباره لايروبي ميشود
و
غريزه ي كور
بينا و شفا ياب
در جاده ي خرد گام خواهد زد
و
اجاق رو به مرگ پيرزن همسايه
از شراره ي نفسهايت
دوباره نان فقر ميپزد
وقتي تو طلوع كني
دمل هاي چركين تن مادرم
بوسه گاه سروش سلامت خواهد شد
وقتي تو طلوع كني
سند دريا
سند باران
به نام بدن بايرم ثبت ميشود
وقتي تو طلوع كني
سراسيمه
من رداي پيامبري خواهم پوشيد
و درختان باغ
برگهاي كتاب معجزه ام را مي نويسند
و انگاه
سراسر جنگل شهيدان كلامم ميشوند
وباد
باد سحر انگيز ملكوت
در شيپور شيواي واژگان وزيدن ميگيرد
وفرشتگان مقبره ي تا ريخ
به قيامي برق گونه
دايره وار
بالهايت را بر صدايت مي سايند
وقتي تو طلوع كني ....
- من يكايك شما را
به سجود و نيايشي عاشقانه وبنفشه وار فرا ميخوانم
و از شرابه هاي شراب نگاهم
متبرك و مو منا نه
گروه گروه
به بهشت تنم راه خواهي يافت
جاويدان و ايستا
=
کورش زرفتن
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاهیست کزین جام هلالی مستم
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
تا نگوئی که چو عمرم به سر آمد رستم
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
بوسه بر دُرج عقیق تو حلالست مرا
که به افسون و جفا مُهر وفا نشکستم
صنمی لشکریم غارت دین کرد و برفت
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود
کرد غم خواری شمشاد بلندت پستم
حافظ
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سيما، هادي بهجت تبريزي فرزند استاد شهريار گفت: سريال شهريار خوشبختانه در خطوط كلي خود توانسته است با حفظ اصول حرفهاي امانتداري را در ارايه داستان زندگي شهريار رعايت كند. | |||

ايران مهد عشق و مهر است و لذا ايرانيان بسيار با عاطفه هستند. عشق ذاتي به اهل بيت (ع) در خون تمام ايرانيان مي جوشد. همين عشق و علاقه منجر به سرودن شعر ايراني شده است. اگر يک ايراني بخواهد شعر بگويد بسيار توانا خواهد بود، مخصوصاً اگر اين شعرسرايي در مورد مادر باشد. عاطفه ي ايراني و عشق ذاتي به اهل بيت (ع) باعث شده تا شعر فاطمي در ادبيات فارسي پديد آيد. شعر مظهر علاقه، عاطفه، تبليغ، دفاع و فرياد است.
شعر عربي از قرن اول هجري فقط براي تبليغ عقايد شيعي و ترويج اهل وصايت و امامت و افشاي بدعتها به کار رفته است.گرچه شعر عرب الگويي براي شاعران ايراني بوده، از لطافت شعر ايراني برخوردار نيست.
نخستين آثار شعر اهل بيت (ع) در منظومه ي بلند پدر شعر ايران – فردوسي طوسي – در قرن چهرم آشکار شد و هم او در ابياتي از حماسه ي خود زبان به ستايش و اظهار ارادت به پيامبر (ص) و امام علي (ع) گشود. نخستين سروده ها درباره ي دختر پيامبر (ص) با اشعار ناصر خسرو قبادياني، سنايي، غزنوي، قوامي رازي و ... آغاز مي شود. اشعار فاطمي اين مرحله داراي ويژگي ارزشمندي است و آن اينکه بيان حقايق تاريخي و عقايد ديني در آن فراوان و تصنعات و تکلفات ادبي در آن کمتر است.
با روي کار آمدن صفويان و رسميت يافتن مذهب تشيع، ديري نمي پايد که رواج زبان بازيهاي شاعرانه و تکلفات سخنوران، موجب ظهور برخي سروده هاي نامأنوس با دل و زبان مردم و مناسب به به و چه چه شنيدن در محفل ادبا و خواص شد. بيهوده نيست که اندک اندک اشعار و نوحه هاي عاميانه در ميان توده هاي مردم رسوخ يافت و تعزيه و روضه ها از آن پر شد و پايه بسياري از برداشتهاي غلط و عوامانه درباره ي معصومين (ع) از جمله صديقه ي کبري (س) گرديد. نمونه اي از اين لفظ پردازيها را در شاعر قرن هشتم هجري، خواجوي کرماني مي توان ديد که در مدح حضرت زهرا (س) مي گويد:
ز نام او شده نامي سه فرع و چار اصول به يمن او شده سامي دو کاخ و پنج قمر
کمينه سوري بيت العروس او ساره کمينه جاريه ي خانه دار او هاجر
به مطبخش فلک دود خورده را در پيش ز مه طبقچه ي سيم و ز مهر هاون ازهر
گرچه نمي توان براي خلاقيت شعري و رعايت مناسبتهاي لفظي و معنايي محدوديتي قايل شد، ولي چه توان کرد که اينگونه جمال گرايي، سرانجام به ضد جمال تبديل شده و به اسلوبي تکراري بدل گشته است. چنانکه حسينعلي خان سلطاني – همچون برخي ديگر از شاعران قرون متأخر در مدح آن حضرت – چنين سروده است:
صدف يازده گوهر که از او گشت قدر نه آسمان والا
چار عنصر بدو گرفت قوام هشت کوکب بدو فزود ضيا
هشت خلد از وجود مسعودش جست زيب و طراز و فر و بها ...
ناگفته نماند که مغلق گويي و ساده گويي در تاريخ شعر اصولاً دو جريان موازي هستند، و در کنار اين دست اشعار لفظ پردازانه، برخي شعرها عاليترين مفاهيم لطيف را به زباني رسا و روشن در گوش جان مردمان روزگار زمزمه کرده اند. از نمونه چنين شعرهايي، شعر «قدسي» (از شاعران قرن يازدهم) است که سادگي و طراوت خاصي دارد، چنانکه گويي شاعر معاصر به تازگي آن را سروده است:
اي که بر آل کسا تو محوري بر سر زنهاي جهان افسري
صبر و رضا طفل دبستان تست ريزه خور سفره ي احسان تست
گشت نهان بر همه کس تربتت تا بشناسند غم غربتت
دشواري سرودن در شأن والاي حضرت زهرا(س)
1. هيچ کس نمي تواند مقام حضرت زهرا (س) را بيان کند به جز معصومين (ع)؛
2. نمي شود جمال جسمي فاطمه (س) را به تصوير کشيد و اين نقيصه باعث آفاتي شده است. عشق را چگونه بسراييم؟
با توجه به اين دو نقيصه، شعر فاطمي در چهار قالب معنايي و محتوايي قابل بررسي است:
1. نگرش روايي و تاريخي؛ 2. نگرش فلسفي و کلامي؛ 3. نگرش تخيلي و شاعرانه؛ و 4. نگرش عاطفي و شخصي
بدون شک بسياري از سروده ها دو، سه و يا هر چهار جنبه را به هم آميخته دارند و تعداد اشعاري که تنها يکي از جهات را لحاظ کرده باشد، فراوان نيست. سؤال اين است که آيا شاعران راههاي ديگري براي شناختن و شناساندن آن وجود شريف نداشتند که غالب آنان خود را در سنتهاي ادبي گذشتگان – و مدايح و مراثي و مناقب – زنداني کرده اند؟ اکنون با ذکر نمونه هايي – با اولويت دادن به شعر معاصران – به بررسي اين نگرشها مي پردازيم.
1. نگرش روايي و تاريخي: در اين نگرش شعرها بر مبناي مقاطعي از زندگي ايشان، چون ازدواج، فدک، شهادت يا احاديثي که جايگاه حضرت را بيان ميدارد، سروده شده اند. براي مثال مي توان شعر ابن حسام خوسفي، شاعر قرن نهم هجري، را با عنوان مهماني کردن جناب پيامبر (ص) نام برد:
از بر اطراف باغ، از چمن گلعذار مجمره پر عود کرد، بوي خوش نوبهار
و يا قصيده ي مروج الاسلام کرماني:
اي دُر دُرج حيا و آيت عظمي بضعه ي خيرالوري و مريم کبري
تا آنجا که ميگويد:
آه که در مدت قليل چه آمد بر سرت از مردمان بي سر و پا
اگر شاعران قادر باشند از ظواهر امور بگذرند و رابطه ي حوادث را با يکديگر درگذشته و آينده تحليل کنند و در عين حال از لطافت خاص بيان شعري دور نيافتند، بايد گفت که به شأني عالي در شعر دست يافته اند. مثنويهاي احمد عزيزي در کتاب لاله هاي زهرايي حرکتي است در اين سو و نيز قصيده ي زيباي فريد، شاعر متعهد معاصر، با مطلع «روزي که دفن کرد علي بيصدا ترا»، ضمن اشاره به مرحله ي تاريخي حيات آن حضرت (س) به تحليلي منطقي و در عين حال شاعرانه دست يافته است.
2. نگرش فلسفي و کلامي: اشعاري را که عمدتاً به نقش زهراي مرضيه (س) در عالم هستي و مقام معنوي و روحاني و عرفاني اش مي پردازد، مي توان داراي جهتي فلسفي و کلامي دانست. از اين دست اشعار از ديرباز تا کنون گفته اند و مي گويند. بسياري از اين سروده ها تکرار سخنان شعراي متقدم و بخشي نيز مبتني بر نکات ظريف و تازه اي است. يکي از بهترين اين گونه اشعار، مثنوي محمد فکور صفا (متخلص به فکور) است که تفسيري از «مناقب منسوب به ابن عربي» مي باشد. مثلاً در تفسير صفتي از صفات آن حضرت (جواد العالم العقليه)، گويد:
عقل کل، اول ظهور باري است وان ظهور اندر موالي، جاري است ...
چون که ظرف جان زهرا کامل است عقل کل را در پذيرش شامل است
حضرتش مشکات نور عقل شد تا که نور او به عالم نقل شد ...
در لباس زن هويدا شد ولي يازده انوار از او شد منجلي ...
ابياتي که جنبه ي فلسفي دارند، غالباً در مقدمه ي قصايد قرار گرفته اند؛ چنانکه شاعر معاصر، محمد علي صاعد، در مقدمه ي قصيده اي در ستايش حضرت زهرا (س) آورده است:
کيست وجودش ز بعد خالق اکبر فوق وجود و ز حد وصف فراتر؟
کيست که باشد وجود، ذيل وجودش هست عَرَض، هرچه هست و اوست چو جوهر
اشعاري با اين گونه مضامين با اين همه ارجمندي، در نهايت «شعر خواص» است و از نظر ارتباط با عموم، محدوديتهايي دارد، و لذا باعث روي آوردن مردم به شعرهاي عاميانه و مبتذل شده است.
3. نگرش تخيلي و شاعرانه: در اين گونه شعرها که داراي نگرش تخيلي به قضايا هستند، تخيل هنري و مفاهيم فاقد مصاديق خارجي بر ساير جنبه ها غلبه دارد. نمونه مبالغه آميز اين گونه اشعار، مديحه ي سنجر کاشاني است که به جاي آنکه خواننده شعر به اعجاب در برابر صفات عاليه حضرت فاطمه (س) برسد. در برابر نازک خيالي و مضمون يابي شاعر شگفت زده مي شود:
هم خضر آب داشت، هم اسکندر آينه مثل تويي که ديد در آب و در آينه؟
از بيم چشم زخم فلک ز آفتاب و ماه حاضر کند به بزم تو با مجمر آينه
عکس ترا که شعله ي صف سرکش آمده است در بر اگر کشد نکند باور آينه
تا آنجا که گويد:
تقليد وضع ساره ي خير النسا نمود زان رو نکرد بر سر و بر، زيور آينه
بانوي عرش حجله و خاتون خلد زاد آن کز حيا نخواسته از شوهر آينه
همين نازک انديشي در شعر «خسرو احتشامي» شاعر نوجوي معاصر يافت مي شود بي آنکه کليت شعر، وقف خيال آفريني شود:
تا رخصت حضور نيابد، شب طلوع مهتاب از ادب نتراود به روزنش....
تا کعبه راز سنگ کرامت نيفکند از چشم روزگار نهان است مدفنش
اين گونه سخنان از مصاديق «يجوز للشاعر ما لا يجوز لغيره» هستند. باري بايد پذيرفت که شعر را عالمي ديگر است و شعر خالي از خيال لطفي ندارد. لکن گستره ي پرواز خيال در شعر متعهد تا جاييست که از هدف دور نيافتيم. نبايد فراموش کرد که هدف اصلي شعر ديني، بويژه شعر اهل بيت، بيان حقيقت، ترويج ارزشهاي توحيدي و گسترش فضيلت است.
4. نگرش عاطفي و شخصي: آن دسته از اشعاري که بيان عواطف ديني و احساس ارادت به آستان مقدس فاطمه ي مطهر (س) و مصيبتهاي ايشان در آنها غلبه دارد، مي تواند به عنوان سروده هاي عاطفي قلمداد شود.
حساب سروده هايي را که درباره ي شهادت و مظلوميت آن حضرت است، بايد جدا کرد زيرا تأثير واقعه در بسياري از موارد بيش از تأثير زبان شعر است، به ويژه آنکه شاعران براي ايجاد انگيزش عاطفي در مردم، عمداً- يا سهواً- از باطن حوادث گذشته و به پوسته ي آن- با تفصيل و رنگ و لعاب- مي پردازند و گاه شعر را از لطافت هنري و محتواي توحيدي- هر دو- خالي مي کنند. اين گونه اشعار عوامانه ضربات مهمي بر فرهنگ عمومي دينداران در گذشته وارد کرده است، که هنوز آثار آن باقي است. مرحوم صغير اصفهاني که از شاعران پيش کسوت معاصر در اشعار مذهبي است، گاه به شعري فلسفي و تجريدي (بيشتر در مدايح) و گاه به نوحه خواني که با شعر عاميانه مذهبي فاصله بسيار اندک دارد، روي مي آورد و در آن گونه اشعاري که به «زبان حال» معروف شده اند، به مناسبت ايام شهادت حضرت زهرا (س) مي سرايد:
اگر رنجيده اي از من پسر عم خلافي ديده اي از من پسر عم
حلالم کن به جان نور عينم يتيم بينواي من حسينم...
شب هر جمعه آيي بر مزارم به خاطر آوري احوال زارم
پرسش آن است که آيا تنها يک فصل از حيات آن حضرت (يعني مظلوميت و شهادت) است که بايد در مخاطبان شعر فاطمي انگيزش ايجاد کند، يا توفيق حقيقي شاعر متعهد به آن است که توده هاي مردم را به کشف شيوه اي «شناختي- عاطفي» که بهترين نوع پيوند با پيشوايان ديني در ابعاد اعتقادي، اخلاقي، سياسي و اجتماعي است، رهنمون مي شود؟
بديهي است که غرض از اين مبحث انکار اهميت عنصر عاطفه در شعر نيست، بلکه اصولاً هدف، تقويت عنصر عاطفه در مسير صحيح است زيرا اساس خلاقيت و تأثير و تأثر شاعر و مخاطبانش به همين عنصر بستگي دارد.
حال به بررسي شعر فاطمي در مرحله ي کنوني مي پردازيم.
تکرار و تقليد، کلي گويي، استفاده ي زياد از بيان خبري و تقريري، بازيهاي لفظي و افراط در موازين سخنوري، از مهمترين موانع تأثيرگذاري عاطفي در شعر هستند. يکي از مهمترين موفقيتهاي شعر فاطمي در دهه هاي اخير فائق آمدن برخي از شاعران بر اين موانع است. شاعران امروز شيوه هاي مختلفي را براي انگيزش عاطفي در شعرهاي خود تجربه مي کنند. گاه بيان يک واقعيت از ابعاد و زواياي گوناگون و استفاده از استعارات لطيف را راهي براي نفوذ در دلها قرار مي دهند. در ترجيع بند طولاني محمد علي مجاهدي (متخلص به پروانه)- درباره ي هجوم به خانه ي آن حضرت (س)، پس از رحلت پدر بزرگوارش (ص)- تلاش براي دست يافتن به بيان لطيف و شاعرانه حقايق به وضوح ديده مي شود:
سوخت بال کبوتران حرم کار اين شعله ها به لانه کشيد
دامن گل که سوخت از آتش شعله سر از دل جوانه کشيد
گامهايي در مسير بازآفريني اشعار گذشته، از سالها پيش آغاز شده است. اين تحول از قبل از انقلاب شروع شده و در انقلاب رشد کرد، اين حرکت هم اکنون نيز ادامه دارد و مسبب آن شاعران متعهد بوده اند.
انتشار و فروش گسترده ي آثار انديشمنداني که در آثارشان، براي شناساندن سيماي تابناک حضرت زهرا (س) از جنبه هاي اجتماعي، تاريخي و تربيتي به مردم، به ويژه نسل جوان، کوشش کرده اند، نشاندهنده ي عشق و علاقه ي مردم و جوانان به آن حضرت (س) و هم بشارت دهنده ي رشد فکري و فرهنگي در قلمرو شناخت معصومين است. بيهوده نيست که بسياري از شاعران انقلاب در دو دهه ي اخير سعي در درک شهودي و احساس مستقل و زباني فارغ از تکرار و تقليد- در زمينه ي پيوند شناختي و عاطفي- با «بانوي آب» و «آفتاب» و «بي نشانه اي که نشانه ي خداست» داشته اند. براي نمونه به قسمتي از شعر شکوفه هاي فرياد خسرو احتشامي بنگريد:
تو ستاره اي و تو اختري؛ مه و مهر و زهره و مشتري نکنند با تو برابري؛ تو يگانه دخت پيمبري
تو هماي اوج سعادتي، تو سپهر عصمت و عفتي تو قرين مهر ولايتي، به خدا که همسر حيدري
به حسن ستاره ي روشنت، که حسين آن گل گلشنت به خدا رسيده ز دامنت، به خدا تو معني مادري
شعر «سراي فاطمه» سروده ي حميد سبزواري، در اصل شعري ملهم از سخنان امام خميني (ره) و فاطمه فاطمه است به قلم دکتر شريعتي است، که آثار و سخنان آنان بالاترين تأثير را در شکل دهي فرهنگ شعر فاطمي پس از انقلاب داشته است:
حجره گلين است و کوچک است و عجب آنک هست جهاني، چو جاي فاطمه دارد
رشحه ي ايمان تراود از در و بامش خانه ي علم است و باب علم در آن است
بر اين گونه شعرها مي توان «راز شب» سروده ي شادروان شهريار را نيز افزود.
شعر فاخر و چند بعدي: بخش ديگري از شعرها که بدون شک قسمتي از ادبيات انقلاب اسلامي در شمار مي آيند، داراي افکار نو، لطف عواطف، تازگي اسلوب و قدرت اثرگذاري ويژه اي هستند. بر اينها بايد در آميختن هر چهار بعد افزوده شود. قصيده ي شيواي خسرو احتشامي، با عنوان شکوفه هاي فرياد، از اين دست است:
روز نخست چون گل اين بوستان شکفت عِطر عفيف عشق فرو ريخت بر تنش ...
هم باشدش بهار رسالت در آستين هم مي چکد گلاب ولايت از دامنش
مردآفرين زني که خليلانه مي شکست بتخانه خلاف خلافت ز شيونش
از سدره نيز در شب معراج مي گذشت حرمت اگر نبود عنانگير توسنش
همچنين است سروده ي قادر طهماسبي (فريد) که در روشن بيني تاريخي و نگرش عاشقانه به دين، لطفي بيش از دهها غزل به قصيده اش داده است:
ناموس دردهاي علي بودي و چو اشک پنهان نمود غيرت شير خدا ترا
دفن شبانه ي تو که با خواهش تو بود فرياد روشني است ز چندين جفا ترا ...
يک عمر در گلوي تو بغض استخوان شکست در سايه داشت گرچه علي چون هما ترا ...
دادند در بهاي فدک آخر- اي دريغ- گلخانه اي به گستره ي کربلا ترا ...
شعر جوشان احمد عزيزي در همين زمينه در کليت خود به همين شعر متکامل و چند بعدي مي پيوندد. او گرچه بيشتر در مجموعه هاي خود از «ضريح گمشده ي گل ياس» سخن رانده بود، در «لاله هاي زهرايي» اسم و مسماي خود را يكسره نثار شعر فاطمي کرد:
حضرت زهرا دلش از ياس بود قطره هاي اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ...
گريه آري، گريه چون ابر چمن بر کبود ياس و سرخ نسترن ...
اين دل ياس است و روح ياسمين اين امانت را امين باش اي زمين
نيمه شب دزدانه بايد زير خاک ريخت بر روي گل خورشيد، خاک
مدفن اين ناله غير از چاه نيست جز تو کس از قبر او آگاه نيست
غزلواره هاي کوتاه فاطمه راکعي
اي بي نشانه اي که خدا را نشانه اي هرجا نشان تست، ولي بي نشانه اي ...
تصوير شاعرانه ي در خود گريستن راز بلند سوختن عارفانه اي ...
شاعر جوان، فاطمه سالاروند با چنين مطلعي:
خم کرد پشت زمين را ناگاه داغ گرانت هفت آسمان گريه کردند بر تربت بي نشانت
برخي از ويژگيهاي کلي اين پديده ي نو در شعر فاطمي را دارا هستند.
ظهور شعر شهودي: تجلي بديع شعر فاطمي در ادبيات انقلابي، سروده هاي نويني هستند که نوعي «ايمان تازه کردن» هم در عرصه ي فکر و هم در عرصه ي هنر محسوب مي شوند. از اين گونه شعرها مي توان به شعر شهودي تعبير کرد. نو سروده ي «پناه» اثر علي موسوي گرمارودي را در سال 1348 مي توان گام نخست در مسير اين شعر دانست، که به نظر مي رسد گامهاي پس از آن در شعر فاطمي پس از انقلاب برداشته شد. در اين شعر، گرمارودي با ديدن کودکي گمشده و پريشان که مادر خود را مي طلبد، خويش را در قالب همان کودک گمشده مي بيند که در جستجوي «مادر مهربان همه ي عالم» است:
اينک منم آن طفل دور مانده گم گشته
آن خردسال کودک سرگشته
اي مادر عزيز همه عالم
کو مهربار دامن پاکت؟ کو؟
در شعر شهودي، گرچه صنعتگري و فخامت دسته ي پيشين شعرها به چشم نمي آيد، ولي استقلال تجربه ها و ذاتي بودن شعر آن را ممتاز مي سازد. شعر بلند «بانوي ما»، اثر طاهره صفارزاده، شعري متکامل و چند بعدي از اين نوع است:
کس نمي داند
صاحب عزا
بانوي ما
در بين ماست
بانوي زخم ديده
زخم دل رسول
زخم دل امام
زخم شهادت فرزندان
زخم زمانه ي حق ناشناس ...
بانو به صدر مصطبه ي عشق آمده
در بين ماست
آن عطر را دوباره مي شنوم
سرم به عاطفه ي رؤيا بر مي گردد
سرم به دامن بانو بر مي گردد ...
غزلواره ي عليرضا قزوه در کتاب شبلي و آتش را با اين مطلع:
تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت سوختم چندان که مغز استخوان آتش گرفت
نيز قابل اتصال به شعر شهودي است. منظومه ي زيباي «بانوي آب» از بهمن صالحي، يکي ديگر از نمونه هاي اين شعر نوخاسته و بلکه از پيشکسوتان آن است:
بانوي آب
چون هاله اي ز عاطفه ي ماه
با جامه اي ز نور
در قصر آفرينش کامل
خورشيدوار، ايستاده به درگاه ...
اينجا لازم است نکته اي را متذکر شوم. به قول اديب گرانمايه شهيد احمد عزيزي، جمعاً مي توان گفت شاعران انقلاب اسلامي، بيش از اينکه مکتبي بسرايند، انقلابي سروده اند؛ و بيش از آنکه به کل حتي بنگرند، به يکي دو گوشه ي مهم از آن بسنده کرده اند. بايد تمامي ابعاد مکتب را وارد گستره ي زيبا و جاويد شعر کرد. در بيان چهار نگرشي که در شعر قديم و جديد جريان داشته، جاي خالي دو جريان اساسي احساس مي شود: دو جرياني که متناسب با انقلاب اسلامي است. يکي نگرش اخلاقي- تربيتي در شعر فاطمي و ديگري نگرش سياسي- اجتماعي در طول تاريخ اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين).
نه تنها در شعر متعلق به صديقه ي کبري (س)، بلکه اصولاًً در تمامي شعر اهل بيت (ع) به اين جنبه ها يا التفاتي نشده است و يا به نگاهي گذرا و اشارتي شتابان بسنده کرده اند. اي کاش انديشه و شعر ارزشمند عالم دلسوخته و فرزانه ي دردآشناي جهان شرق- اقبال لاهوري- در شعر ديني شناخته شده و سرمشق شاعران رسالتمدار قرار مي گرفت. شعري که خالي از تکلف و پر از انديشه هاي بلند است. از اين رو دوست مي دارم که آن را حسن ختامي بر اين مقال قرار دهم، آنجا که مي گويد:
مريم از يک نسبتِ عيسي عزيز از سه نسبت، حضرت زهرا عزيز
و با شرح زيباي آن سه نسبت، به جنبه هاي اخلاقي و الهي شخصيت زهراي مرضيه (س) را در کمال سادگي براي مخاطبان، ملموس مي سازد:
مزرع تسليم را حاصل، بتول مادران را اسوه ي کامل، بتول
بهر محتاجي دلش آنگونه سوخت با يهودي چادر خود را فروخت
آن ادب پرورده ي صبر و رضا آسيا گردان و لب قرآن سرا ...
آنگاه در کمال لطف و ادب زن مسلمان را مورد خطاب قرار مي دهد:
طينت پاک تو، ما را رحمت است قوت دين و اساس ملت است
هوشيار از دستبرد روزگار گير فرزندان خود را در کنار
فطرت تو جذبه ها دارد بلند چشم هوش از اسوه ي زهرا مبند
و اما چند نکته خطاب به شاعران جوان و نوجوان:
شاعر بايد همه ي جوانب را در شعرش لحاظ کند و تک بعدي نباشد. اشعار امروز به برکت انقلاب و جنگ- که چشم سوم را باز کرد- نگرشهاي کلي دارد، و لذا در يک شعر مي بينيم که در هر چند بيت نگرش کلاً عوض مي- شود.
بايد دقت کرد که اشعار ماندگار هستند، پس نبايد نگرش شعرا منحصر به زمان حال باشد. عدم دقت به تلفيق نگرشها، باعث شده بعضي اشعار فاطمي امروز مبتذل شوند:
فاطمه مهرش به آب و هم به گل ماست فاطمه خوشگلترين مادر دنياست!!!؟
يکي از مداحان اهل بيت (ع) در حضور مقام معظم رهبري، شعر سبکي خواند. پس از پايان مجلس خطاب به مداح فرمودند که شعر خوبي نخواندي. جواب مي دهد که مردم اين گونه اشعار را مي پسندند. حضرت آيت الله خامنه اي فرمودند ذائقه ي مردم را خود شما اينطور کرده ايد و خود شما هم بايد دوباره آن را عوض کنيد. بايد از تريبونهاي عمومي استفاده کرد.
شاعران به خلسه هاي خصوصي نروند، چون بايد براي جامعه و مردم جامعه شعر بگويند. بايد نوگرايي کرد و از کليشه هاي قديمي که يا کافي اند و يا دِمُده، دوري جست.
و در نهايت بايد حضرت زهرا (س) را شناخت و براي جوان امروز بايد
فاطمه ي آخر الزمان را معرفي کرد و به شعر درآورد.
منبع :http://www.rahpouyan.com/18tarh/speech.asp

من از خجالت تا خدا پرواز کردم
عنوان شعریست از سروده های دوست خوبمان علی محمد فلاح مهرجردی
من گردش هر نه فلک را ساز کردم
با دست خودراه شفاعت باز کردم
گر پیش چشم فاطمه دستم جدا شد
سر مشق عشق و عاشقی آغاز کردم
موج فرات از اشک چشمم خیس می شد
با یاد لبهای حسین پرواز کردم
بر شانه ی نخلی شکسته شانه دادم
با مشک خشکیده سخن آغاز کردم
ای مشک خالی جرعه ی آبی کرم کن
با وعده تو کودکان را ناز کردم
گهواره اصغر جنون خواب دارد
با مشک پُر بر کودکان آواز کردم
حالا که خون دستم از مشکم روان است
من از خجالت تا خدا پرواز کردم
باب الحوائج گشتم اما تا قیامت
خود رابه قلب عاشقان همراز کردم
علی محمد فلاح مهرجردی
*دانشجویان و فارغ التحصیلان تمامی دانشگاه های کشور می تواننددر هر دو بخش جشنواره ودر هربخش در دوموضوع شرکت نمایند.
مهلت ارسال آثار:20/12/1386
زمان ومکان برگزاری جشنواره:اردیبهشت87-دانشگاه آزاد اسلامی واحدمیبد
آدرس:میبد-دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد-دبیرخانه جشنواره سراسری(کشوری) شعرونثرادبی آفتاب مهربانی ص پ: 175/89615 تلفکس:03527780961 تلفن دبیرخانه: (260)داخلی5 -03527780161
آدرس اینترنتی:aftab_mehrbany@yahoo.com aftab.mehrbany@gmail.com
مرجع اطلاع رسانی: http://aftabmehrbany.blogfa.com
آدرس اینترنتی پوستر جشنواره: http://aftabmehrbany.persiangig.ir/image/posterJanshnvareh01.JPG
روح الله قلی پور(دبیر علمی -اجرایی جشنواره)

استاد شفیق شاعرمیبدی که در فروردین 1305 به نام میرزا حسین زارع ده آبادی درده آباد میبد متولد شد و اکنون 81 سال عمر با برکتش می گذرد هنوزدست از تلاش و کوشش برنداشته و لحظه به لحظه زندگیش با مطالعه و سروردن شعر همراه است.
استاد شفیق میبدی شاعر معاصرکه برای حضور در انجمن شعر میبد به زادگاهش سفر کرده است؛ درگفت وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)-منطقه یزد اظهار داشت: اولین شعری که سرودم در سال 1318 در سن 13 سالگی و و همزمان با آن به طور جدی سرودن شعر را ادامه دادم.
وی با اشاره به موضوع و تعداد اشعارش افزود: درزمینه های مختلف شعر سروده اما علاقه شدیدی به آزادی بیان ومساوات دارم و تاکنون 18 هزار بیت شعر سرودم که 6 هزار بیت آن با عنوان "تحفه مور" به چاپ رسیده است و بقیه آن هم آماده چاپ است.
وی در مورد علاقه اش به شعرا گفت: به شعر اغلب شعرای فارسی گوی علاقه دارم و در شعر معاصرین اشعار نادر نادر پور و اشعار و کتابهای دکتر باستانی پاریزی را بسیار دوست دارم همچنین دیوان حافظ سعدی و ناصر خسرو از شاعران گذشته را بیشتر مطالعه می کنم و از خواندن اشعارشان لذت می برم.
استاد شفیق میبدی در مورد حضورش در انجمن شعرمیبد افزود: اوایل به انجمن شعر می رفتم ولی متاسفانه امروزه کهولت سن مانع از این امر شده است ولی هرگاه توفیقی حاصل شود به آن سر می زنم.
وی در مورد اینکه کلام شاعر چگونه می تواند تاثیر به سزای در دل و جان داشته باشد تصریح کرد: شاعراگرطبعش را پرورش دهد می تواند حافظ و سعدی شود و این جز در سایه مطالعه در آثار گذشتگان و تمرین و ممارست بسیارمیسر نمی شود.
منبع : خبرگزاري دانشجويان ايران- فارس
محمود کویر:
شاعر، مترجم ، پژوهشگر و نویسنده ی پرکارمیبدی ساکن لندن
در زمینه ی تاریخ و ادبیات ایران زمین ،که سال گذشته ، برنده ی
جایزه ی شعر والس ادبی نیز شد
بیوگرافی خود نوشت محمود کویر:
زاده و بالیده بر مهربانی های کویر. بر میبد زیبا.
اولاد قنات و خاک و انار و پسته
فرزند آب انبارها و بادگیرهای مهربان.
بالیده در نقش های جادویی سفال و زیلو.
در دبستان ها و دبیرستان وها و دانشگاه های ایران درس خواندم .
دردبستان ها و دبیرستان ها و دانشگاه های ایران درس دادم.
هنوز هم می خوانم. هنوز هم درس می دهم.
سی و سه سال است که درس می دهم.
و تا زنده ام درس خواهم خواند.
و درس خواهم داد!
راستی! پنجاه و هفت سال است که چشم بر زندگی و زیبایی گشوده ام.
کتابشناسی - دفترهای شعر:
• پاییزان
• گل بیزان
• بر بوم تاریکی
• ببار ای دف
• توکا خانوم
• باغ تماشا
• بارانک خانوم
• آزالیا
کتاب های پژوهشی:
• بلوک میبد
• نینوا
• تاریخ طنز در ایران
• جنبش های درویشان در ایران
• زن در شاهنامه
• ملانصرالدین
• تاریخ تحولات اجتماعی در ایران در پنج جلد
• بیست مقاله ( با شاهنامه)
• بیست مقاله ( بنیادهای عرفان ایرانی)
ترجمه:
• ترجمه ، بازخوانی و توضیح صد غزل از مولانا به انگلیسی ( با همراهی خانم بهیه شهید)
• ترجمه اشعار سهراب سپهری.
مقاله و رساله:
صد ها مقاله در شناخت:
• شاهنامه فردوسی .
• ادبیات و عرفان ایران باستان.
• عرفان ایرانی .
• کودکان.
نمایشنامه:
• شیلی بادبادک ها جوانه ها
• خورشید زیتون دریا
• خیابانی
• دولت عشق
• چهار نمایشنامه
• غزیه تیارت صادق هدایت
• یک مشت تاریکی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سروده هایی ازایشان تقدیم به خوانندگان فانوس کویر
عروس کویر لوت
آى شهر پرستاره
شهر ماهتابى ام!
بى تو سبز بى بهار
بى تو سرخ بى انار
سپيد بى كبوترم.
آه! اى شهر آفتابى ام!
با توام كه آبى ام
كوير رنگ رنگ شادمانى ام.
*
با تو سبز سبز پسته ام.
قنات پر ز قصه ام.
گل گل گليم هاى بى قرار
كبود و سرخ و پرپرم.
هنوز مست راز باغ هاى سنجدم
هنوز چكه چكه هاى عشق
از كوه پير سبز
مى چكد در پياله ى دلم.
*
آن سبوهاى پر ز خنده
كوزه هاى آه
پله هاى بلند آب انبار
دختران شرم
پسران نگاه .
چه خنك، چه نجيبانه مى گذشت
از سايه سار سابات هاى سار و چلچله
تابستان خيس مس .
*
هنوز كاغذ بادهاى من
بر بال بام هاى كودكى
در خانقاه آسمان
سماع مى كنند.
*
از كوچه باغ هاى باد و شن
با دفى از سپيده و گل هاى اطلسى
دارد گذر مى كند
مادرم هنوز
و من صدا مى زنم
از ميان گريه و نى:
عروس كوير لوت!
خنياگر سرودهاى خسروانى ام!
تو ايران من! ايران من!
من ايرانى ام!
***********************
پاییزان
پاییز،
پادشاه رنگ.
پاییز،
کوبه ی کبود باد،
بر طبل سبز برگ.
پاییزٍ رقص.
پاییز،
عریانی درخت،
در حجله گاه فصل.
آشوب ابرها.
باران مست مست.
پاییز،
فصل آفتاب،
اما چه مهربان،چه نازکانه، خنک، نجیب.
پاییز،
پسته ی خندان روزگار.
انار سرخ زندگی.
***************
مادرم
باغ انار
بید بی قرار
پاییز بود، مادرم.
نسیم نقره ریز بود، مادرم.
خواهر خوشرنگ آه
ماه بود، مادرم.
ترس و گریز مار ا
پشت و پناه بود، مادرم.
***************
رویا
رویاهای ما سیاه و سپیدند
هیچ کس خواب رنگینی چون من ندیده است
من خواب دیده ام که بیدارم
و عشق پادشاست
*************
روایتی بر سرودن شعر علی ای همای رحمت
آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی فضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را :
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را »
زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟
گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .
چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .
مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است .
متولد 1343- ندوشن
(لحظه های سبز) و( آبی احساس دو مجوعه شعر ایشان میباشد . وی هم اکنون در زادگاهش به تدریس مشغول است
معراج
در خاک ریشه دارد سروی در این حوالی
همسفره با کویر است ،دور از نگاه شالی
آهی ندارد اما با ناله کرده سودا
شیرین ترین غزل را شعر خوش شمالی
در زمهریر اندوه پیرانه می سراید :
معراج آدمی هست گاهی شکسته بالی
ای دست های باران ، اینک به یاری او
از عشق پر نمایید این کاسۀ سفالی
در برگ ریز احساس وقتی خدا بخواهد
گاهی گره گشایند حتی دو دست خالی
شعر غریب «امید » سرو همیشه سبز است
از آستان آن دور چشمان لا ابالی
![]()
با اين مقدّمات، مي آييم و با نگرشي در شعر يك شاعر، مي كوشيم شاخصه هاي سبكي او را نشان دهيم و دريابيم كه چه تمايزهايي نسبت به هنجار زمان خويش دارد. براي اين كار، شاعر معاصر علي معلم را انتخاب كرده ايم كه هم سبك بارزتري دارد و هم حجم چشمگير آثاري كه از او داريم، به يك داوري درست كمك مي كند. البته فقط مثنويهاي اين شاعر را بررسي مي كنيم كه قالب اصلي كار اوست است و مايه اعتبار و تثبيت شخصيت شاعرانه اش. آن چه به عنوان هنجار در نظر گرفته شده، شعر دوره انقلاب اسلامي است با تكيه بيشتر بر مثنويها. دامنه ويژگيهاي سبك شعر معلّم بسيار گسترده است. ما فقط به بارزترين آنها اشاره مي كنيم و از ذكر مثال نيز در مي گذريم.
درونمايه حماسي و درآميختگي گاه به گاه عرفان و ديگر انديشه هاي اسلامي با حماسه.
استفاده از وزنهايي با طول متوسط (حدود پانزده هجا) در مثنوي. اين در شعر قديم ما بسيار نادر بوده و در شعر امروز نيز بيشتر به پيروي از اين شاعر رخ داده است. علي معلّم حدود هشتاد درصد مثنويهايش را با اين وزنها گفته و اين يك ويژگي سبكي است براي او.
توجه زياد به موسيقي كناري كه در بحث غناي قافيه و رديف بدان پرداخته ايم و شعر علي معلّم را از اين حيث منحصر به فرد كرده است.
باستانگرايي چه در كاربرد واژه هاي كهن و چه در كاربرد همين واژه هاي موجود، ولي به شكل كهن آنها. اين باستانگرايي حتّي گاهي به شيوه جمله بندي هم سرايت مي كند.
نوسانهاي وزن، چنان كه از محدوده موهوم "اختيارات شاعري" نيز تجاوز مي كند و پيشتر در بحث انعطاف پذيري وزنهاي شعر، با اشاره اي به شعر اين شاعر، بدان پرداخته ايم.
تكرار، چه به صورت تكرار يك كلمه در يك بيت و چه به صورت تكرار يك يا چند بيت عيناً يا با تفاوتهاي اندك در يك شعر.
بعضي هنجارشكنيها در ساختار زبان نظير قطع ناگهاني جمله، استفاده از جمله معترضه و...
گستردگي دايره عناصر خيال و استفاده از پديده هايي كه كمتر در شعر ديگر شاعران حضور دارند.
ضعف نسبي در قدرت خيال، و حضور بعضي تصويرهايي كه به علّت فرسودگي، به وسيله ديگر شاعران امروز به كنار نهاده شده اند.
تلميح هاي فراوان و پيچيدگي بيان و مضامين كه در شعرهاي جديد رو به تزايد نيز بوده است.
بعضي از اين شاخصه هاي سبكي با هم ارتباط دارند. غناي قافيه و رديف، از لوازم كاربرد وزن متوسط در مثنوي است و باستانگرايي رابطه اي مستقيم با بيان حماسي دارد. به همين ترتيب، كار بعدي در شناخت سبك، تحليل درون متني اثر است و نيز دريافت رابطه اين شاخصه ها با روحيات، عواطف، انديشه و شرايط زندگي شاعر. سبك شناسي دانشي است بسيار گسترده و شيوه هاي گوناگون دارد كه طرح آنها از مجال و توان ما بيرون است.
منبع : اینترنت
قابل توجه اهالي فرهنگ وادب شهرستان میبد

جلسات هفتگی
حافظ شناسی
( شرح غزلیات حافظ )
برنامه های جنبی : موسیقی سنتی .آواز . خوشنویسی
زمان : سه شنبه شب ها ساعت 9الی 10 شب
مکان :اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گـل زهرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عجیبش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مهدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جلالش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زینب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوفاضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوفاضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکبر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصغر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکینه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهیرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبیبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زینب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیانش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

خوشا شهری که می بر شانه ی اوست
خوشا آن کس که میبد خانه اوست
جنانی در جهان کاشانه اوست
بود میبد سراسر ساحل نور
درخت معرفت ریحانه اوست
میان شهرها همچون گلی سرخ
به هر کس بنگری پروانه اوست
بود خوشنام نارین قلعه ی ناز
به هر جا می روی افسانه اوست
عزیزان خاک میبد چون در ناب
که هر صنعتگری دیوانه اوست
سرامیکش چو ماهی جلوه گر شد
چو مرغی صد هنر در لانه اوست
اگر نقاش بودم نقشه شهر
به جان حک می نمودم خانه اوست
خدایا خاک میبد گوهر عشق
سراسر مرد و زن دیوانه اوست
بیا «صالح » بگو از شهر عشاق
خوش آن شهری که می بر شانه اوست
شعر فوق را جناب آقای علی فلاح زاده ابرقویی در وصف میبد سروده اند
مناجات
صبح و شب چشم انتظارم کی می رسد آوای تو
می رسد بر گوش عالم هر زمان نجوای تو
هر غروب از دیده خون بارم به یادت ماه من
از خدا خواهم که گردم خاک زیر پای تو
یوسف کنعان من ای نور چشمان ترم
در نهان سینه ام بینم رخ پیدای تو
بی تو یک لحظه نباشم در سرای معرفت
کل نفس ذائقه ،از جام و از صهبای تو
نی غلط گفتم که هر جانی ، که هر عاشق دلی
می کشد با دست دل بر نام بی همتای تو
قامت همچون قیامت ، چهره ات زهرا مثال
تیغ حیدر در نیام و سر زمن سودای تو
در قنوتت عرش حق گردد سراپا گوش ، گوش
سوز خورشید از تو باشد ، از گل سیمای تو
سر به زانویت نهم همچون گدایی معتبر
چون بیایی بر لبم آوای شب پیمای تو
از خدا خواهم بیایی ای گل مینو سرشت
صبح و شب چشم انتظارم کی رسد آوای تو
علی محمد فلاح مهرجردی



