تبليغاتX
فانوس کویر ">

 

چگونه می توانیم تلنگری بزنیم که به خودمان بیاییم

همه ما دردمان دیده شدن است .زیر نور افکن ها ، دوربین ها و میکروفن ها بودن ، اما مخاطبان فرق می کنند ، یعنی کسی می خواهد اثرش در مجامع دانشگاهی دیده شود و کسی خرسند است به اینکه بچه های خوابگاه بدانند شاعر است . دیگری میخواهد در مسیر شعر فارسی دیده شود . اما دغدغه دیده شدن هست ، از کوچکتر ها تا بزرگترها هست ،اما اینکه از کدام منظر و از کدام پنجره خیلی مهم است . ما در خودآگاه یا نا خود آگاه وقتی شعری می نویسیم حتما مخاطبی فرضی داریم، می گوئیم که چه کسی قرار است این را بخواند .

وقتی توقعمان را بالا ببریم به این می رسیم که خوب اگر فلانی متوجه ایراد من نشد فلان شاعر با سواد تر متوجه می شود و کم کم به این سمت می رویم که ایرادهایمان را کم کنیم . آن وقت است که دیده شدن پدید خواهد آمد . امروز نشد روزی خواهد شد ، بزرگانی که در خلوت کار کرده اند در نهایت در تاریخ ادبیات و مسیر شعر فارشی دیده شدند . اما بسیاری هم هستند که در مسیر کارشان فقط جلوه گری می کنند . در تاریخ شاید بشود فردوسی رامثال زد . تمام شاعران هم روزگارش صرف یکسری نیازها شد ،اما کسی که از آن دوره به آن به عنوان شاخص ماندفردوسی بود که اهدافش کاملا مجزا بود از دیگران .

بر گرفته از روزنامه جام جم

در گفتگو با اسماعیل امینی شاعر و منتقد

نوشته شده در چهاردهم شهریور 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

  

                                 عباسعلی کریمی (مسافر )

 

 

تابوت کوچک  

 

گلدان

شاید تابوت کوچکی باشد

که رویای خدا شدن را از درخت می گیرد .

نه چون درخت

اسیر در خاک

اندیشه ام را خواهم کاشت

در ذهن کوچه ای

که کودکانش پاک در خاک بزرگ خواهند شد .

شاید

آغاز یک درخت باشد

روزی که گلدانها به مرگ محکوم میشوند .

 

 

موسیقی رویش

 

دیروز

زیبا تر از امروز

سنگینی می کند این هوا

روی ایوان چوبی خانه ی پدر بزرگ .

باران

رودخانه های خشک

وروزهایی که هوا تلخ است.

چیزی به نظر نمی آید

خاطره ها دست خورده اند .

خمیازه می کشم

و خستگی امروز را

با یک استکان از خاطره ای پدر بزرگ دور می کنم .

چوب های ستون های  ایوان

هنوز موسیقی اعجاز رویش

 رااز یاد نبرده اند.

عباسعلی کریمی (مسافر ) 

 

نوشته شده در سیزدهم شهریور 1385 توسط كريمي ده آبادي| |
    

 محمد وحید کریم بیکی متولد ۱۳۶۰ - تخلص یاسین را برای خود انتخاب نموده است .چند سالی است که به شعر روی آورده است .وی بیشتر  در  قالب غزل شعر می سراید .او بیشتر شعر های مرحوم آغاسی را از حفظ میباشد . غزل زیر سروده این جوان خوش ذوق میبدی تقدیم به منتظران  ظهور آقا امام زمان .

منادی آزادی

چگونه قصه ی مهجوریت برم از یاد

چگونه دل کنم از بند غصه ها آزاد

بیا بیا که دلم مرد از غم دوری

بیا که سیل غمت کند از بنم بنیاد

بیا که لعل لب ناز و قامت ماهت

بسان حبه ی قند است و شاخه ی شمشاد

بیا که صید دلم کرده ای و منتظرم

زدر در آیی و بینم جمالت ای صیاد

بیا شراره شیرین بگیر دستم را

وگرنه سر بگذارم به کوه چون فرهاد

بیا که زخم زبانهای خلق می کشدم

امان زصحبت دنیا و مردم شیاد

بیامنادی آزادی ای امید بشر

شکست پشت من و دوستانت از بیداد

بیا بیاد تو هستم تو نیز یادم کن

که وای بر دل رنجیده ای که رفت از یاد

بیا ونی بنواز آنچنان که از شورش

رها شود سر یاسین به روی نی در باد

محمد وحید کریم بیکی (یاسین )

نوشته شده در سیزدهم شهریور 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

 

 

عباس آزادی ( آزاد میبدی )

تهیه فیلم تصویری از شعرای میبد از دیگر فعالیت های ایشان میباشد

دو شعرزیر از سروده های ایشان میباشد

آسمان مهربانی

آید و شوق وصالش بار دیگر جان بگیرد

با ظهورش عالم امکان سراسر جان بگیرد

آسمان مهربانی پر شود از عشق و مستی

در گلستان جهان گلهای پرپر جان بگیرد

عاقبت با جلوه ی خورشید عالمتاب رویش

جهل و ظلمت محو گردد ، ماه و اختر جان بگیرد

با تبسم های گرمش جان و دل ها را نوازد

ار افق های دلش فوج کبوتر جان بگیرد

شعله ها رقصند در آفاق سرخ آسمانها

در زمستان سکوت ما صنوبر جان بگیرد

در فضای این جهان شور غزل گردد مهیا

در چمنزار ادب ، یاس معطر جان بگیرد

گریه و اشک شعف در شعر هایم زنده گردد

بغض های مبهمی در بیت آخر جان بگیرد

با قلم گفتم ز «آزادی » سخنها می نگاری ؟

گفت با طبع تو شاید روی دفتر جان بگیرد

 

 

شور عشق

عجب شوریست بر سر دارم از عشق

نشاطم جانفزا ، معیارم از عشق

اسیر کوی دلدارم از این روی

که عاشق گشته و سر شارم از عشق

جهان بی عشق مفهومی ندارد

بود اندیشه و گفتارم از عشق

مرا داروی نبود تا که جویم

طبیبی را که من بیمارم از عشق

غم از شادی برایم خوش تر آید

که هم سرشار و هم غمخوارم از عشق

مرا شایسته بادا عشق ورزی

امیر و سرور و سر دارم از عشق

گر «آزادی » سخن بی پرده میگوی

زپا این قید را بردارم از عشق

نمی دانم چه بر سر دارد این طبع

که شب بگذشته و بیدارم از عشق

 

آزاد میبدی

 

نوشته شده در دهم شهریور 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

 

کورش زرفتن نویسنده رمان  مهتاب عشق .  لیسانس ادبیات .

این نویسنده جوان میبدی چند مجموعه شعر سپید بنامهای آهن در مشت . من گرسنه و ابدیت مسموم  را در دست چاپ دارند .

شعر زیر سروده ایشان میباشد .

 

افسون شب

یک شب که طوفان

شکل های هندسی را زیر ورو می کرد

یک شب که رگهای هوا

با زهر سرما خوب خو می کرد

در چشم شاعر

اشک یک قدیس جاری شد

قدیس مغمومی

که نیمه پنهان شاعر بود

در عمق پاک قدسی اش آرام

کوه ستاره شعله ور می سوخت

شکلی که سایه تحفه می آورد

نیمی شبیه آهویی زیبا

نیمی سگی طاعون زده ، بیمار

قدیس شاعر را صدا می زد

هرم نگاهش زندگی می داد

اما نگاه شاعر

در پرده ای چرکین

کور و کر گمراه

وابسته طاعونی سگها

شکلی که سایه تحفه می آورد

قدیس را تحقیر و کوچک کرد

آهو ، دروغین نقش زیبا بود

اما چه شد شاعر

که در افسون شب گم شد

و آن نیمه پنهانش آهسته

یأس شرم آور

که هر دم سایه می پاشید

فرسوده و کم شد

از بطن درد آلود این شب ها

تنها صدای پارس می آید

آمیخته با لرزه سرما

آری

صدای پارس می آید

شاعر مگر سگ  شد ؟

 

 

سوگوار سیاه پوش

سوگوار سیاه پوش

شناسنامه ی شکوه قبیله ات

در آتش شبانه ی کولیان بیابانگرد  

می سوزد

ورق به ورق

مفرد بی هویت

مردان بومی ات

حماسه سرایان تندر و صاعقه

نفرین بر ابرهای عقیم

زنان گیسو بلند چشم سیاهت

شوکت شیران جنگل

نفرین بر اجاق کور اندیشه

سوگوار سیاه پوش

در پرسه ی یادبود رفتگان

شمع ها را خاموش کن

در گوش زمین

صدای سم اسبان اصیل تکرار می شود

تا رستاخیز چنین غم بزرگ

سبد در سبد خوشه ی انگور

انبوه دختران کوزه بر دوش

ارزانی فراموشی تو باد

حقیقت

در شاهراه تنفس زمان

کورش زرفتن

 

 

 

 

نوشته شده در هشتم شهریور 1385 توسط كريمي ده آبادي| |





Powered by WebGozar

---