تبليغاتX
*
*
*
*

فانوس کویر
بگذار فانوس روشنایی بخش اندیشه هایمان باشد

ناگهان
كوزه هاي عسل شك
از رف اتاق به پايين خواهد افتاد
و برگهاي آويشن درآستانه و كو چه
فرش گامهايت
وقتي تو طلوع كني
قنات بيابان ذهنم دوباره لايروبي ميشود
و
غريزه ي كور
بينا و شفا ياب
در جاده ي خرد گام خواهد زد
و
اجاق رو به مرگ پيرزن همسايه
از شراره ي نفسهايت
دوباره نان فقر ميپزد
وقتي تو طلوع كني
دمل هاي چركين تن مادرم
بوسه گاه سروش سلامت خواهد شد
وقتي تو طلوع كني
سند دريا
سند باران
به نام بدن بايرم ثبت ميشود
وقتي تو طلوع كني
سراسيمه
من رداي پيامبري خواهم پوشيد
و درختان باغ
برگهاي كتاب معجزه ام را مي نويسند
و انگاه
سراسر جنگل شهيدان كلامم ميشوند
وباد
باد سحر انگيز ملكوت
در شيپور شيواي واژگان وزيدن ميگيرد
وفرشتگان مقبره ي تا ريخ
به قيامي برق گونه
دايره وار
بالهايت را بر صدايت مي سايند
وقتي تو طلوع كني ....
- من يكايك شما را
به سجود و نيايشي عاشقانه وبنفشه وار فرا ميخوانم
و از شرابه هاي شراب نگاهم
متبرك و مو منا نه
گروه گروه
به بهشت تنم راه خواهي يافت
جاويدان و ايستا

 

=

کورش زرفتن

+ نوشته شد   هفدهم مهر 1387   توسط کریمی ده آبادی | 

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم

عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست

دیرگاهیست کزین جام هلالی مستم

از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور

در سر کوی تو از پای طلب ننشستم

عافیت چشم مدار از من میخانه نشین

که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم

در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است

تا نگوئی که چو عمرم به سر آمد رستم

بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود

چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم

بوسه بر دُرج عقیق تو حلالست مرا

که به افسون و جفا مُهر وفا نشکستم

صنمی لشکریم غارت دین کرد و برفت

آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم

رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود

کرد غم خواری شمشاد بلندت پستم

حافظ

 

+ نوشته شد   پنجم مهر 1387   توسط کریمی ده آبادی | 

پسر شهريار: امانت‌داري در سريال شهريار رعايت شده است

خبرگزاري فارس: فرزند استاد شهريار داستان سريال شهريار را نزديك به واقع دانست و از دست‌اندركاران توليد اين سريال كه توانسته‌اند اين استاد بلند‌آوازه را بيش از گذشته به مردم و به خصوص جوانان معرفي كنند تشكر كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سيما، هادي بهجت تبريزي فرزند استاد شهريار گفت: سريال شهريار خوشبختانه در خطوط كلي خود توانسته است با حفظ اصول حرفه‌اي امانت‌داري را در ارايه داستان زندگي شهريار رعايت كند.
وي با اشاره به پيچيده بودن توليد اين دسته از سريال‌هايي كه به زندگي شخصيت‌هاي هنري معاصر مي‌پردازد، افزود: براي ايجاد جذابيت داستان طبيعي است كه كارگردان و فيلم‌نامه نويس در جزئيات موضوع مي‌توانند دخل و تصرفي داشته باشند و اين همان چيزي است كه ما از آن به نام هنر ياد مي‌كنيم و هنرمند مختار است پس از شنيدن روايت‌هاي گوناگون از زندگي يك شخصيت همانند شهريار يك اثر هنري خلق كند كه ممكن است تفاوت‌هايي نيز با آنچه روايت شده داشته باشد.
فرزند شهريار در پاسخ به اين سوال كه با توجه به چند بعدي بودن شخصيت استاد شهريار آيا اين سريال توانسته است به ابعاد مختلف شخصيتي اين شاعر بپردازد پاسخ داد: به نظر من تلاشي كه در اين راه صورت گرفته مثمر ثمر بوده است و حتي قسمتي از سريال را مي‌توان يك برنامه ادبي دانست كه حق مطلب را در اين خصوص ادا كرده است.
وي خاطرنشان كرد كه پژوهشگران ادبي مي‌توانند به خوبي از اين بخش‌هاي سريال استفاده كنند.
هادي بهجت تبريزي با اشاره به انتخاب اشعار فارسي استاد شهريار براي استفاده در اين سريال نيز گفت: همانند شعرهاي تركي شهريار كه خوب انتخاب شده بودند در انتخاب اشعار فارسي ايشان نيز نهايت دقت صورت گرفته، تا اشعاري انتخاب شود كه موجب روشن شدن ابعاد عرفاني شخصيت شهريار براي مخاطب شود و اين موضوع ذوق بسيار نزديك به نبوغ سازندگان را نشان مي‌دهد.
وي سپس با قرائت اشعاري عرفاني از استاد شهريار كه در اين سريال به آن پرداخته شده است تصريح كرد: جاي اين اشعار در بين عموم خالي بود كه با طرح آنها در اين سريال اين خلاء نيز برطرف شده است.
بهجت تبريزي در ادامه به روحيات پدر خويش در ارائه زندگي‌نامه خود اشاره كرد و گفت: مرحوم شهريار علاقه‌اي به نوشتن زندگي‌نامه نداشت و تا از ايشان سوالي در اين خصوص نمي‌شد پاسخي نمي‌داد و پاسخ‌هاي وي نيز به سوالات از اين دست بسيار كوتاه و مختصر بوده است.
وي افزود: از شواهد و قرائن پيداست كه حتي مرحوم شهريار به ثبت دقيق اشعار خود نيز اهتمام چنداني نداشته است و اگر نبود تلاش علاقمندان اشعار شهريار و دوستان نزديك وي كه در برهه‌هاي مختلف اقدام به جمع‌آوري آثار وي مي‌كردند امروز شايد اثري از آثار مرحوم شهريار نبود و به همين دليل نمي‌توان انتظار داشت كه همه ظرائف زندگي شهريار در سريال منعكس شود.
سيد‌هادي بهجت تبريزي سپس به اولين ديوان چاپ شده شهريار اشاره كرد و گفت: اگر خوانندگان به مقدمه اين ديوان مراجعه نمايند متوجه مي‌شوند مولف در خصوص زندگي شاعر بسيار ناقص نوشته است و اين نقصان را نمي‌توان به حساب وي گذاشت بلكه مولف نيز از آنچه به وي رسيده در مقدمه‌ ديوان آورده است.
فرزند استاد پرآوازه شعر معاصر ايران گفت: شخصيت شهريار يك شخصيت هنري چند بعدي است كه به تصوير كشيدن آن آسان نيست.
وي در عين حال توقع علاقمندان به شعر و ادب فارسي و استاد شهريار به ارائه اثري كامل از زندگي اين استاد را دليل طرح نقد‌هاي گوناگون به اين سريال دانست.
فرزند شهريار سپس به ملاقات دست‌اندركاران توليد اين سريال با وي قبل از شروع كار اشاره و خاطرنشان كرد: در همان نشست نيز به صراحت پيشنهاد كردم چون پرداختن به زندگي مفاخر آن هم معاصر در قالب فيلم و سريال سابقه چنداني ندارد، از آثار مشابه توليد شده در ديگر كشورها در صورت مناسب بودن الگوبرداري شود تا كار با كمترين نقص به مخاطبان علاقه‌مند ارائه شود.
وي در پاسخ به منتقداني كه اعتقاد دارند در اين سريال نوعي شتاب زدگي مشاهده مي شود كه باعث تحريف برخي از واقعيات شده است با رد اين ديدگاه گفت: شتاب زدگي خاصي مشاهده نمي‌شود كليت زندگي شهريار كه از طريق نزديكان روايت شده است معلوم است هر چند ممكن است در آينده اسناد جديدي از زندگي ايشان بدست آيد كه بتوان فيلم بهتري ساخت ولي در حال حاضر توجه به آنچه از زندگي استاد موجود بوده است اين نقد چندان وارد نيست. هر چند با تلاش بيشتر مي‌شود سريال پربارتر از اين كه هست باشد اما قاطعانه اعلام مي‌كنم كه هيچ تحريفي در زندگي شهريار صورت نگرفته است.
وي ادامه داد زماني مي‌توان به تحريف داستان زندگي شخصي اعتقاد داشت كه غرضي در ميان باشد در صورتي كه شخصيت شهريار به گونه‌اي است كه با وي و آثارش دشمني وجود ندارد كه بخواهد تحريفي صورت بگيرد.
فرزند استاد شهريار در ادامه اين مصاحبه در پاسخ به اين سوال كه در اين سريال 3 دوره از زندگي استاد شهريار به تصوير كشيده شده است به نظر شما كدام دوره از زندگي ايشان از جذابيت بيشتري برخوردار بوده است، گفت: دوران جواني به تصوير كشيده از ايشان از نظر من جذاب‌تر از ساير دوره‌هاست چرا كه در اين دوران شهريار با شخصيت‌هاي علمي، هنري، ادبي معاصرش آشنا مي‌شود و دست كارگردان براي ارائه كاري بهتر در اين بخش از زندگي با توجه به اينكه در اين دوره مطالب بيشتري از زندگي شهريار در دست است بازتر بوده است.
وي در عين حال گفت: زمان در نظر گرفته شده براي اين سريال اجازه نداد كه به زندگي شهريار در دوران كودكي آنچنان كه بايد پرداخته شود.
سيد هادي بهجت تبريزي با تأكيد بر اينكه روش استاد شهريار بگونه‌اي بوده است كه تا موضوعي برايش اتفاق نيافتاده باشد دست به قلم نبرده، افزود: اشعار شهريار بيانگر زندگي شهريار است و شهريار در شعرهاي خود بخش‌هاي مهم زندگي‌اش را سروده است.
وي در پايان گفت: با توجه به اينكه هيچ اثر هنري در دنيا وجود ندارد كه رضايت همگان را به خود جلب كند سريال شهريار را نيز از اين موضوع مستثني نيست و به عنوان يكي از اعضا خانواده استاد شهريار از اين سريال كه روايت داستان زندگي شهريار است رضايت دارم.

+ نوشته شد   بیست و پنجم خرداد 1387   توسط کریمی ده آبادی | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ايران مهد عشق و مهر است و لذا ايرانيان بسيار با عاطفه هستند. عشق ذاتي به اهل بيت (ع) در خون تمام ايرانيان مي جوشد. همين عشق و علاقه منجر به سرودن شعر ايراني شده است. اگر يک ايراني بخواهد شعر بگويد بسيار توانا خواهد بود، مخصوصاً اگر اين شعرسرايي در مورد مادر باشد. عاطفه ي ايراني و عشق ذاتي به اهل بيت (ع) باعث شده تا شعر فاطمي در ادبيات فارسي پديد آيد. شعر مظهر علاقه، عاطفه، تبليغ، دفاع و فرياد است.

 

شعر عربي از قرن اول هجري فقط براي تبليغ عقايد شيعي و ترويج اهل وصايت و امامت و افشاي بدعتها به کار رفته است.گرچه شعر عرب الگويي براي شاعران ايراني بوده، از لطافت شعر ايراني برخوردار نيست.

 

نخستين آثار شعر اهل بيت (ع) در منظومه ي بلند پدر شعر ايران – فردوسي طوسي – در قرن چهرم آشکار شد و هم او در ابياتي از حماسه ي خود زبان به ستايش و اظهار ارادت به پيامبر (ص) و امام علي (ع) گشود.  نخستين سروده ها درباره ي دختر پيامبر (ص) با اشعار ناصر خسرو قبادياني، سنايي، غزنوي، قوامي رازي و ... آغاز مي شود. اشعار فاطمي اين مرحله داراي ويژگي ارزشمندي است و آن اينکه بيان حقايق تاريخي و عقايد ديني در آن فراوان و تصنعات و تکلفات ادبي در آن کمتر است.

 

با روي کار آمدن صفويان و رسميت يافتن مذهب تشيع، ديري نمي پايد که رواج زبان بازيهاي شاعرانه و تکلفات سخنوران، موجب ظهور برخي سروده هاي نامأنوس با دل و زبان مردم و مناسب به به و چه چه شنيدن در محفل ادبا و خواص شد. بيهوده نيست که اندک اندک اشعار و نوحه هاي عاميانه در ميان توده هاي مردم رسوخ يافت و تعزيه و روضه ها از آن پر شد و پايه بسياري از برداشتهاي غلط و عوامانه درباره ي معصومين (ع) از جمله صديقه ي کبري (س) گرديد. نمونه اي از اين لفظ پردازيها را در شاعر قرن هشتم هجري، خواجوي کرماني مي توان ديد که در مدح حضرت زهرا (س) مي گويد:

 
  ز نام او شده نامي سه فرع و چار اصول         به يمن او شده سامي دو کاخ و پنج قمر

  کمينه سوري بيت العروس او ساره               کمينه جاريه ي خانه دار او هاجر

 به مطبخش فلک دود خورده را در پيش          ز مه طبقچه ي سيم و ز مهر هاون ازهر                                         

 

گرچه نمي توان براي خلاقيت شعري و رعايت مناسبتهاي لفظي و معنايي محدوديتي قايل شد، ولي چه توان کرد که اينگونه جمال گرايي، سرانجام به ضد جمال تبديل شده و به اسلوبي تکراري بدل گشته است. چنانکه حسينعلي خان سلطاني – همچون برخي ديگر از شاعران قرون متأخر در مدح آن حضرت – چنين سروده است:

 

صدف يازده گوهر که از او                                        گشت قدر نه آسمان والا

چار عنصر بدو گرفت قوام                                        هشت کوکب بدو فزود ضيا

هشت خلد از وجود مسعودش                                جست زيب و طراز و فر و بها ...

 

ناگفته نماند که مغلق گويي و ساده گويي در تاريخ شعر اصولاً دو جريان موازي هستند، و در کنار اين دست اشعار لفظ پردازانه، برخي شعرها عاليترين مفاهيم لطيف را به زباني رسا و روشن در گوش جان مردمان روزگار زمزمه کرده اند. از نمونه چنين شعرهايي، شعر «قدسي» (از شاعران قرن يازدهم) است که سادگي و طراوت خاصي دارد، چنانکه گويي شاعر معاصر به تازگي آن را سروده است:

 

اي که بر آل کسا تو محوري                                     بر سر زنهاي جهان افسري

صبر و رضا طفل دبستان تست                                ريزه خور سفره ي احسان تست

گشت نهان بر همه کس تربتت                                تا بشناسند غم غربتت

 

دشواري سرودن در شأن والاي حضرت زهرا(س)

 

1.  هيچ کس نمي تواند مقام حضرت زهرا (س) را بيان کند به جز معصومين (ع)؛

2.  نمي شود جمال جسمي فاطمه (س) را به تصوير کشيد و اين نقيصه باعث آفاتي شده است. عشق را چگونه بسراييم؟

 

با توجه به اين دو نقيصه، شعر فاطمي در چهار قالب معنايي و محتوايي قابل بررسي است:

1. نگرش روايي و تاريخي؛ 2. نگرش فلسفي و کلامي؛ 3. نگرش تخيلي و شاعرانه؛ و 4. نگرش عاطفي و شخصي

 

بدون شک بسياري از سروده ها دو، سه و يا هر چهار جنبه را به هم آميخته دارند و تعداد اشعاري که تنها يکي از جهات را لحاظ کرده باشد، فراوان نيست. سؤال اين است که آيا شاعران راههاي ديگري براي شناختن و شناساندن آن وجود شريف نداشتند که غالب آنان خود را در سنتهاي ادبي گذشتگان – و مدايح و مراثي و مناقب – زنداني کرده اند؟ اکنون با ذکر نمونه هايي – با اولويت دادن به شعر معاصران – به بررسي اين نگرشها مي پردازيم.

 

1. نگرش روايي و تاريخي: در اين نگرش شعرها بر مبناي مقاطعي از زندگي ايشان، چون ازدواج، فدک، شهادت يا احاديثي که جايگاه حضرت را بيان ميدارد، سروده شده اند. براي مثال مي توان شعر ابن حسام خوسفي، شاعر قرن نهم هجري، را با عنوان مهماني کردن جناب پيامبر (ص) نام برد:

 

از بر اطراف باغ، از چمن گلعذار                          مجمره پر عود کرد، بوي خوش نوبهار

 

و يا قصيده ي مروج الاسلام کرماني:

 

اي دُر دُرج حيا و آيت عظمي                                بضعه ي خيرالوري و مريم کبري

 

تا آنجا که ميگويد:

 

آه که در مدت قليل چه آمد                                   بر سرت از مردمان بي سر و پا

 

اگر شاعران قادر باشند از ظواهر امور بگذرند و رابطه ي حوادث را با يکديگر درگذشته و آينده تحليل کنند و در عين حال از لطافت خاص بيان شعري دور نيافتند، بايد گفت که به شأني عالي در شعر دست يافته اند. مثنويهاي احمد عزيزي در کتاب لاله هاي زهرايي حرکتي است در اين سو و نيز قصيده ي زيباي فريد، شاعر متعهد معاصر، با مطلع «روزي که دفن کرد علي بيصدا ترا»، ضمن اشاره به مرحله ي تاريخي حيات آن حضرت (س) به تحليلي منطقي و در عين حال شاعرانه دست يافته است.

 

2. نگرش فلسفي و کلامي: اشعاري را که عمدتاً  به نقش زهراي مرضيه (س) در عالم هستي و مقام معنوي و روحاني و عرفاني اش مي پردازد، مي توان داراي جهتي فلسفي و کلامي دانست. از اين دست اشعار از ديرباز تا کنون گفته اند و مي گويند. بسياري از اين سروده ها تکرار سخنان شعراي متقدم و بخشي نيز مبتني بر نکات ظريف و تازه اي است. يکي از بهترين اين گونه اشعار، مثنوي محمد فکور صفا (متخلص به فکور) است که تفسيري از «مناقب منسوب به ابن عربي» مي باشد. مثلاً در تفسير صفتي از صفات آن حضرت (جواد العالم العقليه)، گويد:

 

عقل کل، اول ظهور باري است                                  وان ظهور اندر موالي، جاري است ...

چون که ظرف جان زهرا کامل است                            عقل کل را در پذيرش شامل است

حضرتش مشکات نور عقل شد                                 تا که نور او به عالم نقل شد ...

در لباس زن هويدا شد ولي                                      يازده انوار از او شد منجلي ...

 

ابياتي که جنبه ي فلسفي دارند، غالباً در مقدمه ي قصايد قرار گرفته اند؛ چنانکه شاعر معاصر، محمد علي صاعد، در مقدمه ي قصيده اي در ستايش حضرت زهرا (س) آورده است:

 

کيست وجودش ز بعد خالق اکبر                       فوق وجود و ز حد وصف فراتر؟

کيست که باشد وجود، ذيل وجودش                  هست عَرَض، هرچه هست و اوست چو جوهر

 

اشعاري با اين گونه مضامين با اين همه ارجمندي، در نهايت «شعر خواص» است و از نظر ارتباط با عموم، محدوديتهايي دارد، و لذا باعث روي آوردن مردم به شعرهاي عاميانه و مبتذل شده است.

 

3. نگرش تخيلي و شاعرانه: در اين گونه شعرها که داراي نگرش تخيلي به قضايا هستند، تخيل هنري و مفاهيم فاقد مصاديق خارجي بر ساير جنبه ها غلبه دارد. نمونه مبالغه آميز اين گونه اشعار، مديحه ي سنجر کاشاني است که به جاي آنکه خواننده شعر به اعجاب در برابر صفات عاليه حضرت فاطمه (س) برسد. در برابر نازک خيالي و مضمون يابي شاعر شگفت زده مي شود:

 

هم خضر آب داشت، هم اسکندر آينه                            مثل تويي که ديد در آب و در آينه؟

از بيم چشم زخم فلک ز آفتاب و ماه                              حاضر کند به بزم تو با مجمر آينه

عکس ترا که شعله ي صف سرکش آمده است                 در بر اگر کشد نکند باور آينه

 

تا آنجا که گويد:

 

تقليد وضع ساره ي خير النسا نمود                          زان رو نکرد بر سر و بر، زيور آينه

بانوي عرش حجله و خاتون خلد زاد                           آن کز حيا نخواسته از شوهر آينه

 

همين نازک انديشي در شعر «خسرو احتشامي» شاعر نوجوي معاصر يافت مي شود بي آنکه کليت شعر، وقف خيال آفريني شود:

تا رخصت حضور نيابد، شب طلوع                                مهتاب از ادب نتراود به روزنش....        

تا کعبه راز سنگ کرامت نيفکند                                   از چشم روزگار نهان است مدفنش

 

اين گونه سخنان از مصاديق «يجوز للشاعر ما لا يجوز لغيره» هستند. باري بايد پذيرفت که شعر را عالمي ديگر است و شعر خالي از خيال لطفي ندارد. لکن گستره ي پرواز خيال در شعر متعهد تا جاييست که از هدف دور نيافتيم. نبايد فراموش کرد که هدف اصلي شعر ديني، بويژه شعر اهل بيت، بيان حقيقت، ترويج ارزشهاي توحيدي و گسترش فضيلت است.

 

4. نگرش عاطفي و  شخصي: آن دسته از اشعاري که بيان عواطف ديني و احساس ارادت به آستان مقدس فاطمه ي مطهر (س) و مصيبتهاي ايشان در آنها غلبه دارد، مي تواند به عنوان سروده هاي عاطفي قلمداد شود.

 

حساب سروده هايي را که درباره ي شهادت و مظلوميت آن حضرت است، بايد جدا کرد زيرا تأثير واقعه در بسياري از موارد بيش از تأثير زبان شعر است، به ويژه آنکه شاعران براي ايجاد انگيزش عاطفي در مردم، عمداً- يا سهواً- از باطن حوادث گذشته و به پوسته ي آن- با تفصيل و رنگ و لعاب- مي پردازند و گاه شعر را از لطافت هنري و محتواي توحيدي- هر دو- خالي مي کنند. اين گونه اشعار عوامانه ضربات مهمي بر فرهنگ عمومي دينداران در گذشته وارد کرده است، که هنوز آثار آن باقي است. مرحوم صغير اصفهاني که از شاعران پيش کسوت معاصر در اشعار مذهبي است، گاه به شعري فلسفي و تجريدي (بيشتر در مدايح) و گاه به نوحه خواني که با شعر عاميانه مذهبي فاصله بسيار اندک دارد، روي مي آورد و در آن گونه اشعاري که به «زبان حال» معروف شده اند، به مناسبت ايام شهادت حضرت زهرا (س) مي سرايد:

 

اگر رنجيده اي از من پسر عم                                 خلافي ديده اي از من پسر عم

حلالم کن به جان نور عينم                                    يتيم بينواي من حسينم...                

شب هر جمعه آيي بر مزارم                                  به خاطر آوري احوال زارم

 

پرسش آن است که آيا تنها يک فصل از حيات آن حضرت (يعني مظلوميت و شهادت) است که بايد در مخاطبان شعر فاطمي انگيزش ايجاد کند، يا توفيق حقيقي شاعر متعهد به آن است که توده هاي مردم را به کشف شيوه اي «شناختي- عاطفي» که بهترين نوع پيوند با پيشوايان ديني در ابعاد اعتقادي، اخلاقي، سياسي و اجتماعي است، رهنمون مي شود؟

 

بديهي است که غرض از اين مبحث انکار اهميت عنصر عاطفه در شعر نيست، بلکه اصولاً هدف، تقويت عنصر عاطفه در مسير صحيح است زيرا اساس خلاقيت و تأثير و تأثر شاعر و مخاطبانش به همين عنصر بستگي دارد.

 

حال به بررسي شعر فاطمي در مرحله ي کنوني مي پردازيم.

 

تکرار و تقليد، کلي گويي، استفاده ي زياد از بيان خبري و تقريري، بازيهاي لفظي و افراط در موازين سخنوري، از مهمترين موانع تأثيرگذاري عاطفي در شعر هستند. يکي از مهمترين موفقيتهاي شعر فاطمي در دهه هاي اخير فائق آمدن برخي از شاعران بر اين موانع است. شاعران امروز شيوه هاي مختلفي را براي انگيزش عاطفي در شعرهاي خود تجربه مي کنند. گاه بيان يک واقعيت از ابعاد و زواياي گوناگون و استفاده از استعارات لطيف را راهي براي نفوذ در دلها قرار مي دهند. در ترجيع بند طولاني محمد علي مجاهدي (متخلص به پروانه)- درباره ي هجوم به خانه ي آن حضرت (س)، پس از رحلت پدر بزرگوارش (ص)- تلاش براي دست يافتن به بيان لطيف و شاعرانه حقايق به وضوح ديده مي شود:

 

سوخت بال کبوتران حرم                                         کار اين شعله ها به لانه کشيد       

دامن گل که سوخت از آتش                                     شعله سر از دل جوانه کشيد              

 

گامهايي در مسير بازآفريني اشعار گذشته، از سالها پيش آغاز شده است. اين تحول از قبل از انقلاب شروع شده و در انقلاب رشد کرد، اين حرکت هم اکنون نيز ادامه دارد و مسبب آن شاعران متعهد بوده اند.

 

انتشار و فروش گسترده ي آثار انديشمنداني که در آثارشان، براي شناساندن سيماي تابناک حضرت زهرا (س) از جنبه هاي اجتماعي، تاريخي و تربيتي به مردم، به ويژه نسل جوان، کوشش کرده اند، نشاندهنده ي عشق و علاقه ي مردم و جوانان به آن حضرت (س) و هم بشارت دهنده ي رشد فکري و فرهنگي در قلمرو شناخت معصومين است. بيهوده نيست که بسياري از شاعران انقلاب در دو دهه ي اخير سعي در درک شهودي و احساس مستقل و زباني فارغ از تکرار و تقليد- در زمينه ي پيوند شناختي و عاطفي- با «بانوي آب» و «آفتاب» و «بي نشانه اي که نشانه ي خداست» داشته اند. براي نمونه به قسمتي از شعر شکوفه هاي فرياد خسرو احتشامي بنگريد:

 

تو ستاره اي و تو اختري؛ مه و مهر و زهره و مشتري                      نکنند با تو برابري؛ تو يگانه دخت پيمبري 

تو هماي اوج سعادتي، تو سپهر عصمت و عفتي                           تو قرين مهر ولايتي، به خدا که همسر حيدري 

به حسن ستاره ي روشنت، که حسين آن گل گلشنت                   به خدا رسيده ز دامنت، به خدا تو معني مادري

 

شعر «سراي فاطمه» سروده ي حميد سبزواري، در اصل شعري ملهم از سخنان امام خميني (ره) و فاطمه فاطمه است به قلم دکتر شريعتي است، که آثار و سخنان آنان بالاترين تأثير را در شکل دهي فرهنگ شعر فاطمي پس از انقلاب داشته است:

 

حجره گلين است و کوچک است و عجب آنک             هست جهاني، چو جاي فاطمه دارد           

رشحه ي ايمان تراود از در و بامش                           خانه ي علم است و باب علم در آن است

 

بر اين گونه شعرها مي توان «راز شب» سروده ي شادروان شهريار را نيز افزود.

 

شعر فاخر و چند بعدي: بخش ديگري از شعرها که بدون شک قسمتي از ادبيات انقلاب اسلامي در شمار مي آيند، داراي افکار نو، لطف عواطف، تازگي اسلوب و قدرت اثرگذاري ويژه اي هستند. بر اينها بايد در آميختن هر چهار بعد افزوده شود. قصيده ي شيواي خسرو احتشامي، با عنوان شکوفه هاي فرياد، از اين دست است:

 

روز نخست چون گل اين بوستان شکفت                   عِطر عفيف عشق فرو ريخت بر تنش ...

هم باشدش بهار رسالت در آستين                        هم مي چکد گلاب ولايت از دامنش

مردآفرين زني که خليلانه مي شکست                    بتخانه خلاف خلافت ز شيونش

از سدره نيز در شب معراج مي گذشت                    حرمت اگر نبود عنانگير توسنش

 

همچنين است سروده ي قادر طهماسبي (فريد) که در روشن بيني تاريخي و نگرش عاشقانه به دين، لطفي بيش از دهها غزل به قصيده اش داده است:

 

ناموس دردهاي علي بودي و چو اشک                      پنهان نمود غيرت شير خدا ترا

دفن شبانه ي تو که با خواهش تو بود                        فرياد روشني است ز چندين جفا ترا ...

يک عمر در گلوي تو بغض استخوان شکست              در سايه داشت گرچه علي چون هما ترا ...

دادند در بهاي فدک آخر- اي دريغ-                             گلخانه اي به گستره ي کربلا ترا ...

 

شعر جوشان احمد عزيزي در همين زمينه در کليت خود به همين شعر متکامل و چند بعدي مي پيوندد. او گرچه بيشتر در مجموعه هاي خود از «ضريح گمشده ي گل ياس» سخن رانده بود، در «لاله هاي زهرايي» اسم و مسماي خود را يكسره نثار شعر فاطمي کرد:

 

حضرت زهرا دلش از ياس بود                                         قطره هاي اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه                                             مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ...

گريه آري، گريه چون ابر چمن                                         بر کبود ياس و سرخ نسترن ...

اين دل ياس است و روح ياسمين                                   اين امانت را امين باش اي زمين

نيمه شب دزدانه بايد زير خاک                                       ريخت بر روي گل خورشيد، خاک

مدفن اين ناله غير از چاه نيست                                     جز تو کس از قبر او آگاه نيست

 

غزلواره هاي کوتاه فاطمه راکعي

 

اي بي نشانه اي که خدا را نشانه اي                       هرجا نشان تست، ولي بي نشانه اي ...

تصوير شاعرانه ي در خود گريستن                           راز بلند سوختن عارفانه اي ...

 

شاعر جوان، فاطمه سالاروند با چنين مطلعي:

 

خم کرد پشت زمين را ناگاه داغ گرانت           هفت آسمان گريه کردند بر تربت بي نشانت

 

برخي از ويژگيهاي کلي اين پديده ي نو در شعر فاطمي را دارا هستند.

 

ظهور شعر شهودي: تجلي بديع شعر فاطمي در ادبيات انقلابي، سروده هاي نويني هستند که نوعي «ايمان تازه کردن» هم در عرصه ي فکر و هم در عرصه ي هنر محسوب مي شوند. از اين گونه شعرها مي توان به شعر شهودي تعبير کرد. نو سروده ي «پناه» اثر علي موسوي گرمارودي را در سال 1348 مي توان گام نخست در مسير اين شعر دانست، که به نظر مي رسد گامهاي پس از آن در شعر فاطمي پس از انقلاب برداشته شد. در اين شعر، گرمارودي با ديدن کودکي گمشده و پريشان که مادر خود را مي طلبد، خويش را در قالب همان کودک گمشده مي بيند که در جستجوي «مادر مهربان همه ي عالم» است:

 

اينک منم آن طفل دور مانده گم گشته

آن خردسال کودک سرگشته

اي مادر عزيز همه عالم

کو مهربار دامن پاکت؟ کو؟

 

در شعر شهودي، گرچه صنعتگري و فخامت دسته ي پيشين شعرها به چشم نمي آيد، ولي استقلال تجربه ها و ذاتي بودن شعر آن را ممتاز مي سازد. شعر بلند «بانوي ما»، اثر طاهره صفارزاده، شعري متکامل و چند بعدي از اين نوع است:

 

کس نمي داند

صاحب عزا

بانوي ما

در بين ماست

 

بانوي زخم ديده

زخم دل رسول

زخم دل امام

زخم شهادت فرزندان

زخم زمانه ي حق ناشناس ...

 

بانو به صدر مصطبه ي عشق آمده

در بين ماست

آن عطر را دوباره مي شنوم
                                           سرم به عاطفه ي رؤيا بر مي گردد
                                                                                               
سرم به دامن بانو بر مي گردد ...

 

غزلواره ي عليرضا قزوه در کتاب شبلي و آتش را با اين مطلع:

 

تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت       سوختم چندان که مغز استخوان آتش گرفت

 

نيز قابل اتصال به شعر شهودي است. منظومه ي زيباي «بانوي آب» از بهمن صالحي، يکي ديگر از نمونه هاي اين شعر نوخاسته و بلکه از پيشکسوتان آن است:

 

بانوي آب

چون هاله اي ز عاطفه ي ماه

با جامه اي ز نور

در قصر آفرينش کامل

خورشيدوار، ايستاده به درگاه ...

 

اينجا لازم است نکته اي را متذکر شوم. به قول اديب گرانمايه شهيد احمد عزيزي، جمعاً مي توان گفت شاعران انقلاب اسلامي، بيش از اينکه مکتبي بسرايند، انقلابي سروده اند؛ و بيش از آنکه به کل حتي بنگرند، به يکي دو گوشه ي مهم از آن بسنده کرده اند. بايد تمامي ابعاد مکتب را وارد گستره ي زيبا و جاويد شعر کرد. در بيان چهار نگرشي که در شعر قديم و جديد جريان داشته، جاي خالي دو جريان اساسي احساس مي شود: دو جرياني که متناسب با انقلاب اسلامي است. يکي نگرش اخلاقي- تربيتي در شعر فاطمي و ديگري نگرش سياسي- اجتماعي در طول تاريخ اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين).

 

نه تنها در شعر متعلق به صديقه ي کبري (س)، بلکه اصولاًً در تمامي شعر اهل بيت (ع) به اين جنبه ها يا التفاتي نشده است و يا به نگاهي گذرا و اشارتي شتابان بسنده کرده اند. اي کاش انديشه و شعر ارزشمند عالم دلسوخته و فرزانه ي دردآشناي جهان شرق- اقبال لاهوري- در شعر ديني شناخته شده و سرمشق شاعران رسالتمدار قرار مي گرفت. شعري که خالي از تکلف و پر از انديشه هاي بلند است. از اين رو دوست مي دارم که آن را حسن ختامي بر اين مقال قرار دهم، آنجا که مي گويد:

 

مريم از يک نسبتِ عيسي عزيز                            از سه نسبت، حضرت زهرا عزيز

 

و با شرح زيباي آن سه نسبت، به جنبه هاي اخلاقي و الهي شخصيت زهراي مرضيه (س) را در کمال سادگي براي مخاطبان، ملموس مي سازد:

 

مزرع تسليم را حاصل، بتول                                   مادران را اسوه ي کامل، بتول

بهر محتاجي دلش آنگونه سوخت                           با يهودي چادر خود را فروخت

آن ادب پرورده ي صبر و رضا                                   آسيا گردان و لب قرآن سرا ...

 

آنگاه در کمال لطف و ادب زن مسلمان را مورد خطاب قرار مي دهد:

 

طينت پاک تو، ما را رحمت است                              قوت دين و اساس ملت است

هوشيار از دستبرد روزگار                                       گير فرزندان خود را در کنار

فطرت تو جذبه ها دارد بلند                                    چشم هوش از اسوه ي زهرا مبند

 

و اما چند نکته خطاب به شاعران جوان و نوجوان:

 

شاعر بايد همه ي جوانب را در شعرش لحاظ کند و تک بعدي نباشد. اشعار امروز به برکت انقلاب و جنگ- که چشم سوم را باز کرد- نگرشهاي کلي دارد، و لذا در يک شعر مي بينيم که در هر چند بيت نگرش کلاً عوض مي- شود.

 

بايد دقت کرد که اشعار ماندگار هستند، پس نبايد نگرش شعرا منحصر به زمان حال باشد. عدم دقت به تلفيق نگرشها، باعث شده بعضي اشعار فاطمي امروز مبتذل شوند:

 

فاطمه مهرش به آب و هم به گل ماست                      فاطمه خوشگلترين مادر دنياست!!!؟

 

يکي از مداحان اهل بيت (ع) در حضور مقام معظم رهبري، شعر سبکي خواند. پس از پايان مجلس خطاب به مداح فرمودند که شعر خوبي نخواندي. جواب مي دهد که مردم اين گونه اشعار را مي پسندند. حضرت آيت الله خامنه اي فرمودند ذائقه ي مردم را خود شما اينطور کرده ايد و خود شما هم بايد دوباره آن را عوض کنيد. بايد از تريبونهاي عمومي استفاده کرد.

 

شاعران به خلسه هاي خصوصي نروند، چون بايد براي جامعه و مردم جامعه شعر بگويند. بايد نوگرايي کرد و از کليشه هاي قديمي که يا کافي اند و يا دِمُده، دوري جست.

 

و در نهايت بايد حضرت زهرا (س) را شناخت و براي جوان امروز بايد

فاطمه ي آخر الزمان را معرفي کرد و به شعر درآورد.

 

منبع :http://www.rahpouyan.com/18tarh/speech.asp

+ نوشته شد   ششم اردیبهشت 1387   توسط کریمی ده آبادی | 
 

 

 

من از خجالت تا خدا پرواز کردم

عنوان شعریست از سروده های دوست خوبمان علی محمد فلاح مهرجردی  

من گردش هر نه فلک را ساز کردم
با دست خودراه شفاعت باز کردم
گر پیش چشم فاطمه دستم جدا شد
سر مشق عشق و عاشقی آغاز کردم
موج فرات از اشک چشمم خیس می شد
با یاد لبهای حسین پرواز کردم
بر شانه ی نخلی شکسته شانه دادم
با مشک خشکیده سخن آغاز کردم
ای مشک خالی جرعه ی آبی کرم کن
با وعده تو کودکان را ناز کردم
گهواره اصغر جنون خواب دارد
با مشک پُر بر کودکان آواز کردم
حالا که خون دستم از مشکم روان است
من از خجالت تا خدا پرواز کردم
باب الحوائج گشتم اما تا قیامت
خود رابه قلب عاشقان همراز کردم

علی محمد فلاح مهرجردی

+ نوشته شد   یازدهم فروردین 1387   توسط کریمی ده آبادی | 
موضوعات بخش شعر: *شعرآیینی(سیره اهل بیت) *شعرمقاومت و پایداری *نمازونیایش *اتحاد ملی و انسجام اسلامی *آزاد(بامحوریت میبد-دانشگاه ) موضوعات بخش نثرادبی: *نماز *نیایش *انتظارفرج نحوه ارسال آثار: *تمامی شرکت کنندگان باید مشخصات کامل خود را بهمراه آدرس پستی وشماره تماس وپست الکترونیکی ودر صورت داشتن سایت ویا ویلاگ آدرس آن را درزیر آثار ارسال نمایند. *تمامی شرکت کنندگان باید کپی کارت دانشجویی ویا کپی آخرین مدرک تحصیلی دانشگاهی خودراهمراه آثارارسال نمایند. *تمامی آثارباید تایپ شده با نرم افزارwordبافونتzarوسایز14باشدودرسمت چپ سربرگ(بالای اثر)موضوع آثارذکرشود. *مدت جشنواره 2روز بوده که درکناربرگزاری جشنواره کارگاههای شعربا حضور داوران جشنواره واساتیدبزرگ شعربرگزارخواهد شد. جوایز جشنواره:دربخش شعر به 20نفر و در بخش نثر ادبی به 6نفرسکه طلا بهمراه تندیس و لوح تقدیرجشنواره اهدا خواهد شد. *دبیرخانه جشنواره از پذیرش آثارتکراری وشرکت داده شده درجشنواره های دیگرویاآثارچاپ شده معذوراست.

*دانشجویان و فارغ التحصیلان تمامی دانشگاه های کشور می تواننددر هر دو بخش جشنواره ودر هربخش در دوموضوع شرکت نمایند.
مهلت ارسال آثار:20/12/1386
زمان ومکان برگزاری جشنواره:اردیبهشت87-دانشگاه آزاد اسلامی واحدمیبد
آدرس:میبد-دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد-دبیرخانه جشنواره سراسری(کشوری) شعرونثرادبی آفتاب مهربانی       ص پ: 175/89615   تلفکس:03527780961   تلفن دبیرخانه: (260)داخلی5 -03527780161
آدرس اینترنتی:aftab_mehrbany@yahoo.com      aftab.mehrbany@gmail.com
مرجع اطلاع رسانی:          http://aftabmehrbany.blogfa.com
آدرس اینترنتی پوستر جشنواره: http://aftabmehrbany.persiangig.ir/image/posterJanshnvareh01.JPG
روح الله قلی پور(دبیر علمی -اجرایی جشنواره)

 

+ نوشته شد   پنجم اسفند 1386   توسط کریمی ده آبادی | 
به نقل از خبرگزاري دانشجويان ايران- فارس

 

استاد شفیق شاعرمیبدی که در فروردین 1305 به نام میرزا حسین زارع ده آبادی درده آباد میبد متولد شد و اکنون 81 سال عمر با برکتش می گذرد هنوزدست از تلاش و کوشش برنداشته و لحظه به لحظه زندگیش با مطالعه و سروردن شعر همراه است.
استاد شفیق میبدی شاعر معاصرکه برای حضور در انجمن شعر میبد به زادگاهش سفر کرده است؛ درگفت وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)-منطقه یزد اظهار داشت: اولین شعری که سرودم در سال 1318 در سن 13 سالگی و و همزمان با آن به طور جدی سرودن شعر را ادامه دادم.
وی با اشاره به موضوع و تعداد اشعارش افزود: درزمینه های مختلف شعر سروده اما علاقه شدیدی به آزادی بیان ومساوات دارم و تاکنون 18 هزار بیت شعر سرودم که 6 هزار بیت آن با عنوان "تحفه مور" به چاپ رسیده است و بقیه آن هم آماده چاپ است.
وی در مورد علاقه اش به شعرا گفت: به شعر اغلب شعرای فارسی گوی علاقه دارم و در شعر معاصرین اشعار نادر نادر پور و اشعار و کتابهای دکتر باستانی پاریزی را بسیار دوست دارم همچنین دیوان حافظ سعدی و ناصر خسرو از شاعران گذشته را بیشتر مطالعه می کنم و از خواندن اشعارشان لذت می برم.
استاد شفیق میبدی در مورد حضورش در انجمن شعرمیبد افزود: اوایل به انجمن شعر می رفتم ولی متاسفانه امروزه کهولت سن مانع از این امر شده است ولی هرگاه توفیقی حاصل شود به آن سر می زنم.
وی در مورد اینکه کلام شاعر چگونه می تواند تاثیر به سزای در دل و جان داشته باشد تصریح کرد: شاعراگرطبعش را پرورش دهد می تواند حافظ و سعدی شود و این جز در سایه مطالعه در آثار گذشتگان و تمرین و ممارست بسیارمیسر نمی شود.

 

منبع : خبرگزاري دانشجويان ايران- فارس

+ نوشته شد   سوم اسفند 1386   توسط کریمی ده آبادی | 

 

شاعران راحت طلب
 
شعر در هسته ی خود،برداشتی زود باورانه از واژه های سیال و متلاطم و بازتاب برخورد آنها با قواعد نا خودآگاهانه ی همنشینی و جانشینی است ، که شاعر بر حسب شبهه ای میان درونگرایی و برونگرایی روانی_ که تا حدودی سنجه ی روانپریشی نیز به آن دامن می زند _ با درونه ای نیمه پنهان به نام مخاطب در گیر می شود.
با در نظر گرفتن اینکه هیچگاه مضامین بوطیقایی تن به صافی یک تعریف جامع ( از آنگونه که در علوم منطقی رایج است ) نداده اند، تعریف به عنوان پیش فرضی که مکانی ثابت برای استقرارو ایجاد ساختار فراهم می کند( حتی با خطر افزایش خطا پذیری و نقد شدن ان هم در بلبشوی ساختار گریزی دوستانم ) ، همیشه بستر نیکی برای عملکرد گروهها به مثابه جدل گری است . از این رو به خود شهامت این را دادم که با وجود نو پردازان هم سال خود که عموماً سرشان برای بحث های عمیقشان! با کسی که تعریف از خود ارائه می دهد درد میکند، در آغاز این نوشته تن به تعریف بدهم.‏
‏ارائه ی تعریف به خودی خود، در بازار امروز نقد شعر که همه از تعریف گریزان اندکاری عجیب محسوب می شود و عجیب تر از آن:
۲   
 چنین گسسته نوشتن در زمینه ادبیات چه معنایی در بر دارد؟ مخاطبانی که دستی و نگاهی بر فلسفه دارند می دانند که گزین گویی و گزین نویسی فصلی شگرف در تاریخ فلسفه یِ نقاد و رمانتیک غرب به شمار می آید؛ با در نظر گرفتن این نکته که همیشه انسان های پرگو را به گزافه گویی متهم کرده ام ، با رویکردی خرد گرایانه بر ویرانشهر نقد ایران زمین به خود این اجازه را می دهم که به انضمام بحران وقت( آن هم نزد ایرانیان!) چنین نگارشی را انتخاب کنم؛ چرا که این روز ها همه زیاده گویی پیشه کرده اند و بی معنایی. باشد که دوستانم را پذیرا افتد. ایدون باد.‏
‏ گفتنی است که قزوین و طیف نوگرای شعرش که هنوز از جن زدگی ادبیِ جوانی خارج نشده اند بستر چنین سخنانی محسوب می شوند. پس پیشاپیش متذکر می شوم که پدران و پدرنمایان شعر این استان با خواندن چنین مقاله ای جز چرکین دل شدن و در نیافتن، چیزی نصیبشان نمی شود._
‏۳
سر اغاز شعر دری مُهر مَدح بر پیشانی دارد ( رودکی ، فرخی ، منوچهری، ... و عنصری به عنوان آینه ی تمام نمای این قضیه ).پنداری نطفه ی این شعر با همت دیگری غیر از شاعر نیز مرتبط است و اگر در سرزمین شعر پا را فراتر بگذاریم، ریشه یابی تاریخی به همراه کمی روانشناسی ساده ی فردی از حضور _ شاید بیش از۵۰ در صدی _ مخاطب سخن میگوید.( حتی بدون مطالعه ، شاعر مرد کهن در قبایل بدوی را تصور کنید، همو که اولین رگه های مضمون پیامبری را در تاریخ به دوش می کشد او که ساحرانگی را نیز یدک می کشد و در مقابل چشمان مردمان از خود بیخودش به داستان پردازی اساطیری و آواز خانی مشغول است).‏
    چیزی گنگ ودور از ذهن در این میانه اعوجاج می کند: تاریخِ مخاطب به عنوان کتابی که هرگز به رشته ی تحریر در نیامده است، از خسروان تا چاکران، از ابروان پرپشت و پیوسته تا چهره های متکامل امروزی، تکاملی با مضامین مدرنیته در کشوری سنت گرا، که با هیچ بنیانِ فلسفه ی هنرِ کلاسیک همخوانی ندارد.‏
‏۴‏
    شعر، فرزند_والد زبان است. هم زاده از زبان ، هم زایاننده ی زبان و فلسفه ی زبان در دل خود مفهوم ارتباط را گنجانده است. یعنی حداقل دو نفر. و در جایی که زبان فرم و تعریف شعر به خود می گیرد ، وارد تاریخ بشر می شود و رسالت می یابد . این حد اقل ، مجموعه ی وسیع تری را در بر می گیرد.
۵‏
    مخاطب کیست؟ بهتر آن است که مطرح کنیم مخاطب چیست : سقراط در پاسخ به شخصی که ماندگاریش او را در آتن نکوهش می کرد می گوید: درختان بیرون شهر به من چیزی نمی آموزند . شاعری که برای درخت، بیشه و صخره ، ... و یا خودش شعر می گوید، یعنی به مخاطبی جز اینها ، مخاطبی بشری ، احساس نیاز نمی کند، می تواند دیوانش را در تیراژ یک جلد انتشار دهد و در کتابخانه اش آرشیو کند. من ، این را به او اجازه می دهم. ‏
   این اواخر تمامی تئوری های استثمار بشر و کار و سرمایه داری برایم عینیت یافته و به شدت عصبی شده ام. و لابد حق هم دارم (مانند مابقی هم قطارانم که دخلشان با خرجشان نمی خواند)؛ پس مثالی به مانند عصبناکی خود بزنم: وقتی شاعری آنقدر مردم شناس نیست که وضعیت مردمی را که در کنارشان زندگی می کند بفهمد،وقتی در فضای اروتیک شب های شعر این خراب آباد برای مخاطب خاص خود( منظورم را خوب می فهمید چه مخاطبی را می گویم، می دانم) جان می دهد، و آن وقت شعار هنر برای هنر ، شعر برای ذات شعر را سر می دهد، مثل این است که کسی به شخصیتم توهین کند و قرارداد های اجتماعی و خویشاوندی مانع از آن شود که صورتش را له کنم.‏
‏۶‏
‏ ریشه چنین دور افتادگی کجاست؟ هه، پرسش کلیشه ای و همیشگی.بیا یید از درد دلهای نا به هنگام بگذریم، تاریخ گرا شویم، به اساطیر و زبان گیر دهیم، بازی کنیم: آیا تحولی که نیما تئورسین آن بود، یک انحراف، یک جهش اشتباه نبود؟ هرگز منکر شخصیت نیما ، کارکرد او ، و نیاز شعر زمانه ی او به تحول نمی توان شد؛ اما اگر نیما شعر هجایی آغاز شده در فضای سیاسی یکی دو دهه قبل از خود را تئوریزه کرده بود شعر معاصر در حال حاضر در کجا قرار داشت؟ بر این باورم که جای سر هم کردن سه چهار اسم خوشگل و راحت الادای غربی طرح چنین پرسش بی مغزی پر مغزتر است.‏
‏۷‏
    لطفاً بیایید فرزند روند تکاملِ !یک پروسه ی ادبی را ببینید وآن را برای مردی که بیل به دوش در سحرگاه خنک پائیزی به سمت جالیزش می رود ( و حافظ را هم خوب می فهمد) صرف کنید:
 دارم دوباره کلاغ می شوم...‏
یا نه! یک تصویر تراژیک دیگر ارائه دهم: شاید ۷۰۰ یا ۸۰۰ سال دیگر دخترکان روستایی ایران زمزمه کنند: ‏
از من به دبستان سارا
از من به بده بستان من و سارا
من و سا
من و رای مفعول بی واسطه.
در این بین ما همیشه در گیر پرسشی عبث میگردیم: آیا زیادی مخاطب را تنزل نداده ام؟ پاسخ بماند برای بحث های صد تا یک غاز شبهای شعر پست مدرن!
۸‏
آیا وقت آن نشده که نیما را به صلیب بکشیم؟ آه چه اندازه این کدخدای روستایی منش را دوست دارم.نیما اگرسطح درک توده را می شناخت ، به دهاتی بودن خود نیز معترف بود.نیما از بی خردی توده کناره گرفت اما منکر توده نشد.او شاعرانگی به معنای ناب آن را درک کرده بود . شاعر ، در اولین مرحله ، خود ، شاعر است نه بوجود آورنده ی شعر؛ و نیما شاعر بود. اما چیزی غریب و نا به هنجار در پدیده ای که او معمار و تئوریسین آن بود وجود دارد؛ چیزی که نا مانوس بودن آن را حس می کنم اما نمی دانم چیست. شاید او در مقابل ایمان مردمش به ادبیات کلاسیک تنها به میدان رفته بود و با سلاحی نه بیش از آنها؛ و کسانی که بعد از او به میدان آمدند ، شوالیه گری نمی دانستند.
۹‏
‏ آیا سروده ی دختری از طبقه ی بالارا برای معشوقش با زبان باب امروز می توان به عنوان یک پروسه ی ادبی_ تاریخی در نظر گرفت و یا برای آن هزینه کرد تا در همایشی هر چند کوچک بررسی شود؟ و آنگاه مدعیان ساختار شکنی با چهره هایی که در طبقه ی لمپن خود هرگز ندیده ام از پایتخت بکوبند و به این شهر غنی المعنی! افتخار دهند؟
‏۱۰‏
همیشه تمایز فلسفه و شعر آزارم داده است ؛ که هر دو را از جان دوست دارم .اما یافتن سنتز این دو موجود زیبا خود کشفی است .دیری است در این اندیشه ام که حق سخن گفتن درباره ی بحران مخاطب شعر معاصر را باید از شاعران گرفت؛ و خوب که چشمانمان را باز کنیم ، این گره تنها دندان تیز فلاسفه را می طلبد. اصولاً تصویر شاعر و گوشت، هر چه قدر هم که در هم تنیده باشند رسالت شاعرانه ندارد. شاعر گیاه خوار است؛ و درست همین جاست که حق نقد را از دست می دهد؛ چرا که طبیعت دندان های او را سابیده است. نقادی ، نخست ، بلعیدن می خواهد به نشان اینکه معده ای قدرتمند در پس این دهان هر دم بلعنده است که از هضم بیشتر از اینها نیز بر می آید. و فیلسوف(بر خلاف موجودات جونده همانند دانشمندان) کروکودیلی است بلعنده. زنده باد هیولا های رودخانه ی آمازون.
۱۱‏
نگاهی به این شهر بیفکنیم: قزوین ، نه آنقدر نامی،نه آنقدر گم نام. شهری معمولی، سطحی مذهبی ، با مردمی بی معنی، روزمره، کشاورز. حال با پرش از معرفی حجم بالای ! بزرگان ادبیات این سرزمین( نه عموماًًًً اطراف اکنافش) بپردازیم به پیشروان شعر نوی ایران، که متشکل اند از تعدادی گوشه گزین و تعدادی کم سن و سال تر از معتکفان در جلساتی از قبیل توتم،حوزه ی هنری ، اشراق و ...از کلیه مردمان خوب و خونگرم قزوین که دچار پوسیدگی تفکر اند دعوت به عمل می آید در این جلسات حضور به هم رسانند.کنش آنان با شاعران نوپرداز دیدنی است.متوجه می شوید؟ ایجاد چنین هم نشینی هایی یک نقد اساسی، یک نقد کارساز محسوب می شود. پس زنده باد دست فروشان بازار علاف ها در شب شعر توتم.که نیما برای مردم پایین دست ، فقط یک نام فانتزی است؛ و هیچ تداعی را شامل نمی شود. آنها را ایرج در هزلیاتش به وجد می آورد. شاعران نوی ما به خود ببالند که حد اقل آثارشان نیشخند را در چهره ی آنان بوجود می آورد.‏
‏۱۲‏
لطیفه ی چندش آور بوطیقای زمان ما :
شاعر معاصر ما، آقا و خانم جوانی که شلوار جین پایش به اندازه ی تمامی تاریخ خانوادگی نو خرده بورژوایی چون من و ما می ارزد، ذهنش آشفته ی عشقی پست مدرن شده است؛ و هر چه قی می کند گزاره های ناقص الخلقه ی زبانی بیمار( یا به گفته ی قدما ی کنون زنده: فخیم) است.
۱۳‏
    همیشه به دسته بندی مخاطب معتقدند! پس رسالت تاریخی شاعر ، این معمار زبان چه می شود؟ احمقانه است بحران مخاطب را در جایی غیر از موطن مخاطب نا خردمند جستجو کنیم. برویم در خیابان های پایین و برای پسر بچه های کچل و کله خراب که از سر و کولمان بالا می روند و مسخره مان می کنند بخوانیم:‏
مردم ده بالا دست چه صفایی دارند.
۱۴‏
شعر همیشه موجودی رها بوده است. موجودی ظریف و زهرآگین در دستان تمامی اقشار جامعه؛ اما همیشه مُثُل شاعر در طبقه ی پایین یافت می شود. گویی طبقه بالایی ها رهایی و دلاورانگی شاعرانگی را ندارند. شاعر موجودی لمپن_ پرولتاریا_ انتلکتوئل است و می باید باشد. او را نگاه کنید که در عمق فقر چه لبخندی دارد . از آنگونه لبخند ها که لبان زئوس را به لرزش وا می داشت.شاعر بین غذای شب و سیگار ، سیگار را بر میگزیند ؛ چه بهتر که هوا بارانی باشد.انسانی با معده ی همیشه پر ،موجودی همیشه تامین ، نمی تواند بزرگ ترین وزنه ی تاریخ شعر را به حرکت در آورد: رنج
‏۱۵‏
چه اندازه بایستی خرج کنی تا دوباره لذتی را که اولین بار از شنیدن این کار به تو دست داد تجربه کنی؟
‏"آخرین حرف سفر نامه ی باران
این است
که زمین چرکین است."                                            کدکنی
چرا به عمق سوررئالیسم در سبک هندی پی نمی برند؟ چرا باده گساری سبک خراسانی و شاد زیوی آن تو را به یاد جشن های دیونیزوسی نمی اندازد؟ چرا لمپنیزم ایرج میرزا باب می شود؟ چرا مشیری ساده گو را بیهوده نقض می کنند؟ مگر نه این است که تاریخ نشان خواهد داد او موفق تر است( متاسفانه) ؟ چرا به موج بودن شاملو و مندگاری کویر گونه ی سپهری اعتراف نمی کنند؟
‏۱۶‏
    تعریف ارائه شده در ابتدای این مطلب ، نوشته ای بی معنا ، و بدون تعمق است،( اما جذب کننده، گویی مخاطب در اولین خوانش محکوم به تمرکز برای فهم چیزی است که وجود ندارد) پس به خود اجازه دادم کلمات به راحتی پشت هم صف بکشند، استفاده از تداعی معانی واژگان، استفاده از آن به عنوان اساسی ترین تکنیک و ابزار، ساده بگویم: ساده است.این مورد در کنار ما بقی حواشی موجب این می شوند که این حکم بر اساس تداعی معانی در ذهن صادر شود: شاعر امروز ، سطحی ، راحت طلب و تهی مایه است. در مورد کسانی که این گزاره را توهین تلقی می کنند حرف خود را پس می گیرم.‏
 
 
نوشته ی :
علی خانبان زاده
 
منبع: هفته نامه حدیث قزوین
 

 

 

+ نوشته شد   دوم اسفند 1386   توسط کریمی ده آبادی | 

 

 

 

 

 

محمود کویر:

 شاعر، مترجم ، پژوهشگر و نویسنده ی پرکارمیبدی ساکن لندن

  در زمینه ی تاریخ و ادبیات ایران زمین ،که  سال گذشته ، برنده ی

 جایزه ی شعر والس ادبی نیز شد

 

 

بیوگرافی خود نوشت محمود کویر:
  زاده و بالیده بر مهربانی های کویر. بر میبد زیبا.
 اولاد قنات و خاک و انار و پسته
فرزند آب انبارها و بادگیرهای مهربان.
بالیده در نقش های جادویی سفال و زیلو.
 در دبستان ها و دبیرستان وها و دانشگاه های ایران درس خواندم .
دردبستان ها و دبیرستان ها و  دانشگاه های ایران درس دادم.
هنوز هم می خوانم. هنوز هم درس می دهم.
 سی و سه سال است که درس می دهم.
 و تا زنده ام درس خواهم خواند.
 و درس خواهم داد!
راستی! پنجاه و هفت سال است که چشم بر زندگی و زیبایی گشوده ام.


کتابشناسی - دفترهای شعر:
 •       پاییزان
•       گل بیزان
•       بر بوم تاریکی
•       ببار ای دف
•       توکا خانوم
•       باغ تماشا
•       بارانک خانوم
•       آزالیا
 کتاب های پژوهشی:
 •       بلوک میبد
•       نینوا
•       تاریخ طنز در ایران
•       جنبش های درویشان در ایران
•        زن در شاهنامه
•       ملانصرالدین
•       تاریخ تحولات اجتماعی در ایران در پنج جلد
•       بیست مقاله ( با شاهنامه)
•       بیست مقاله ( بنیادهای عرفان ایرانی)
 ترجمه:
 •       ترجمه ، بازخوانی و توضیح صد غزل از مولانا به انگلیسی ( با همراهی خانم بهیه شهید)
•       ترجمه اشعار سهراب سپهری.
 مقاله و رساله:
 صد ها مقاله در شناخت:
 •       شاهنامه فردوسی .
•       ادبیات و عرفان ایران باستان.
•       عرفان ایرانی .
•       کودکان.
 نمایشنامه:
 •       شیلی بادبادک ها جوانه ها
•       خورشید زیتون دریا
•       خیابانی
•       دولت عشق
•       چهار نمایشنامه
•       غزیه تیارت صادق هدایت
•       یک مشت تاریکی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سروده هایی ازایشان تقدیم به خوانندگان فانوس کویر

عروس کویر لوت

آى شهر پرستاره
شهر ماهتابى ام!
بى تو سبز بى بهار
بى تو سرخ بى انار
سپيد بى كبوترم.
آه! اى شهر آفتابى ام!
با توام كه آبى ام
كوير رنگ رنگ شادمانى ام.
*
با تو سبز سبز پسته ام.
قنات پر ز قصه ام.
گل گل گليم هاى بى قرار
كبود و سرخ و پرپرم.

هنوز مست راز باغ هاى سنجدم
هنوز چكه چكه هاى عشق
از كوه پير سبز
مى چكد در پياله ى دلم.
*
آن سبوهاى پر ز خنده
كوزه هاى آه
پله هاى بلند آب انبار
دختران شرم
پسران نگاه .
چه خنك، چه نجيبانه مى گذشت
از سايه سار سابات هاى سار و چلچله
تابستان خيس مس .
*
هنوز كاغذ بادهاى من
بر بال بام هاى كودكى
در خانقاه آسمان
سماع   مى كنند.
*
از كوچه باغ هاى باد و شن
با دفى از سپيده و گل هاى اطلسى
دارد گذر مى كند
مادرم هنوز
  و من صدا مى زنم
از ميان گريه و نى:
  عروس كوير لوت!
خنياگر سرودهاى خسروانى ام!
تو ايران من! ايران من!
  من ايرانى ام!

***********************
پاییزان
 
پاییز،
پادشاه رنگ.
پاییز،
کوبه ی کبود باد،
بر طبل سبز برگ.
پاییزٍ رقص.
پاییز،
عریانی درخت،
در حجله گاه فصل.
آشوب ابرها.
باران مست مست.
پاییز،
فصل آفتاب،
اما چه مهربان،چه نازکانه، خنک، نجیب.
پاییز،
پسته ی خندان روزگار.
انار سرخ زندگی.
***************

 مادرم

باغ انار
بید بی قرار
پاییز بود، مادرم.
نسیم نقره ریز بود، مادرم.
خواهر خوشرنگ آه
ماه بود، مادرم.
ترس و گریز مار ا
پشت و پناه بود، مادرم.

***************


رویا
 
رویاهای ما سیاه و سپیدند
هیچ کس خواب رنگینی چون من ندیده است
من خواب دیده ام که بیدارم
و عشق پادشاست
*************

+ نوشته شد   بیست و سوم بهمن 1386   توسط کریمی ده آبادی | 


روایتی بر سرودن شعر علی ای همای رحمت

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .

حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی فضای گردان به دعای مستمندان

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را :

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را »

زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .

چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .

مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .

ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است .

+ نوشته شد   بیستم بهمن 1386   توسط کریمی ده آبادی | 

 

 

سيد فضل ا... طباطبایی ندوشن « امید »

متولد 1343- ندوشن 

(لحظه های سبز) و( آبی احساس دو مجوعه شعر ایشان میباشد . وی هم اکنون در زادگاهش به تدریس مشغول است

 


معراج

در خاک ریشه دارد سروی در این حوالی

همسفره با کویر است ،دور از نگاه شالی

آهی ندارد اما با ناله کرده سودا

شیرین ترین غزل را شعر خوش شمالی

در زمهریر اندوه پیرانه می سراید :

معراج آدمی هست گاهی شکسته بالی

ای دست های باران ، اینک به یاری او

از عشق پر نمایید این کاسۀ سفالی

در برگ ریز احساس وقتی خدا بخواهد

گاهی گره گشایند حتی دو دست خالی

شعر غریب «امید » سرو همیشه سبز است

از آستان آن دور چشمان لا ابالی

 

 

 

 

 

+ نوشته شد   پانزدهم بهمن 1386   توسط کریمی ده آبادی | 

 

با اين مقدّمات، مي آييم و با نگرشي در شعر يك شاعر، مي كوشيم شاخصه هاي سبكي او را نشان دهيم و دريابيم كه چه تمايزهايي نسبت به هنجار زمان خويش دارد. براي اين كار، شاعر معاصر علي معلم را انتخاب كرده ايم كه هم سبك بارزتري دارد و هم حجم چشمگير آثاري كه از او داريم، به يك داوري درست كمك مي كند. البته فقط مثنويهاي اين شاعر را بررسي مي كنيم كه قالب اصلي كار اوست است و مايه اعتبار و تثبيت شخصيت شاعرانه اش. آن چه به عنوان هنجار در نظر گرفته شده، شعر دوره انقلاب اسلامي است با تكيه بيشتر بر مثنويها. دامنه ويژگيهاي سبك شعر معلّم بسيار گسترده است. ما فقط به بارزترين آنها اشاره مي كنيم و از ذكر مثال نيز در مي گذريم. 
   درونمايه حماسي و درآميختگي گاه به گاه عرفان و ديگر انديشه هاي اسلامي با حماسه. 
   استفاده از وزنهايي با طول متوسط (حدود پانزده هجا) در مثنوي. اين در شعر قديم ما بسيار نادر بوده و در شعر امروز نيز بيشتر به پيروي از اين شاعر رخ داده است. علي معلّم حدود هشتاد درصد مثنويهايش را با اين وزنها گفته و اين يك ويژگي سبكي است براي او. 
توجه زياد به موسيقي كناري كه در بحث غناي قافيه و رديف بدان پرداخته ايم و شعر علي معلّم را از اين حيث منحصر به فرد كرده است. 
   باستانگرايي چه در كاربرد واژه هاي كهن و چه در كاربرد همين واژه هاي موجود، ولي به شكل كهن آنها. اين باستانگرايي حتّي گاهي به شيوه جمله بندي هم سرايت مي كند. 
   نوسانهاي وزن، چنان كه از محدوده موهوم "اختيارات شاعري" نيز تجاوز مي كند و پيشتر در بحث انعطاف پذيري وزنهاي شعر، با اشاره اي به شعر اين شاعر، بدان پرداخته ايم. 
   تكرار، چه به صورت تكرار يك كلمه در يك بيت و چه به صورت تكرار يك يا چند بيت عيناً يا با تفاوتهاي اندك در يك شعر. 
بعضي هنجارشكنيها در ساختار زبان نظير قطع ناگهاني جمله، استفاده از جمله معترضه و... 
   گستردگي دايره عناصر خيال و استفاده از پديده هايي كه كمتر در شعر ديگر شاعران حضور دارند. 
   ضعف نسبي در قدرت خيال، و حضور بعضي تصويرهايي كه به علّت فرسودگي، به وسيله ديگر شاعران امروز به كنار نهاده شده اند. 
   تلميح هاي فراوان و پيچيدگي بيان و مضامين كه در شعرهاي جديد رو به تزايد نيز بوده است.
   بعضي از اين شاخصه هاي سبكي با هم ارتباط دارند. غناي قافيه و رديف، از لوازم كاربرد وزن متوسط در مثنوي است و باستانگرايي رابطه اي مستقيم با بيان حماسي دارد. به همين ترتيب، كار بعدي در شناخت سبك، تحليل درون متني اثر است و نيز دريافت رابطه اين شاخصه ها با روحيات، عواطف، انديشه و شرايط زندگي شاعر. سبك شناسي دانشي است بسيار گسترده و شيوه هاي گوناگون دارد كه طرح آنها از مجال و توان ما بيرون است.


 منبع : اینترنت

 

 

+ نوشته شد   هشتم آذر 1386   توسط کریمی ده آبادی | 

قابل توجه اهالي فرهنگ  وادب شهرستان میبد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جلسات هفتگی

  

حافظ شناسی

 

( شرح غزلیات حافظ )

 

 

برنامه های جنبی : موسیقی سنتی .آواز .  خوشنویسی

 

 

زمان : سه شنبه شب ها ساعت 19.30الی 20.30

 

مکان : مجمع الذاکرین شهرستان میبد . میدان جانباز

+ نوشته شد   بیست و یکم خرداد 1386   توسط کریمی ده آبادی | 

 

 

 

 

 

 

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گـل زهرا

 بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عجیبش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مهدی

 به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جلالش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زینب

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوفاضل

 بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوفاضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکبر

 بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قاسم

 به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصغر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکینه

 بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهیرش

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبیبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زینب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیانش

 سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

+ نوشته شد   دوم بهمن 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

 

 

خوشا شهری که می بر شانه ی اوست

 خوشا آن کس که میبد خانه اوست

جنانی در جهان کاشانه اوست

بود میبد سراسر ساحل نور

درخت معرفت ریحانه اوست

میان شهرها همچون گلی سرخ

به هر کس بنگری پروانه اوست

بود خوشنام نارین قلعه ی ناز

به هر جا می روی افسانه اوست

عزیزان خاک میبد چون در ناب

که هر صنعتگری دیوانه اوست

سرامیکش چو ماهی جلوه گر شد

چو مرغی صد هنر در لانه اوست

اگر نقاش بودم نقشه شهر

به جان حک می نمودم خانه اوست

خدایا خاک میبد گوهر عشق

سراسر مرد و زن دیوانه اوست

بیا «صالح » بگو از شهر عشاق

خوش آن شهری که می بر شانه اوست

 

شعر فوق را جناب آقای علی فلاح زاده ابرقویی در وصف میبد سروده اند

+ نوشته شد   پانزدهم دی 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

مناجات

صبح و شب چشم انتظارم کی می رسد آوای تو

می رسد بر گوش عالم هر زمان نجوای تو

هر غروب از دیده خون بارم به یادت ماه من

از خدا خواهم که گردم خاک زیر پای تو

یوسف کنعان من ای نور چشمان ترم

در نهان سینه ام بینم رخ پیدای تو

بی تو یک لحظه نباشم در سرای معرفت

کل نفس ذائقه ،از جام و از صهبای تو

نی غلط گفتم که هر جانی ، که هر عاشق دلی

می کشد با دست دل بر نام بی همتای تو

قامت همچون قیامت ، چهره ات زهرا مثال

تیغ حیدر در نیام و سر زمن سودای تو

در قنوتت عرش حق گردد سراپا گوش ، گوش

سوز خورشید از تو باشد ، از گل سیمای تو

سر به زانویت نهم همچون گدایی معتبر

چون بیایی بر لبم آوای شب پیمای تو

از خدا خواهم بیایی ای گل مینو سرشت

صبح و شب چشم انتظارم کی رسد آوای تو

علی محمد فلاح مهرجردی

 

 

 

+ نوشته شد   یکم دی 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

دکتر سید محمد اکرم ( اکرم شاه )

استاد دانشگاه پنجاب پاکستان است . در شعر « اکرام» تخلص می کند . شعر ذیل را به استقبال از غزل معروف امام خمینی (ره ) جهت ارائه به کنگره بزرگداشت ابوالفضل رشید الدین میبدی سروده است

 

جلوه دلدار

« میبدی » نکته ای آموخت که هشیار شدم

« کشف اسرار » چو خواندم همه اسرار شدم

 

گفت بیدار شو و باده معنی در کش

من از این گفته او یکسره بیدار شدم

 

باده معنی او برد مرا از خویشم

تا که از نقش رها گشتم و بیزار شدم

 

عشق دلدار به دل جلوه نمود از ره لطف

من به جان در طلب جلوه دلدار شدم

 

یا رب آن چشم فسونکار چه تأ ثیری داشت

در دمی مست از آن چشم فسونکار شدم

 

چون که گل داشت به گلزار زیارم بویی

همچو بلبل به سرِ مست به گلزار شدم

 

بخت شاید که به « اکرام » مدد فرماید

من به خال لب آن دوست گرفتار شدم

  

+ نوشته شد   دهم آذر 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

  

 

سید ناصر امامی میبدی

متولد 1346 - دارای مدرک کارشناسی کارگردانی سینما از دانشگاه هنرهای تزئینی تهران

خوشنویسی . شعر . عکاسی . کارگردانی ( تاتر ) و بازیگری (سینما . تاتر و تلویزیون ) از دیگر فعالیت های هنری این هنر مند میبدی میباشد.

بازی در فیلم های سینمایی نوروز - زندانی 707 - راننده سفیر - آنسوی خط کیست - هی جو و سریال قصه های زهرا( دستیار کارگردان ) - آواز پر جبرئیل  و ... را در کارنامه هنری خود ثبت نموده است . وی هم اکنون مسولیت شورای شهر میبد را بر عهده دارد

 

بدین حد سادگی عنوان شعری است از سید ناصر امامی میبدی تقدیم به خوانندگان فانوس کویر

 بدین حد سادگی

بیادم هست در عهد جوانی

دچارم گشت دردی نا گهانی

به پایم در گرفت این درد نامرد

همه درد و همه درد و همه درد

به نرمی رفتمی تا پیش دکتر

نمودم درد دل من با دلی پر

بگفتم دکترا پایم تباه است

به چشم من یکی هم راه و چاه است

کند درد و کند درد و کند درد

برای پای من کاری توان کرد ؟

نگاهی کرد او از زیر عینک

بگفتا « جان ندارم من وخ اینک »

فرستادم برای آزمایش

سه روزی بودم اندر این کشاکش

به هر ترتیب پر گشت آن ورقها

به پیش دکترم بر گشتم اما

به محض دیدن اوراق جوشید

فغان سر داد و غرید و خروشید

بگفت « ای مردک نادان جاهل »

چرا گشتی ز پای خویش غافل

رماتیسم کرده اندر پات رخنه

به زانویت سیاتیک گشته کهنه

به شصت پای تو نقرس عیان است

کجا درمان این من را توان است

برای خوبی و درمان این پا

تو یا باید روی ملک اروپا

و یا باید ببرم ذره ذره

من این پای تو با چاقو و اره

به گریه گفتمش رحمی به ما کن

طرق دیگری دردم دواکن

بگفتا من ره دیگر ندارم

همین که گفتمت این را توانم

به زاری رفتمی من تا به خانه

تضرع کردم از جوز زمانه

زمن من گفت که مسکین نباشی

الهی هیچگه غمگین نباشی

بگوی ای شوی من بر تو چه رفته است ؟

بگو با من که آن دکتر چه گفته است ؟

بگفتم بهر او من شرح حالم

از آن در گریه شد آقا کمالم

زن من گفت که مسکین نباشی

الهی هیچگه غمگین نباشی

طلاهای مرا بفروش ای شوی

جهیزم را فروش از مس و از روی

به پول آن برو ملک اروپا

که شاید وا رهی از درد این پا

 

نمودم شکر ایزد من همان دم

فروختم من طلا ها مس و رو هم

به پول آن خریدم کیف و پالتو

زشادی رفتمی تا خانه با دو

 

 

پس از چندی که من رفتم فرودگاه

بدیدم مش حسن را من به ناگاه

بود این مش حسن بقال کوچه

حکیم باشی و هم رمال کوچه

بگفتم بهر او هم شرح حالم

بگفتم مشتی جون بگیر فالم

به محضی که شنید خندید و خندید

به قدری که مخش از کله ترکید

بگفتا درد تو از کفش تنگ است

بدین حد سادگی بهر تو ننگ است

بگفتم به ! چه می گویی تو مشتی ؟

بدین حد ساده تو طبیب گشتی ؟

گفت برو جانم برو کفشت عوض کن

سه جاف کوچه را صد بار گز کن

اگر پایت نشد به زانچه که هست

دهم خرج اروپات هر چه که هست

برفتم بعد کفشی نوخریدم

سه جاف کوچه را صد بار گزیدم

همانی بود کز مشتی شنیدم

به جون تو زدرد پا رهیدم

سید ناصر امامی میبدی

 

+ نوشته شد   دوم آذر 1385   توسط کریمی ده آبادی | 
فراخوان شعر صلح و اولین جایزه شعر صلح در ایران "با قرن مضطرب نمي شود حرف زد - با دستمالی سفيد - از دور سلامت می كنم" از شاعرانِ صلح، در سراسر جهان دعوت می شود، با ارسال حداکثر ۳ شعر در ستایش صلح، دعوتِ ما را به هر زبان پاسخ گویند. از میان تمامی آثار رسیده چند شعر انتخاب و با یادمانی از صلح، اولین جایزه شعر صلح به شاعرانِ برگزیده اهدا خواهد گردید. --شعر صلح وابسته به انسان، فارغ از نژاد، مذهب، جغرافیا و جنسیت است. و ناگزیر یک سوی نگری به هر یک از ابعاد؛ پررنگ و یا کمرنگ نمایی آن نقضِ اصول و پیام ذاتی صلح است. چند نکته و نشانی: با توجه و استقبال از این طرح، تاریخ ارسال آثار برای همه ی زبان ها تمدید شد. • آثار ارسالی حتما تایپ شده باشد . • بیوگرافی کوتاه( ۴ سطر) همراه عکس و تلفن برای تماس ضروریست . • آخرین مهلت ارسال آثار- پایان آبان ۱۳۸۵ • •آثارارسالی مسترد نمی شود. • روز برگزاری مراسم متعاقبا اعلام می گردد. • صندق پستی : ۱۳۶-۱۸۷۹۵ ( آقای خرم ) • شماره فاکس: ۸۸۰۹۳۶۸۱ - ۰۲۱ تلفن همراه ۵۰۹۵۴۹۵ - ۰۹۱۲ • پست الکترونیکی : riraabbasi@yahoo.com
+ نوشته شد   بیست و هفتم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

 

بلوغ عنوان شعری است از دکتر صادقی پور میبدی که برای خوانندگان عزیز انتخاب نمودیم

 

بلوغ

روزی خواهم رسید

- مطمئنم -

روزی خواهد رسید

که عشق من تو -

کودکیش را گذرانیده ،

- به بلوغ می رسد .

و قول می دهیم

من وتو

هر دو با هم

عقده اش نکنیم ،

اجازه می دهیم راحت بیرون برود

هوا بخورد

و با جنس مخالش صحبت کند.

زندانیش نخواهیم کرد ،

حدش نخواهیم زد .

****

می گذاریم راحت بنشیند سر سفره

به گلویش ،

پارچه ای نخواهیم چپاند .

فریادش را که هیچ

خشمش را نیز خواهیم شنید .

ایرادی ندارد اگر جلوی جمع آدامس بجود .

عیبی نیست

اگر پاپ گوش کند ،

و با تلفن ساعتها حرف بزند .

قول می دهیم در کیف عادتش

- جستجو نکنیم ،

و شنودش نگذاریم .

می گذاریم باد -

موهایش را به بازی بگیرد .

والدش نمی شویم و سر سام نمی کنیم .

****

اجازه می دهیم

هر قدر ،

هر قدر ،

تا دلش بخواهد

لباسش تنگ ،

اندیشه اش فراخ ،

و زبانش گستاخ .

****

قول می دهیم

من وتو

هر دو باهم

آلوده اش نکنیم ،

بگذاریم روشن و صاف بماند

کلاغش نکنیم .

می دانم که تو نیز می خواهی

او پرواز کند

-و-

عروج

ایرادی ندارد اگر

گاهی سرش به سنگ بخورد .

بلوغمان باید

معبودش را خود انتخاب کند ،

قول بده

میمونش نکنیم ،

به جز میت و سبیتش -

- بردگی ندهیم .

****

قول می دهیم

من وتو

هر دو با هم

نبض خیس بلوغش را بشناسیم

و به ازدواج روز مرگیش ندهیم .

قول می دهیم دوست باشیم -

و هر سه با هم

برهنه و پاک برویم تا دریا .

قول می دهیم همیشه خیس باشیم .

آن روز خواهد رسید

مطمئن باش

آن روز خواهد رسید .

دکتر صادقی پور

+ نوشته شد   بیست و پنجم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

وفات آیت ا... علامه میبدی

آیت ا... العظمی حاج آقا سید محمد حسینی میبدی فرزند سید جواد حسینی میبدی از علمای بنام قرن چهاردهم هجری قمری جامع معقول و منقول حاوی فروع و اصول ، عالم ، عامل ، فقیه اصولی ، محقق و مدقق بود . ایشان چون علاقه وافری به دروس حوزوی داشت از 10 سالگی تلمذ در مکتب را آغاز کرده و تا سال 333( ه .ق ) از محضر علمای کرمانشاه کسب فیض کرد . آنگاه به عتبات عالیات رفته و خوشه چین معارف حقه از علمای آن دیار شد . این عالم جچلیل القدر سال 402 ( ه .ق ) سرای فانی را وداعه گفته و به ملکوت اعلی پیوست و در مسجد در کنار محراب نماز واقع در کرمانشاه ، بازار زرگرها به خاک سپرده شد .

مرحوم علامه میبدی از مراجعی بود که از ابتدای نهضت روحانیت با مراجع قم خصوصا امام خمینی ( ره) همفکری داشت . ایشان در یک نامه اعتراض آمیز به محمد رضا پهلوی مبنی بر تبدیل تحرف قر آن کریم به کتاب آسمانی که نقیض مشروطیت و روحانیت بود ، همگامی خود را با مراجع وقت اعلام کرد .

روحش شاد

+ نوشته شد   بیست و چهارم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

 

مرحوم حاج شیخ اسماعیل

 صلاحي‌ فيروزآبادي‌

عالم‌ عامل و عارف کامل‌، مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ اسماعيل‌ صلاحي‌ فيروزآبادي‌، فرزند ارشد حاج‌ عبدالوهاب‌ بن‌ حاج‌ آقا محمد، متولد‌ سال‌1292 هجری قمری، از زمره مشاهیر و معاریف بلده طیبه میبد یزد که به جرات میتوان او را از مفاخر علم و ادب این شهرستان محسوب داشت. مشارالیه پس از طی سنین صباوت در محل چنانچه مرسوم بود بفرا گرفتن کتاب مقدس آسمانی (قرآن مجید) میپردازد و خواندن و نوشتن را هم در مکتب میآموزد و سپس بدستور پدر و اجازه مادر راهی شهرستان یزد میشود و مقدمات عربی و ادب فارسی را از اهلش تا حد لازم فرامیگیرد و در همان زمانها در او شور و شوق علم و عرفان پیدا میشود و همواره در ضمن تحصیل نسبت به انجام فرائض و دستورات دین مقدس اسلام، بخصوص اقامه نمازهای یومیه در اول وقت فضیلت، مواظبت کامل و کوشش مداوم مینماید و مجددا با اجازه والدین و کسب رضایت کامل آنان به اصفهان میرود که در آنزمان دارالعلم و دارای حوزه های علمیه و مدرسین علوم قدیمه و فقهیه اسلامیه بوده است به تحصیل علوم و فنون دینیه اسلامیه و عربی مشغول میشود و بتدریج به محضر درس حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی المشهور به آقا نجفی که مرجعیت مسلم داشته اند راه مییابد و با کمال جدیت و حواس جمع به تحصیل مسائل فقهی دینی و علوم عربی بطوری مشغول میشود که مورد نظر حضرت آیت الله آقا نجفی اعلی الله مقامه واقع میشود و در دستخطی که بعدها به حاج شیخ اسمعیل مرقوم فرموده اند از نحوه عبارات و القاب خاص که در مورد ایشان به کار برده اند مسلم میدارد که در درس و تقوی جلب توجهشان را کما هو حقه نموده است

باری پس از این جریانات و توقف شش سال در اصفهان به مشهد حضرت رضا علیه آلاف التحیته والثنا رهسپار و به محضر درس عالم و عارف بزرگ آیت الله حاج میرزا حبیب خراسانی (نور الله مضجعه) که در مراحل علم و عرفان و زهد و ایمان وحید العصر والزمان بوده اند حضور مییابد و بنا به گفته خودشان چندین سال به تحصیل ادب و عرفان میگذراند و در آنجا نیز به علت وفور حس خدا جویی و اعتقاد راسخ به نبی اکرم اسلام و جانشینان دوازده گانه آن حضرت (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) مورد لطف و عنایت آن حضرت واقع میشود و خلاصه در تمامی آن اوقات چه در اصفهان و چه در خراسان به درک فیوضات کامله علمی نائل و بعد از اینهم هرجا دانایی و یا صاحبدلی یافت به موجب خذ العلم من افواه الرجال کسب فیض نمود و در پایان از حضرت آیت الله بهبهانی و حضرت آیت الله آقا شیخ محمد حسین یزدی و غیرهما بدریافت اجازات روایتی نائل میگردد و مالا به مسقط الراس خود فیروزآباد میبد یزد مراجعت و تشکیل خانواده میدهد و هیچگاه خود را عالم و عارف جلوه نمیدهد و از تظاهر و ریاکاری و عوامفریبی جدا اجتناب میورزیده و در مقام کسب شهرت نبوده و برای امرار معاش زراعت و کشاورزی که معامله با خدا و شغل انبیاست بر هر کار دیگر ترجیح میدهد و علاوه بر این دارای ابتکارات فوق العاده دیگری بوده از قبیل زعفران کاری و تربیت زنبور عسل و بخصوص تربیت کرم ابریشم که در یکقرن پیش در میبد سابقه نداشته و باعث تعجب مردم میشده است

مرحوم صلاحی اخلاقا مظلوم نواز و ظالم گداز و خدمتگزار مردم بوده و شهرت دارد که شبها بخصوص در زمستانها دور از نظر مردم برای بینوایان غذا و هیزم میبرده و برای تربیت و تعلیم اطفال محل و پیشرفت آنان با مسئولان فرهنگ (آموزش و پرورش) دقیقا همکاری داشته است و در سن هشتاد و دو سالگی توفیق حج خانه خدا و زیارت قبر مطهر رسول الله و چهار امام در بقیع یافته و بلادرنگ جهت زیارت سایر ائمه اثنی عشر به عراق میرود در این سفر در نجف به خدمت حضرت آیت الله آقا سید محسن حکیم میرسد بنا به توصیه معظم له که "تا در عراق هستید با ما ملاقات داشته باشید" از محضر ایشان نیز فیض یاب میشود پس از مراجعت به ایران از وضع نابسامان و دلخراش قبور چهار امام در بقیع بسیار ناراحت و گریان بوده تا بالاخره از فرط ناراحتی نامه ای سفارشی به شاه ایران مبنی بر اقدام بنای ساختمان بر مزار کثیرالانوار ائمه بقیع به تهران ارسال مینماید و بیوقفه نامه دیگری سفارشی به ملک فیصل سلطان عربستان سعودی مینویسد و بنا به مناسبتی در آن نامه یادآور میشود و استدعا مینماید که مسجدی بر سر مزار چهار امام (ع) در بقیع بسازد مدتی میگذرد و جوابی از تهران و حجاز نمیرسد متعاقب نامه های اول دو نامه سفارشی دیگر به تهران و ریاض ارسال مینماید که جواب نامه اول از مملکت سعودی دریافت میشود که حضرت ملک فیصل برای معالجه قلب به کشور فرانسه رفته اند مدتی میگذرد و نتیجه ای حاصل نمیشود و لذا برای تحقیق موضوع به تهران میرود و در آنجا با وساطت کسانی با عبدالحسین خان تیمورتاش وزیر دربار ایران تماس حاصل و موضوع ساختمان بقیع یادآور میشود تیمورتاش اظهار مینماید که ملک فیصل به ایران آمد و اعلیحضرت موضوع ساختمان ائمه بقیع عنوان کردند ملک فیصل بی تامل ضمن اظهار این مطلب  که نامه ای هم از شیخ اسمعیل صلاحی یزدی مبتنی بر همین موضوع دریافت کرده است میگوید که من حاضرم بر خلاف عقیده خودم برای چهار امام حرم و بارگاهی بسازم که نظیرش در ایران و عراق نباشد مشروط بر اینکه شما دختران و زنان مسلمان ایرانی که بر خلاف دستور قرآن مکشوف و بی حجابند دستور حجاب بدهید شاه سکوت میکند و موضوع بی نتیجه میماند

مرحوم صلاحی در شعر نیز دارای ذوق و قریحه سرشار بوده و محیط تخلص میکرده است وی در هشتم آبان سال 1342 خورشیدی مطابق با 1383 هجری قمری بسن نود و یکسالگی ندای حق را لبیک گفت و آرامگاهش در فیروزآباد میباشد

نمونه هایی از نظم وی

تابش روی تو تا بر من غمگین افتاد

 

حاجت پادشهان بر در مسکین افتاد

تا تو تابنده در ایوان زمین گردیدی

 

آسمانها ز غم هجر تو غمگین افتاد

گوییا پای نهادی تو به صحرای ختن

 

کین چنین آهوی آن نافه مشکین افتاد

شوره زاری که نظر از سر لطفش کردی

 

سبز و خرم ز ریاحین و ز نسرین افتاد

گر در آیی به چنین روی به فردوس برین

 

حور و غلمان ز ملاقات تو رشکین افتاد

من محیطم که ز عشق تو فراگیر تو شدم

 

دشمن فضل تو حقا که چه ننگین افتاد

-------------------------------

تا محرم‌ روي‌ چو مهت‌ من‌ شده‌ استم   صد بوسه‌ از آن‌ طلعت‌ حسنت‌ زده‌ استم
زاهد توبه فردوس برين صدرنشين باش من‌ خاك‌ نشين‌ در اين‌ میکده‌ استم
گويي‌ كه‌ بتان‌ را تو مكن‌ سجده‌ كنم‌ من   جاروب‌ كش‌ و خادم‌ اين‌ بتكده‌ استم
از آتش‌ نمرود نترسم‌ ز خليلم   هم‌ آتش و‌ هم‌ موبد آتشكده‌ استم‌
ازساغرحق نوش‌مي صاف‌چومن مست   سرمستم‌ و سرمست‌ كنان‌ عربده‌ استم‌
اي‌ شاه‌ ولايت‌ علي‌ (ع) عالي‌ اعلي   زان‌ نفخه‌ تو تا به‌ ابد زنده‌ شده‌ استم‌
اي‌ گوهر مقصود كه‌ محبوب‌ خدايي   دستي‌ به‌ سرم‌ نه‌ كه‌ بسي‌ سرزده‌ استم‌
ز انوار رخت‌ آيه‌ نور است‌ هويدا   از فضل‌ به‌ من‌ تاب‌ كه‌ ظلمتكده‌ استم‌
گر جلوه‌ حق‌ را تو به‌ مورت‌ بنمايي   چون‌ شير ژيان‌ نعره‌ زنان‌ كف زده‌ استم‌
اي‌ قائم‌ دوران‌ كه‌ تويي‌ ناجي‌ عالم   تبديل‌ نما بنده‌ كه‌ مضطر شده‌ استم‌
اندر صف‌ مرغان‌ رهت‌ جاي‌ به من‌ ده   پروانه‌ شمعت‌ چو سمندر شده‌ استم‌
از هجر تو جانانه چو مويي‌ و چو مورم  

از فرقت‌ تو همدم‌ هر غمزده‌ استم‌

http://www.salahi.org منبع : /


‌‌


 

 

 

 

 

 

+ نوشته شد   بیست و سوم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

دانشجویان اهل قلم از گریز آهوانه می گویند

سومین جشنواره شعر رضوی " گریز آهوانه " از سوی معاونت فرهنگی- دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی مشهد برگزار می شود .

به گزارش خبرنگار مهر ، این جشنواره با هدف اعتلابخشی به فرهنگ دینی و مذهبی دانشجویان و شناسایی و پرورش استعدادهای فرهنگی وادبی دردانشگاه های کشور سومین جشنواره شعر رضوی را برگزار می کند .

گستره شرکت کنندگان در جشنواره ، دانشجویان کلیه مراکز آموزش عالی کشور اعم از دولتی، آزاد، غیرانتفاعی، پودمانی و پیام نور اعلام شده که درسال تحصیلی 86-85 مشغول به تحصیل می باشند . این جشنواره مشتمل بر سه بخش اشعار رضوی، اشعار دینی- آیینی و اشعار مربوط به سال پیامبر اعظم (ص) خواهد بود .

مهلت ارسال آثار تا پایان وقت اداری روز سی ام آبان ماه اعلام شده و اعلام نتایج نهایی و اختتامیه در آذر ماه سال جاری است .

+ نوشته شد   بیست و سوم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

 

نیما یوشیج

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .
پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت.
در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند .
نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند .
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت.
از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد.
نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست...

فریاد می زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فریاد من رسا ،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد می زنم
، فریاد می زنم!!

(با تلخیص)

+ نوشته شد   نوزدهم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 


میبد شوریدگی

عنوان شعری است از سیده اعظم میر سلیمی از شهرستان کرج که در وصف میبد سروده است

 

میبد شوریدگی

این منم در جستجوی تو سرا پا اشتیاق

فاصله بین من و تو از جنون تا اشتیاق

 

تو مقام حیرتی با هفت وادی فاصله

من جنون یونسم با هفت دریا اشتیاق

 

تو هرات فطرتی من میبد شوریدگی

می نویسم شرح آیات تو را با اشتیاق

 

شور ابراهیم را شمشیر معنی می کند

واژه ها لالند از توصیف حتی اشتیاق

 

مظهز تفصیلی قرآن ناطق مصطفی

معنی اجمالی «یس»و «طه »اشتیاق

 

آتش زرتشت و موسی در دو سو افروخته

یکسر از خوارزم تا صحرای سینا اشتیاق

 

بس که عشق آباد هستی را دویدم یک نفس

جای پایم می دمد صحرا به صحرا اشتیاق

 

فاصله زان سوی جوی مولیان روح من

تا سمرقند نگاهت صد بخارا اشتیاق

 

موج جیحون غزل تا ماوراء النهر شعر

می برد این شاعر دیوانه را با اشتیاق

 

ما خذ : میبد در آیینه شعار

 

+ نوشته شد   هجدهم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

 

مجموعه شعر

پر از التهابم  تنم داغ داغ ...!

سروده هایی از دکتر محمد علی صادقی پور میبدی است که توسط انتشارات یزد در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسیده است

دلم عجیب هوای کبوتری کرده ست

به بادگیر دلم آب و دانه پاشیدم

نشانی دلم آیا کبوتران دارند؟

دکتر صادقی پور در مقدمه کتابش این چنین می نویسد :

قله های شک به دور از دسترس کوهنورد یقین در فراز باقی مانده است و هیچ غواص نیکی را یارای کشف اعماق زشتی در فرود نیست .

گامهای سیاهی بر جا پاهای روشنایی سنگینی می کند و ...........

 

  

 

 

+ نوشته شد   چهاردهم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

 

تحفه مور

تحفه مور گزیده اشعار میرزا حسین زارع متخلص به شفیق میبدی است که  حاصل بیش از هفتاد سال زندگی پر فراز و نشیب این شاعر کهنسال  میبدی میباشد

این کتاب به همت خود شاعر  و توسط انتشارات قداست در سال ۱۳۸۱به زیور طبع آراسته گردید .

تحفه مور ۶۰۰۰بیت از ۱۸ هزار بیت شعری است که تا سال ۸۱ توسط شفیق میبدی سروده شده است و بزودی مجموعه دوم اشعار ایشان به چاپ خواهید رسید .

 

+ نوشته شد   هفتم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

قاضی میرمحمد مؤمن ادائی بفروئی میبدی

از دیگر بزرگان و مشاهیر میبد است که اخیراتوسط اسماعیل ثقفی اردکانی در کتاب تذکره شعرای اردکان در لیست بزرگان و شاعران این شهر قرار گرفته است و به نام  ادائی اردکانی در آن کتاب به ثبت رسیده است .

آوردن نام  مشاهیر یک شهر در تذکره شعرای یک شهردیگر   شاید چند صفحه ای را به آن کتاب بیفزاید ولی آنچه به جای می ماند را باید پاسخ داد و پاسخگو بود .

 

  قاضی میرمحمد مؤمن ادائی بفروئی میبدی

وی از مردم میبد بود و به سبب اتهام به الحاد  هندوستان رفت و در شهر سورت مسکن گزید و همان‌جا بدرود حیات گفت. وی در سرودن رباعی توانا بود.

یک دل آزاد در این دامگه فانی نیست
یوسفی نیست درین مصر که زندانی نیست
چاشنی گیر زهر کاسه این خوان گشتم
خوش‌نمک ‌تر ز سرانگشت پشیمانی نیست

 

+ نوشته شد   ششم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

فائزه زرافشان

متولد 1365- میبد . سرودن را از چند سال پیش آغاز نموده و فعلا مشغول به تحصیل میباشد

شهر دریایی عنوان شعری است که برای میبد سروده است

شهر دریایی

کجاست بوی نم کوچه های رویایی؟

میان کهنگی جاده های تنهایی

دلم هوای غزل کرده است ای باران

دلم هوای همان آسمان دریایی

عطش ، سکوت ، بیابان و یک بغل خورشید

ببین چه وسعت خوبی ست ، پاک و رویایی

و یک نسیم به من با اشاره می گوید :

که می رسی تو مسافر به شهر شیوایی

خدا کند که در آغوش بام گنبدی اش

دوباره پر شوم از آن طنین لالایی

دلم هوای همان بادگیر را کرده است

که می وزید از آن بادهای شیدایی

هنوز دودی و خسته ست این غزل هایم

کجاست شهر سپید و قشنگ نیمایی؟

دلم نشسته کنار رباط و من این جا

میان کهنگی جاده های تنهایی

در متداد افق ها دوباره می بینم

نگاه آبی یک شهر ، شهر دریایی

فائزه زرافشان

ماخذ : میبد در آینه اشعار

 

 

+ نوشته شد   سوم آبان 1385   توسط کریمی ده آبادی | 

جايى خوانده ام:« اولين منتقد ابليس بود و نخستين مخاطب آن انسان» به زبانى ديگر همنشينى ابليس با انسان يك پارادوكس هستى شناسانه محسوب مى شود، ابليس شورشى اى كه برخلاف نرم موجود آدمى را به پرهيزگارى و رستگارى دعوت نمى كند، خلاف آمد چيزى كه از ابتداى هستى پيامبران مبشر آن بودند.

 

بسيارى از آسيب شناسان عرصه ادبيات بر اين عقيده اند كه ادبيات هنگامى راه تكامل مى پيمايد كه آثار ادبى را به بوته نقد بنشينند. كارى كه متاسفانه كمتر در حوزه ادبيات ايران روى مى دهد. به زعم بسيارى ايران امروز بيش از هر چيز براى پيشرفت نيازمند منتقدانى است كه آثار شاعران و نويسندگان را به نقد بكشند؛ هرچند كه به گونه مطلوب، نه خودشان و نه آثارشان شناخته و بررسى نمى شود.

برخى نيز معتقدند عدم وجود منتقد نه تنها متعلق به ايران امروز نيست بلكه در دوران گذشته هم اين مشكل وجود داشته است و در ادامه مى افزايند: اين فرآيند نه تنها متعلق به ايران بلكه در كشور هاى اروپايى و همسايه شمالى خزر نيز ديده و شنيده مى شده است. نگاه سنتى نقد در تعريف آن مى گويد: نقد شناخت ارزش و بهاى آثار ادبى و شرح و تفسير آن به نحوى است كه معلوم شود نيك و بد آن آثار چيست و منشاء آن كدام است.واژه نقد در لغت به معناى انتقاد كردن اثرى علمى يا ادبى، تمييز دادن خوب از بد، آشكار كردن معايب و محاسن سخن و نيز تشخيص محاسن و معايب اثر ادبى است. واژه نقد با معادل انگليسى اش Criticism نيز «ظاهر ساختن عيوب و محاسن كلام» يا « سره كردن» معنا شده است.

در نگاه سنتى، نقاد آثار ادبى كارش اين است كه بين نويسنده اثر ادبى با خواننده عادى واسطه شود و لطايف و دقايقى را كه در آثار ادبى است و عامه مردم را اگر كسى توجه ندهد بسا كه از آن غافل بمانند، معلوم كند و آنها را بدان لطايف و بدايع متوجه نمايد و...

نقاد هنگامى كه دست به نقد مى زند به قولى عذاب دو عالم را برخورد مى خرد؛ چرا كه طبيعى است هر اثر ادبى براساس ديدگاه خاص و منطق فكرى منتقد نقد مى شود. از اين رو منصفانه ترين نقد ها، بى رحمانه ترين نقد ها از ديدگاه خالق اثر به شمار مى رود.

شايد به اين خاطر است كه "گوتيه" شاعر محبوب فرانسوى در باب منتقدين مى گويد:« اينها هنرى ندارند جز اينكه به مانند خفاش خونخوارى به جان مردم بيفتند و آثار آنها را تباه كنند» و يا "چخوف" روسى كه اظهارنظرش درباره منتقدان شهره عام و خاص است.

برخى از شاعران انتقاد را حربه اى براى عاجزان مى دانند كه چون خود توان آفريدن ندارند به خرده گيرى بر ديگران مى پردازند و مى افزايند همان قدر كه بد شعر گفتن خطا است بد داورى كردن هم در باب شعر خطا است.دكتر "زرين كوب " در باب اين موضوع قصه اى تعريف مى كند كه روزى پسافو در آفريقا داعيه خدايى داشت. يك عده طوطى را گرفت و تربيت كرد و به آنها ياد داد كه دائم بگويند پسافو خدا است. بعد آنها را رها كرد تا بروند و به همه جا پرواز كنند. چندى بعد مردم در همه جا طوطى هايى را مى ديدند كه يك بند زمزمه مى كردند، پسافو خدا است.

حال اين قصه را تسرى دهيد به برخى از روزنامه ها و مجلات ادبى ايران زمين كه گاهى چنين صفتى دارند. متاسفانه يكى ديگر از معضلات ادبيات، جدايى از نكته اى كه در بالا به آن اشاره شد، عدم برخوردارى از منتقدان جريان شناس به مانند سال هاى گذشته ادبيات است. در سال هاى نه چندان دور، ما در عرصه ادبيات از منتقدينى چون رضا براهنى، محمد حقوقى، عبدالعلى دستغيب و جواد مجابى بهره مى برديم. در واقع اگر امروز به راحتى بيشتر زواياى شعر در دهه ۴۰ و ۵۰ را مى شناسيم به لحاظ نقد هاى كارساز اين چنين منتقدينى در آن سال ها بوده است. يا اگر شعر د هه ۶۰ و ۷۰ را تا اندازه اى شناخته ايم به جز نقد هاى جسته گريخته برخى از شاعران، ما شعر را از زاويه ديد عنايت سميعى، مشيت علايى، محمود معتقدى، حسين رسول زاده، كاميار عابدى و چند تاى ديگر و يا در استمرار نقد هاى همان رضا براهنى، مجابى، دستغيب و البته بايد به على باباچاهى هم اشاره كرد. در حالى كه ادبيات امروز ايران با توجه به ظرفيت ها و جريان هايى كه هرازچندى در نقطه اى با عناوين مختلفى چون شعر گفتار، شعر حركت، فرامدرن، فرانو، شعر متفاوط، شعر متفاوت، شعر توگراف به وجود مى آيد، به نظر نيازمند نقد هاى بسيار است؛ چرا كه باز شناختن سايه- روشن جريان هاى روز ادبى نيازمند نگاه منتقدانى آشنا به تاريخ ادبيات گذشته و آشنا به جريان هاى اين چنينى شعر و نيز منتقدانى كه توانايى تحليل و بررسى يك ژانر ادبى را دارند، است. اما بايد اذعان داشت كه ما سابقه نقد نداشته ايم، جامعه شناسى امپراتورى شاهان در ايران جايى براى نقد به جاى نگذاشت وگرنه چه بسا شاعران خوش قريحه اى كه در تعامل با نقد مى آفريدند و آثارشان به نقد زمانه مى نشست، امروز روزگار خوش ترى داشتيم.

سابقه نقد ما به شمس قيس رازى با نگاهى سنتى بازمى گردد و نظريه پرداز بزرگ شعر معاصر نيما يوشيج، در واقع نيما هم شاعرى انقلابى گر در عرصه فرم و محتوا بود و هم نظريه پرداز و منتقدى ارجمند و پس از او خود شاملو با همان مشخصات در صفحات پاسخ به خوانندگان و شاعرانى چون اخوان ثالث در بدعت هاى نيما و... هدف نقد از ديدگاه سنتى آن قضاوت، طبقه بندى و توضيح آثار ادبى است...، هدف از اين توضيح تعيين روابط يك اثر است يا تاريخ عمومى ادبيات با قوانين ويژه اى از انواع ادبى، با محيطى كه در آن به وجود آمده و سرانجام با نويسنده اش، اما نگاه مدرن به نقد امروز مى گويد هر اثر هنرى داراى زواياى عديده اى است كه برخى از اين زوايا را بايد از منظر منتقد شناخت.

در واقع هر متن ادبى داراى خصايص متعددى است كه منتقد براساس فهم و درك خود پى به زواياى نامكشوف آن متن مى برد و بر آن مى شود تا چراغ هاى خاموش متن را، يكى پس از ديگرى در ديدگان مخاطب روشن سازد.

منتقد امروز سعى مى كند براساس داده هاى متن، چالش هاى ذهنى براى مخاطب فراهم آورد. يعنى كاركرد هاى پنهان متن را آشكار سازد، به نوعى ديگر هر متن را براساس ظرفيت هاى همان متن مى سنجند.

متاسفانه يكى ديگر از مهم ترين آسيب هاى نقد امروز اين است كه منتقد امروز از پيش قالب و چارچوبى را در ذهن براساس خوانده هاى خود طراحى كرده است و هر متن ادبى را بر همان معيار، خواهان سنجش است در حالى كه بايد هر متن را براساس ظرفيت هاى خود سنجيد. براى مثال منتقد امروز در نقد يك شعر از فلان شاعر دهه شصت ، شعر را براساس كاركرد هاى خود شعر و همان دهه نقد نمى كند. مثلاً اين اثر در بحث استعاره، تشبيه، تتابع اضافات، صفت سازى، آشنايى زدايى يا خرق عادت و... چه رويكرد هاى جديد داشته است. بلكه ظرفيت شعر دهه شصت را در قالب ذهنى دهه هفتاد يا هشتاد مى ريزد و از آن شعر كاركرد زبانى، تعليق متنى و آنچه را كه مد نظر در شعر دهه هفتاد و هشتاد است، مى خواهد و اگر آن شعر با معيار هاى سنجش او يكسان نبود از درجه مطلوبيت يك اثر ادبى خارج مى شود.بعضى از ناقدان بدون تامل و مداقه با تكيه بر عقايد خود آن را اصل مسلم فرض كرده، سپس بر طبق همان آرا و نظريات به بحث و نتيجه گيرى مى پردازند و شاعرى را كه بر خلاف نظر ايشان سخنى گفته باشد، سرزنش مى كنند. منتقد امروز با به نقد كشيدن متن ادبى، جهانى دوباره مقابل ديدگان مخاطب مى سازد. به زبانى ديگر ناشناخته هاى متن را بيان مى كند. از اين رو خالق اثر پس از انتشار اثرش وقتى ماه ها مى نشيند و مى بيند كسى به استقبال انتشار اثرش بر نيامده ، خود دست به كار مى شود. برخورد ما با متن هميشه همراه با پنداشتى است كه خود آن پنداشت نيز همراه با تجربياتى است كه در گذشته نسبت به كلام مربوط به آن متن داشته ايم. در واقع براساس برداشت هايى كه از خود متن داريم دست به تفسير ديگر گونه از متن مى زنيم و به قولى در پى شناسايى لذت هايى هستيم كه آن متن به ما خواهد داد. حتى در كار هاى به اصطلاح مدرن و پست مدرن امروز كه بازگوكننده نوعى عدم قطعيت در متن است و به گونه اى فرياد بى معنايى سر مى دهد، منتقد باز درصدد فراهم آوردن چالش هاى معنايى است. منتقد معاصر در هر صورت سعى مى كند با توجه به آنكه در دنياى امروز با عدم معناى مطلق در يك متن مواجه است باز دست به يافتن معناى جديد از متن براساس فهم خود بزند و آن را به ذهن من و تو و... تسرى دهد. در واقع منتقد امروز كارش بازشناسى لذت هاى متن در لايه هاى بيرونى و درونى است. در حال حاضر در مطبوعات، يك متن ادبى به طرق مختلف به نقد كشيده مى شود كه اغلب فاقد روش نقد آكادميك است و بيشتر سلايق نقد كننده را در خود گرد آورده است.

منتقد گاه از طريق خواندن زندگينامه صاحب اثر و گاه از لابه لاى سطرها و گاه تئورى هاى ادبى به اثر مى پردازد و پست و بلند آن را به خواننده مى نماياند.

در نگاه گذشته منتقد براساس بيوگرافى و شناختى كه از تجربه ها و نوع زندگى فردى به عنوان نمونه: فروغ، نيما و سهراب داشته به نقد اثر او مى پرداخته ،اما امروز با توجه به پديده هايى چون مرگ مولف و غيره، منتقد وقتى كه با يك اثر ادبى از فلان نويسنده آمريكايى روبه رو مى شود و هيچ شناختى از او ندارد پس خود را ملزم مى سازد تا براساس كاركرد هاى متن، در فكر چالش آفرينى باشد. يعنى خود متن در اين ديدگاه و نظريه برتَريّت مى يابد؛ چرا كه نقد خود خوانشى دوباره از متن است كه در پى شناخت رفتار ها و مناسبات درونى عناصر متن است و شايد از اين رو است كه مى گويد هر متن ساختار و قوانين خود را دارد و در نقد هر متن بايد براساس همان قوانين رفتار كرد چرا كه اگر بر آن اساس رفتار نشود، نقد دچار نوعى ناهنجارى ادبى خواهد شد و خب خود اين ناهنجارى ادبى اثرات سويى را در اجتماع ادبى به بار خواهد آورد. تعريف مدرن نقد مى گويد: كار ناقد اين خواهد بود كه به عامه مخاطبان يارى كند تا از راه داورى هايى كه به ايشان ارائه مى شود خود به داورى بپردازند، اين كاركردى مطلقاً و اساساً آموزشى است. به اين طريق ما مى آموزيم كه آثار بزرگ را از آثار كوچك تمييز دهيم

 

 

منبع : اینترنت

.

+ نوشته شد   سی ام مهر 1385   توسط کریمی ده آبادی | 
 
ایوان
چاپار
پستو
اولین وبلاگ ادبی میبد
استفاده از اشعار و نوشته ها با ذکر وبلاگ و نام شاعر بلامانع میباشد .
فانوس کویر هیچ گونه مسئولیتی در قبال عکس ها . اشعار و مقاله های ارسالی ندارد .
کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به کریمی ده آبادی ( مسافر ) میباشد .

از قبل نوشته ها
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
پستوی موضوعات
میبد در آیینه اشعار
مشاهیر میبد
گفتگو و مصاحبه
یاد و یادواره
عکس یادگاری
معرفی کتاب
مقاله
خبر
اشعار مهمان
شعر امروز میبد
از ما بهتران
فال حافظ
دیوان سعدی
دیوان مولوی
شاهنامه
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
نکته نغز
انجمن مجازی نقد شعر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM