
میبد در آیینه اشعار
این کتاب به کوشش سید حسین اسعدی فیروز آبادی در سال 1381 توسط انتشارات قداست در 176 صفحه به چاپ رسیده است. میبد در آیینه اشعار مجموعه اشعاری است که شاعران معاصر در وصف میبد و بزرگان این شهرپر آوازه سروده اند. اشعار این مجموعه را آقای سید حسین اسعدی فیروز آبادی ادیب توانای میبدی در طول دوره دو ساله سر دبیری ماهنامه میبد گردآوری و به چاپ رسانده است.
فانوس کویر به پاس قدر دانی از زحمات سید حسین اسعدی بخش میبد در آیینه اشعار را به وبلاگ اضافه نموده تا دیگر دوستان میبدی داخل و خارج از استان و کشور هم از اشعار سروده شده در وصف میبد استفاده ببرند .
برای ایشان و دیگر دوستان فرهنگ دوست ودلسوز میبدی آرزوی توفیق و بهروزی داریم .

علی محمد فلاح مهرجردی
متولد 1363. دانشجوی کارشناسی حقوق دانشگاه اصفهان . سرایش شعرمذهبی و مداحی اهل بیت (س) را از سال 1381شروع نموده وذوق سرشاری دارد ..
شام غم
داستانی است مرا که بی تو آغازش نیست
از نغمه نی که جز نوا کارش نسیت
در دفتر سینه که پر از حرف و حدیث است
غیر از غم عشق تو پر وبالش نیست
از غمزه تو چرخ فلک در تب و تاب است
جز نقطه خال تو که پرگارش نیست
ماه از رخ توشرم کند ای مه زیبا
بی نام تو این شعر و غزل را اثرش نیست
از لیلی مجنون صفت و خسرو شیرین
درساحل دلخون جنون هم اثرش نیست
این شمع شب تار سرا پرده مستان
از شمع و گل و باده پرستان خبرش نیست
یارب چه کنم سوز دلم را به گویم
این شام غمم تا به ابد هم سحرش نیست
علی محمد فلاح مهرجردی

شعر زیر را محمد وحید کریم بیکی (یاسین ) تضمین نموده اند و به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان برایمان ارسال نمو ده اند .
پیشاپیش فرا رسیدن ماه رمضان را به شما خوبان تبریک میگوئیم .
پس از این ماه بهار رمضان خواهد شد
وقت نوشیدن می بعد اذان خواهد شد
منشینید و مگوئید چه سان خواهدشد
که بهای قدح و باده گران خواهد شد
«نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد »
ساقی این بار می صاف بمن خواهد داد
عطر خوشبوی تر از مشک ختن خواهد داد
لاله صد بوسه به لبهای چمن خواهد داد
باغبان آب به دامان دمن خواهد داد
«ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد »
اندر این باغ بشر بی سر و سامان بلبل
چهره زرد از گنه وموی پریشان بلبل
لب فرو بست و نمی گشت غرلخوان بلبل
اشک از دیده فرو ریخت چو باران بلبل
« این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سرا پرده گل نعره زنان خواهد شد »
قلب پاکت زمن و کار من آزرده مگیر
چهره در هم مکش و حالت افسرده مگیر
جسم زخمی و پر از چاک مرا مرده مگیر
آبروی کسی ار جرم کند برده مگیر
گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
دیده ار واکنی و چشم تماشا فکنی
بی خود از خود شوی و سینه به دریا فکنی
دل از آلودگی و صحبت دنیا فکنی
دست بر گیری و بر عرش ثریا فکنی
« ایدل ار عشرت امروز به فردافکنی
مایه نقد جهان را که ضمان خواهد شد »
محمد وحید کریم بیکی

در گذشت استاد محمد حسین شهریار
27شهريور ماه 1367شاعر و غزل سراي تواناي،ايراني "محمد حسين بهجت"متخلص به "شهريار" در بـيـمارستان مهـر تهـران بدرود حيات گـفت و پيكر وی بـنا به وصيـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـريـز در كنار ديگر شاعران نامدار آن ديار به خاك سپرده شد، تا جامعه ادبي در از دست دادن يكي از چهرهاي بزرگ ادبيات فارسي و آذري به سوگ بنشيند.
نام كامل شهـريار" سيد محـمـد حسين بهـجـت تـبـريـزي " است که در اوايل شاعـري "بهـجـت" تخـلص مي كرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست كه دو بـيت زير شاهـد از ديوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را "شهـريار" تعـيـيـن كرد:
غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم به شهـر خود روم و شهـريار خود باشم
و شاعـر بهـجت را به شهـريار تـبـديل كرد و به هـمان نام هـم معـروف شد . تاريخ تـولـدش 1285 خورشيدي و نام پـدرش حاجي ميرآقا خشگـنابی است. تحـصـيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تـبـريز و دارالفـنون تهـران طی کرد و تا سال آخر رشته پزشکی تحـصيل كرد؛ اما درسال آخر به عـلل عـشقي و ناراحـتي خيال و پـيشامدهاي ديگر از ادامه تحـصيل صرف نظر می کند و با وجود تلاش هایی كه بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـيب و تكـميل اين يك سال تحصيل شد، شهـريار رغـبتي نشان نداد و ناچار شد كه وارد خـدمت دولتي بـشود. چـنـد سالي در اداره ثـبت اسناد نيشابور و مشهـد خـدمت كرد و در سال 1315 به بانك كـشاورزي تهـران وارد شد.
شهريار جوان كه در دوران تحصيل پزشكی به سرايش شعر نيز علاقه نشان می داد، پس از آنکه تحصيلات خود را ناتمام رها كرد به جمع شاعران و علاقهمندان حرفهای ادبيات پيوست.در همان دوران جوانی استعداد سرشار خود را در سرايش شعر به نمايش گذاشت؛ به گونهای كه دوستان و علاقهمندان به شعر، او را برای خواندن اشعارش به مراسمهای خود دعوت میكردند. اگرچه شهريار در قالب نيمايي و آزاد نيز شعر سروده است، اما استادی او در قالب غزل است؛ به گونهای كه عده ای از منتقدان و كارشناسان او را از بزرگترين غزل سرايان عصر خودش ميدانند.
از جمله ويژگيهاي شعر شهريار بايد به زبان ساده و روان او كه گاه به محاوره نزديك ميشود اشاره كرد.
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا كه من افتادهام از پا چرا
استقبال شهريار از شعرهاي حافظ بر هيچ كس پوشيده نيست. عشق به حافظ و غزلهای اين شاعر بزرگ فارسي زبان، نشان از توجه شهريار به ادبيات گذشته سرزمين خود دارد، علاقه شديد شهريار به غزلسرای بزرگ فارسي زبان"حافظ" به حدي بود كه ، همانطور که گفته شد ، برای انتخاب تخلص خود به ديوان حافظ مراجعه كرد و تخلص خود را كه ابتدا" بهجت" بود به« شهريار» تغيير داد. او نيزمانند بسياري ازشاعران فارسي زبان تحت تاثر قرآن و شاعران بزرگ پيش از خود قرار ميگيرد و در اينباره چنين ميگويد:« از كودكي با دو كتاب" قرآن" وغزليات" حافظ" بزرگ شدهام».
عصر شاعري شهريار همراه با نوآوري نيما يوشيج در شعر است؛ اما اين شاعر برجسته اگرچه از حمايت كنندگان نيما محسوب ميشود و در غالب نيمايی و آزاد نيز شعر ميگويد، ولي با تمام تاثيرهايی كه از نيما ميگيرد، به هيچ عنوان از نگاهی سنتی و عشق حافظ و غزل دل نمیكند و تا پايان عمر به اين قالب شعری پايبند می ماند.
اين شاعر آذری نه تنها در عرصه شعر فارسی استاد است ، بلكه در سرايش شعر به زبان آذری نيز تبحر خاصی دارد و از شاعران بزرگ اين زبان به حساب می آيد،كه منظومه او با عنوان "حيدر بابا يه سلام" شاهدی بر اين حرف است كه تا كنون به چندين زبان دنيا ترجمه و منتشرشدهاست.
ديوان اشعار شهريار در پنج جلد منتشر شده،كه اشعار فارسي و آذری او را در خود جاي داده است.از شعرهاي به ياد ماندنی اين غزلسرای توانا میتوان به آثاری چون"همای رحمت" در وصف حضرت علي(ع) و "حالا چرا" اشاره كرد، كه از استقبال عمومی برخوردار شدهاند.
با یاد او غزل «حالا چرا» را مرور می کنیم.
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا
بيوفا حالا كه من افتادهام از پا چرا
نوشدارويی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل، اين زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چر
نازنینا ما به عشق تو جوانی داده ایم
ديگر اكنون با جوانان نازكن باما چرا
اي شب هجران كه يكدم در تو چشم من نخفت
اين قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميكند
در شگفتم من نميپاشد زهم دنيا چرا
در خزان هجر گل، اي بلبل طبع حزين
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهريارا بیحبيب خود نمیكردی سفر
اين سفر راه قيامت می روی تنها چرا
منبع : اینترنت

دکتر محمدعلی صادقی پورمیبدی فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی تهران. متولد سال 1350پزشک آزاد و مدیر مرکز درمانی اعتیاد.کار در حوزه آسیبهای اجتماعی و همکاری با صدا و سیمابه عنوان کارشناس ثابت مسائل اجتماعی.انجام پروژه های تحقیقاتی با مراکز داخلی و بین المللی.با سابقه کار مطبوعاتی . " پر از التهابم تنم داغ داغ "مجموعه اشعار ایشان میباشد که به چاپ رسیده است .
فکر آن کن که بهار
با تو آغاز شود
کوچه لبریز شمیم خوش تو
آسمان آبی رنگ
وز مین پر تپش از رویش خورشید بهار
گونه های گل سرخ
تب نمودند ز گرمای رخ عاشق ما
فکر آن کن که بهار
روز میلاد زمین
روز میلاد اقاقی
روز میلاد تو باشد
راز روز مترنم به سکوت
راز پیراهن پوشیده به تن
راز لبخند فروبرده دهن
بگشا غنچه سربسته خاموش به من
خانه ای کاهگلی که در آن خاطره هايی جاری است
نقش يک باغچه ای در وسطش ترسيم است
و درختان انار
شاخه هاشان پر شوق و هوس خواستن است
من انار سر آن شاخه دور
-پر شور
ديرگاهی است که بس منتظرم
- تا که دستان تو من را چه زمان خواهد چيد.
رگه خون جاریست
قلبم را
آه
...پیرامونمان همه سرباز است
دکمه ها را تا بالا بسته اند
راهی برای تنفس نیست
اخم چکمه ها
چشمانم می سوزد
دیوارهای کاغذی
پر از کثافت
چه سنگین است هوا
بوی مدفوع همه جا پیچیده است
فکرهای کوچک فرمانروایند و به لگدمالی مشغول
همه خواهان تاریکی
شاید چند صباحی کورسویشان تابشی بکند
چه عذابی است زیستن
ـ اینگونه
از درد می سوزیم و تنها امیدمان
آتشی است که در دل ماست
تا زمانی مگر که شعله کشد
سمضربه ها را بنوازيد راهتان راهوار کشته هاست
ديری است به عمر تاريخی که چنين است
و تو ای مادرم به که نفرين می کنی
که تو اين سواران را در دامن پرورانده ای
********
و نهيبی بر خود
- بر تو
- بر او
که همه از سوارانيم
و کشتگان همه از مايند
اين تقدير را خود نوشته ايم
به کسی نسبتش ندهيم
درماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتساق مقدمات کند. و التئام قیاسات منتجه ، بر آن وجه که معنی خُرد را بزرگ گرداند(یعنی در بزرگ کردن چیزای کوچیک مهارت داشته باشد) و معنی بزرگ را خُرد( یعنی اگر توانست یک چیز کوچک را بزرگ کند، بتواند چیزی را که بزرگ کرده کوچک کند).
ونیکو را در خلعت زشت بازنماید و زشت را در صورت نیکو جلوه کند ( مثلا" اگر پادشاه یا ملکه کور یا کچل بودند به توصیف گیسو و چشم های او بپردازد. همچین بگه که پادشاه باورکنه چشم داره و باد داره موهاش رو می بره).
* در چگونگی شاعر و شکل و شمایل او
« اما شاعر باید که سلیم و الفطره ، عظیم الفکره، صحیح الطبع، جیدالرویه ، دقیق النظر باشد ، درانواع علوم متنوع باشد و دراطراف رسوم مستطرف ، زیرا چنانکه شعر در علمی بکارهمی شود هر علمی در شعر بکار همی شود».
- به طوری کلی این بخش می گه : اماشاعر باید آدم درستی باشه ، چیزی های بزرگ تو مغزش باشه ، قریحه اش هم میزان باشد، تامل یا تحمل داشته باشه یعنی کم جنبه بازی در نیاره ، در عین اینکه چیزای بزرگ (چماق ، بیل ، کلنگ و از این قبیل ) تو مغزش می کنند، چیزای کوچیک ( صاحب بیل و کلنگ و چماق) رو هم خوب ببینه و به طور کلی نخود هر آشی باشه و درهمه زمینه ها اظهارنظر کنه و کم نیاره ( مخصوصا" ازفیلسوف ها) .
« و شاعر باید که درمجلس محاورت خوشگوی بود و در مجلس معاشرت خوشروی . و باید که شعر او بدان درجه رسیده باشدکه در صحیفه روزگار مسطور باشد و برالسنه احرار مقروء ، برسفائن بنویسند و درمدائن بخوانند که حظّ اوفر و قسم افضل از شعر بقاء اسم است ، وتا مسطور و مقروء نباشد این معنی بحاصل نیاید ، وچون شعر بدین درجه نباشد تاثیر او را اثرنبود و پیش از خداوند خود بمیرد ، و چون او را در بقاء خویش اثری نیست دربقاء دیگری چه اثر باشد ؟ »
- خدایی ش اینجا هم حرف های باحالی می زنه، اما کو گوش شاعری . می گه: شاعر با ید با حال باشه و اهل بگو بخند نه اینکه اُنق (امیدوارم دیکته "انق " درست باشه). باید شعر شاعر کلاس بالا باشه .
*« اما شاعر بدین درجه نرسد الا که درعنفوان شباب و در روزگار جوانی بیست هزار بیت از اشعار متقدمان یاد گیرد، و ده هزار کلمه از آثار متاخران پیش چشم کند ، و پیوسته دواوین استادان همی خواند و یا همی گیرد که درآمد و بیرون شد ایشان از مضادیق و دقایق سخن برچه وجه بوده است ، تا طرق و انواع شعر در طبع او مرتسم شود و عیب و هنر شعر بر صحیفه خرد او منقش گردد، تا سخنش روی درترقی دارد و طبعش بجانب عُلو میل کند،هرکرا طبع درنظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت ، روی بعلم شعر آرد و عروض بخواند ، وگرد تصانیف استاد ابوالحسن السرخسیُ البهرامی گردد چون غایه العروضین و کنز القافیه ، و نقد معنی ونقد الفاظ وسرقات وتراجم ».
- بعضی از این بخش ها برای شاعر مدرنیست و پَست مدرنیست جوابگو نیست . :
کثیف و ژولیده نماید هنر او نمایان تر گردد. شاعر باید استوار و عصا قورت داده باشد درعین حال عصایی نیز در دست داشته باشد، بد نیست. به هیچ کس سلام نگوید تا او ابتدا سلام کند. ودرآن زمان چاپلوسی آغاز کند که سلام ازماست ؛ و اگر سخن را به شعر مزین کند نیکوتر باشد و البته باید فراموش نکند که هنگام عبور ازمکان های شلوغ درهیچ چشمی چشم نیاندازد که در رو دربایستی بماندو نخست سلام کند. که این ازمنزلت و اُبهت او بکاهد. شاعرباید همیشه چندین کتاب قطور برخویش آویزان کند و جلوی چشم دیگران دهان بجنباند ؛ یعنی درحال شعر گفتن است . شاعر محتاج آن نباشد که شعرش معنا دهد یا استوار باشد. او باید از واژه هایی سود برد که قدری قلمبه و سلمبه باشد و اگر کسی گفت این شعر معنی ندارد ، بگوید پست مدرن است و من برای آینده گان شعر می گویم . واگر دوباره شخص به نفهمی خود اعتراف نکرد دست به دامن متاخران شود و فی البداعه به شعر نامداران گذشته بزند توی دهانش. برای مثال بگوید :
حال پخته درنیابد هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
.
البته بخشی ازاین نکات در چهار مقاله به شکلی مدرن سفید نویسی شده است و شما نمی توانید مشاهده کنید.
« و انواع این علوم بخواند براستادی که آن داند ، تا نام استادی را سزاوار شود ، واسم او در صحیفه روزگار پدید آید ، چنانکه اسامی دیگر استادان که نامهای ایشان یاد کردیم ، تا آنچه از مخدوم و ممدوح بستاند حق آن بتواند گزارد در بقاء اسم ، درکل عالم از شاعر پیر بدتر نیافته ام و هیچ سیم ضائع تر از آن نیست که بوی دهند . ناجوانمردی که بپنجاه سال ندانسته باشد که آنچه من همی گویم بد است کی بخواهد دانستن ؟ اما اگر جوانی بود که طبع راست دارد، اگر چه شعرش نیک نباشد ، امید بود که نیک شود و در شریعت آزادگی تربیت او واجب باشد و تعهد او فریضه و تفقد او لازم.
منبع : اینترنت

حبیب خشایی
متولد 1354. فیروز آباد میبد
یکی دیگر از شاعران شهرستان میبد میباشد که بیشتر اشعارش را در زمینه مذهبی سروده وی در زمینه مسائل و مشکلات اجتماعی به صورت طنزگاهی شعر می سراید.
آرمان شهر
سالیانی ست که می گردم من
سالیانی ست که در رویایم
نه فقط من ، همه مردم دنیا این اند
سالیانی ست که حرف از عشق است
عاشقان در پی یاری بهتر
شاعران در پی الفاظ قشنگ
عالمان در پی علم والا
جاهلان در پی یک افسونگر
همگی مبهوتیم
دل من نیز به دنبال تو می گردد باز
و در این شهر کسی نیست که حرف من و تو گوش کند
آرمان شهر دل من اینجاست
من و تو رهگذریم
و در این بحر که پر از کشتی است
کشتی «میبد » ما
زهمه خوبتر است
و شماها که کنون
جمله تان دور و بر سکانید
حیف این کشتی زیباتان نیست
که به گرداب حوادث افتد
ما که بر عرشه ی کشتی هستیم
جمله دل سوزانیم
هدف و مقصد ما برکه و آب و شط نیست
مقصد ما همه اقیانوس است
مقصد ما دور است
پس بیاییم و بیایید ، که کاری بکنیم
همه پارو بزنیم
و اگر سعی کنیم
کشتی ما بشودجایگه مهمانان
همگی از سر شوق
به سوی میبد زیبا آیند
نام ما ورد زبانها باشد
بی سبب نیست که من می گویم
آرمان شهر دل ما میبد
جان ما آب و گل ما میبد
حبیب خشایی
ابوالفضل رشید الدین میبدی
صاحب کتاب«کشف الاسرار و عده الابرار» از خاندان اهل علم در میبد در اواخر قرن پنجم دیده به جهان گشود . به جهت رواج فضل و فضیلت در خاندانش مقدمات علوم دینی را فرا خواند . ذوق اموختن او را به هرات، که در آن روزگار از رونق علمی و دینی بهره مند بود کشاندو از محضر خواجه عبدا ... انصاری بهره مند گشت .
درهایی از دریای کشف الاسرار تقدیم به خوانندگان فانوس کویر
خیانت چشم عارفان آنست که در غم نایافت وصل دوست اشک خونین نریزند . مردی دعوی دوستی مخلوقی کرد و ایشانرا مفارقتی بیفتاد وآن ساعت که از یکدیگر بر می گشتند ، یک چشم این عاشق آب ریخت ، و آن چشم دگر نریخت، هشتاد وچهار سال بر هم نهاد آن یک چشم و بر نگرفت . گفت چشمی که بر فراق دوست نگرید عقوبت آن کم از این نشاید.
یک چشم من از فراق یارم بگریست
وان چشم دگر بخیل گشت ونگریست
چون روز وصال شد جزایش کردم
کاری نگریستی و نباید نگریست
کشف الاسرار ، ج 1، ص 254
لازم به ذکر است کنگره آ ن بزرگوار در اسفند ماه سال ۱۳۷۳در میبد برگزار گردید
استاد زكريا اخلاقي از شعرا و روحانيون شهرمان مي باشد كه از سال ۱۳۶۰ فعاليت خود را در زمينهي شعر آغاز كرده . تا كنون آثار متعددي از ايشان در مجلات و روزنامهها به چاپ رسيده است . مجموعهي غزليات ایشان با عنوان تبسم هاي شرقي در سال ۱۳۸۲ به چاپ رسيده است . وي علاوه بر فعاليتهاي علمي، مسئول مركز آفرينشهاي ادبي حوزهي هنري استان يزد نيز ميباشد.«تبسمهای شرقی» مجموعهي ۳۰ قطعه غزل، با مضامين عرفانى و مذهبى است. ایشان با استفاده از اصطلاحات فلسفی و فقهی در شعر در حال تجربهی زبان شعری تازهای است.
طلوع نرگس
همين است ابتداي سبز اوقاتي كه ميگويند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتي كه ميگويند
اشارات زلالي از طلوع تازهي نرگس
پياپي ميوزد از سمت ميقاتي كه ميگويند
زمين در جستوجو هر چند بيتابانه ميچرخد
ولي پيداست ديگر آن علاماتي كه ميگويند
جهان اين بار ديگر ايستاده با تمام خويش
كنار خيمهي سبز ملاقاتي كه ميگويند
كنار جمعهي موعود، گلهاي ظهور او
يكايك ميدمد طبق رواياتي كه ميگويند
كنون از انتهاي دشتهاي شرق ميآيد
صداي آخرين بند مناجاتي كه ميگويند
و خاك اين خاك تيره آسماني ميشود كمكم
در استقبال آن عاشقترين ذاتي كه ميگويند
و فردا بيگمان اين سمت عالم روي خواهد داد
سرانجام عجيب اتفاقاتي كه ميگويند
معراج در هبوط
هوا بـاز است و صحـرا تـا سـوار كـاج ها رفـتـه ست
و عاشق در شهودي سبز از اين منها ج ها رفته ست
مـن ايـن پـايين كمي دلتنگـم امـا خـوب مـي دانـم
كه آدم در هبـوط خـويش هـم معـراج هـا رفته است
مــن آن تـبـعيــدي خـاكـم كـه احـسـاس غــريــب او
هـميشــه تــا خــطـاب آبــي مــواج هـا رفـتـه سـت
از ايـن پس شـاخـه هـا را نـوبـت انـديشهی سبز ست
كـه روزي در هـجـوم سنگـي تــاراج هــا رفتـــه ست
زمين از قسمت لا هوتي اش سرشـار خـواهـد شـد
تـمـام لـحـظـه هـا بـر مشـرق انـتـاج هـا رفتـه ست
ولـي مـردم نـمـي دانـنـد بــر پيــراهـن ايــن دشـت
چه گلهايي به خواب روشـن ديـبـاج هـا رفتـه سـت
نمي دانند اين پايين چـه بـا فرهـادهـا مـانـده سـت
نـمـي دانـنـد آن بـالا چـه بـا حـلاج هـا رفتـه سـت
كجـا يـك زورق از تـصنيـفـهـاي عـاشقـي سـرشـار
بـه سمت بيشـه هاي نــور بـرمـواج ها رفته است؟
جهـان لبـريـز پيغـام اسـت، ديشـب فكـر مـي كردم
چه ابلاغي در اشراق عجيب كـاج ها رفتـه اسـت !
زکریا اخلاقی

در 24 شهریور ماه سال 1378دکتر عبدالحسین زرین کوب پژوهشگر ، ادیب و دانشمند پر آوازه عرصه تاریخ و ادبیات رو ی در نقاب خاک کشید . استاد زرین کوب همزمان با تحصیلات دانشگاهی به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و سر انجام در عرصه فرهنگ ، تاریخ ، ادبیات و فلسفه صاحب نظر و عالمی برجسته شد . ایشان کتابهای متعدد و ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است . دو قرن سکوت از آثار گران سنگ دکتر زرین کوب محسوب می شود که بررسی اوضاع تاریخی ایران در دو قرن اولیه هجری قمری است . همچنین کتابهای «تاریخ ایران بعد از اسلام ، بامداد اسلام ، کارنامه اسلام ، تاریخ در ترازو ، تاریخ مردم ایران و با کاروان حله »از دیگر آثار ارزشمند استاد عبدالحسین
زرین کوب به شمار میرودند .
-
عموم محققان در جامعه ما زرين كوب را با اوصافى چون اديب، شاعر، مورخ، اسلام شناس، زبان شناس، و... مى شناسند. عبدالكريم سروش در مدح اين مرد فرزانه نوشته است: «من به عمر خويش مردى به پردانى و پرخوانى و تواضع زرين كوب كمتر ديده ام.»
دوستانش درباره فعّاليت و رغبت او به یادگیری زبان فرانسه و زبانهاي ديگر خیلی سخن گفته اند. اما شرح پایداری او برای کسب دانش از همه جالب تر است .
آقاي سيّد جعفر شهيدي دربارة او مينويسد:
”هيچ حادثهاي هر چند تحمّل آن دشوار باشد او را از كار تحقيق باز نميدارد. در اين ساليان، مصيبتهاي سختي را ديد از فقدان برادر (دكتر حميد زرّينكو ب، احمد زرّينكو ب، خليل زرّينكو ب) بيماري، عمل جرّاحي، امّا او با ايمان راسخي كه دارد از تألیف و تدوین و تدريس دست برنميدارد.“
دكتر قمر آريان، همسر استاد دربارة نوع سلوک او نوشته است:
”از همان آغاز سالهاي آشنايي او را يك دانشجوي واقعي يافتم، دقيق پركار و در عين حال محجوب و متواضع، هنوز مثل همان سالهاي آغاز عمر غالباً آرام مهربان و بيسر و صداست. وقتي هم به جوش ميآيد و دچار خشم و خروش ميشود به زودي به آرامش عادي برميگردد و در اندك زمان خشم و خروش خود را فراموش ميكند... يك چيزش امّا هيچ عوض نشده است. بينظمي و شلوغي نوميد كنندهاي كه در كارهايش هست، هنوز مثل بچّه مدرسهايها دايم كاغذ و قلمش را گم ميكند، مثل شاگردان دبستاتي دايم دنبال يادداشتها و دفترهاي گمشدهاش ميگردد؛ و با دستپاچگي و اضطرابي كه هميشه در اين جستجوها از خود نشان ميدهد حوصلة خود، حوصلة من و حوصلة هر كس را كه در خانة ماست، سرميبرد. يك عادت ديگرش كه گمان دارم ميتواند براي بعضي شاگردانش سرمشق باشد، استغراق شديد او در كارها هست. وقتي در يك موضوع مشغول كارست از تمام وسايل و تمام اوقات ممكن استفاده ميكند. يك لحظه فراغت را هم كه در بازگشت از كار به خانه برايش حاصل ميشود از دست نميدهد. بارها اتّفاق ميافتد كه ميز چيده شده غذا آماده، حتّي مهمان كنار ميز نشسته است و او در يك گوشة ديگر اتاق همچنان آخرين جملهاي را كه در زير قلم دارد، دنبال ميكند و انگار صدا مرا كه براي چندمين بار او را صدا ميزنم نميشنود. در اين گونه اوقات گمان ميكنم خودش را بيشتر از من و مهمان خسته ميكند. امّا اين استغراق باعث ميشود كه در كار خود كمتر دچار اشتباه يا شتاب زدگي شود.»
دكتر زرّينكوب يكي از دانشمندان و محقّقان و استادان برجستة ايران بود . به شهادت سایر مشاهیر ایران آثاري كه از او بر جاي مانده است؛ بر غناي زبان و ادبيّات فارسي افزوده است. وی بیش از 40 کتاب و صدها مقاله نوشته است.
موضوع اساسي تحقيقات او تاريخ ايران ، تاريخ فرهنگ و ادب اسلامي و تصوّف و عرفان است. به علاوه در ابتداي كار علاقة خاصي به مسايل مربوط به نقد ادبي و ادبيّات تطبيقي نشان داده است كه زمينه تعدادي از تأليفات وي نيز هست. زندگي و انديشة امام غزالي ، جستجو در تاريخ تصوّف ايران دو اثر نسبتا مفصّل است. زمينة اصلي كارش نقد ادبي و تاريخ است امّا در «از كوچة رندان »، و «ارزش ميراث صوفيه » تصوّف را در ترازو ميگذارد. ذهن دقيق استاد زرّينكو ب او را بر اين ميدارد كه پديدههاي اجتماعي را بر ترازوي حسّاس نقد بسنجد. از اينروست كه علاوه بر كتاب «از كوچة رندان» در كتاب «ارزش ميراث صوفيه»اش به يك مبحث مفصّل برميخوريم به نام «تصوّف در ترازو» اين ترازو كه با آن تاريخ تصوّف را ميتوان سنجيد بايد دقيقترين ترازو باشد زيرا كميت و مقدار را در آن راه نيست. برقراركردن ارتباط درست و دلپذير ميان مفاهيم تاريخي و ادبي يكي از خصوصيات قلم و بيان زرّينكو ب است.
سال هاى پايانى عمر زرين كوب به گزارش ايرج افشار اينگونه گذشت: «در اين هشت سال (۱۳۷۸- ۱۳۷۱) زرين كوب به تدريس دانشگاهى معهود خود ادامه مى داد. عضويت هيات امناى فرهنگسراى فردوسى را پذيرفت. دعوت سازمان نقشه بردارى كشور را براى تهيه متن تاريخى اطلس تاريخى ايران اجابت كرد. از سال ۱۳۷۵ به عضويت شوراى عالى علمى مركزى دايره المعارف بزرگ اسلامى درآمد. همچنين عضو شوراى مشاوران كتابخانه ملى بود. كتابخانه خود را در اين دوران، به شهر بروجرد اهدا كرد. باز چند سفر براى سخنرانى به ممالك مختلف و از جمله به شهر هاى ايران رفت. ولى سفر هاى عمده اش براى رهايى از بيمارى هاى قلب و چشم و پروستات بود. چند بار خود را به نيش تيغ جراحان سپرد. دو سال پايان عمر را دچار گرفتار ى هاى بدنى ناگوار و دشوار و بحران بيمارى هاى مذكور بود. در يك سال آخر دستش و فكرش از خدمت كردن به فرهنگ ايران بازمانده بود. در ۲۴ شهريور ۱۳۷۸ پس از رنج هاى فراوان درگذشت.»
منبع : اینترنت

حسینعلی قاسم خانی
متولد ۱۳۳۵- میبد
وی دبیر ریاضی شهرستان میبد میباشد و ذوق سرشاری دارد .پدر ایشان آقای حاج علی قاسم خانی نیز دارای طبع لطیفی می باشد با آنکه از نعمت سواد بی بهره است
گل احساس از سروده های ایشان میباشد که برایمان ارسال نموده اند .
گل احساس
به تماشای جمالت در میخانه زنم
به تمنای دلم دست به پیمانه زنم
شده دیوانه رویت چه کنم چاره چه بود
نه نشانی که بجویم به کجا خانه زنم
من عاشق شده حیران که جمالت بینم
به وقاری هبل عشق به میخانه زنم
به صفا گر قدمی سوی گدا بنهادی
به قدومت گل احساس به گلخانه زنم
تو پیامی برسان مظهر ایمان و ثواب
به جهان تا که منت پرچم فرزانه زنم
حسینعلی قاسم خانی


