تبليغاتX
فانوس کویر ">

فراخوان اشعار آييني به مناسبت واقعه كربلا

 

خبرگزاري فارس: هيأت رزمندگان اسلام از تمامي شعراء و مديحه‌سرايان اهل بيت (ع) جهت ارائه اشعار آييني به مناسبت حادثه عظيم كربلا جهت تدوين و انتشار آن در قالب كتاب «مجموعه اشعار عاشورا» دعوت كرد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از معاونت فرهنگي هيأت رزمندگان اسلامي شرايط اعلام شده عبارتند از: اشعار ارسالي مي‌بايست در جايي به چاپ نرسيده باشد، موضوع اشعار به حادثه عظيم كربلا بپردازد و زمان ارسال آثار تا پنجم شوال‌المكرم است.
برپايه اين گزارش آدرس ارسال آثار تهران،خيابان پيروزي، ميدان شكوفه، خيابان كرمان، ميدان احمديه، كوچه فردوسي، پ 17- ط3.

 

نوشته شده در چهاردهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

سال 2007 سال مولا‌نا نامگذاری شد

 سازمان علمی , فرهنگی و آموزشی سازمان ملل "یونسکو" سال 2007 را سال جلا‌ل الدین محمد بلخی مشهور به مولا‌نا شاعر بلند آوازه ایرانی نامگذاری کرد .

نوشته شده در چهاردهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

 

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد
:
...
مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است...

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد
.
...
كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد...
)
درگذشت پدر در سال 1341


مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه
.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود
.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد
:
...
خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت...
)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان
.
...
مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد
)
...
در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد
.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم
.
بي آنكه خدايي داشته باشم ...
)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد
:
...
آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد
...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي
.
...
دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم....
)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان
.
...
در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود...
)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي

سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد
.
...
در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود
)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت
.
...
دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در


آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
...
شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... )سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد
.
...
دل به كف عشق هر آنكس سپرد

جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است
.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد
.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد
.
...
آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت
.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم...
)

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان
.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد
.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت
.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد
.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ
" :
...
جهان آسوده خوابيده است،

فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...

سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه
.
...
در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟

سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد
.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد
.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند
.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران

خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد
.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود
.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد
.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد
:
...
از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر
.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم
...

در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند
.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد
.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند
.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود
.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب

...
وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم
...

تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد
.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل
.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد
.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود
.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد
.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد
.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران
.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد
.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون
.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد
.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران
...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد
.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد
:
به سراغ من اگر مياييد

نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

و سهراب .... ماندگار شد

 

 

منبع : اینترنت

 

نوشته شده در چهاردهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |
 

«عمران صلاحي» شاعر و طنزپرداز، نشريه «گل‌آقا»در گذشت

 

«اي دل خسته به پيش برويم
تا دياري كه در آن ايست خبرداري نيست...
عمران صلاحي، شاعر زبان بسته‌ها از ميان ما رفت. بعد از اين شعر و لبخند، داغدار خواهند بود.
فانوس کویر در گذشت این شاعر  گرامی را به جامعه ادبی کشور و  تمامي دوستدارانش تسليت می گوید

منبع : خبر گزاری فارس

نوشته شده در دوازدهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |


دوست داشتنت ویرانی است عنوان شعری است از کورش زرفتن که به  دستمان رسیده است .  

دوست داشتنت ویرانی است

آغوش تو باد

و تشنه

تک درختی در پایان یأس

همیشه و هنوز

آنقدر که با صدای تبر

آرزوی شکوفه و برگ جیغ می کشد

آنقدر که پرنده مشترکمان سرگردان

و عاشقانه هایش شعله ور

در اوهام ، مرد سیاهپوش

با کفش آهنین

قدم به قدم

نزدیک و نزدیکتر

سکوتت همواری بیابان

عریانی خورشید

تا رقص فواره های سراب

و گروه کوتوله ها

دایره ی ریشخند

گرداگرد فواره های ما

با ساز و دهل

به دروغ

فرستادگان دنیای تکامل

گوش کن

موسیقی پست نرسیدن

موسیقی در هم ریختن خطوط ثابت

ببین

آب در مشت می فشارم

دوست داشتنت ویرانی است .

کورش زرفتن

 

نوشته شده در دوازدهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

 

كنگره‌ي شعر "كوير" از سال آينده به‌صورت بين‌المللي برگزار مي‌شود

كنگره شعر كوير از سال آينده به‌صورت بين‌المللي برگزار مي‌شود. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته معاون فرهنگي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد، اين كنگره كه دو دوره است در سطح كشوري در ابركوه برگزار شده، از سال آينده در سطح بين‌المللي برگزار مي‌شود و از گردشگران شهرستان ابركوه هم براي حضور در اين مراسم، دعوت به عمل خواهد آمد. جواد رفائي همچنين گفت: طبق برنامه‌ريزي‌هاي انجام‌گرفته، براي دسترسي بهتر به شعر شاعران يزدي، مقرر شده يك سايت اينترنتي براي شعر استان طراحي شود. او همچنين اظهار داشت: جايگاه شعر و شاعران در استان يزد به عنوان يك شهر فرهنگي مطلوب نيست و به يك برنامه‌ريزي جامع و كامل براي رساندن شعر استان به جايگاه اصلي خود نيازمنديم

نوشته شده در دهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

دکتر عبدالحسین جلالیان «جلالی »

طبیب ادیب میبدی الاصل ساکن یزد. صاحب دیوان «پله های سنگی » اشعار و سروده های ایشان به لهجه یزدی شهره خاص و عام است .

دیرین دیار

میبد ای دیرین دیار مانده از دوران دور

یادگار دوره گردان و مردان غیور

همطراز سینه صحرای سینا سطح تو

همقطار قامت کوه بلند ت کوه طور

می درخشد همچنان الماس زیر آفتاب

کوه هایت چون ید بیضاو چون دریای نور

شهروندان شریفت شهره شهر و دیار

پیشه کاران شجاعت ، شادمانند و شکور

بر کشیده مردمت ، شیران و شاهان شجاع

سر کشیده قدشان از بام ایام و شهور

زآسمان و از زمینت باز ، می آید به گوش

نعره آل مظفر ، لرزه سم ّ ستور

من ندیدم هیچ صاحب عزم ، چون اینان به دهر

دفتر تاریخ هر اقوام را کردم مرور

هر چه خواهی مردمانت صاحب فضل و کمال

هر چه بینی ساکنانت سازگارند و صبور

واجد مردان دانشمند و پُر کار و صبور

فاقد رجٍّاله بیکاره و ذات شرور

بر تهی دستان عالم ابر سان باری توزر

در بهشتی خاکِ حاصلخیز سبزت مرد وزن

پاک و معصومانه و همتای غلمانند و حور

کوشش و همت نگر کاینان بهشتی ساختند

در کویر گرم ، با آب قلیل ِ تلخ و شور

گوش کس نشنید هرگز از زبانی شرح حال

کاو به بالین ، سر به خشت ِ خام دارد یا سمور

پس همان بهتر که نامت را نهم دار الامان

در کمال سر بلندی خوانمت : دار الغرور

دانشی مردان تو مشهور و همگام زمان

از شروع شرع احمد تا به هنگام نشور

کرد مهدی وار تا از حایر شهرت قیا م

حایری آمد به گوشش بانک عجل با لظهور

شد شریعت بار دیگر زنده از اقدام او

هم ز شاگردش خمینی بعد از او تا نفخ صور

ای بسا نام آوران بر خاستند از این دیار

چون رشید الدین عالم ، عارفی پر شوق و شور

جای پای خواجه عبدا ... انصاری نهاد

پای همت ، کاین پدر می بود و آن فرزانه پور

او از این شهر است و اینجا خفته در دامان خاک

زآنکه شد اقوی دلیلش کشف سنگ قبر و گور

همچنین الواح دیگر یافت شد با ذکر نام

زاقربا ، و از بستگانش بین اصحاب قبور

قرنها از ارتحالش گر چه بگذشته ست ، حال

روح پاکش بی گمان دارد در این مجلس حضور

آنچه از تفسیر ارزشمند او دریافتیم

باز گویم هرچه باداباد با وجد وسرور

چنته او پُر بُود از واژه های فارسی

می در خشد همچو مروارید در بین سطور

جای آن دارد که بر گیریم زآنها بهره ای

نیست جایز بیش از این اغماض و اهمال قصور

من ز تفسیرش ، در این معنا نمی گویم سخن

کاین بود در شأن دانایان بینای فکور

این قدر دانم که او پی برده بی چون و چرا

بر وجود ذات کُلّ ، بر ِسرّ مختار غفور

شرح و تفسیرش سراج راه توحید است و هست

چون چراغی یا عصایی در کف بینا و کور

بطن در بطن است قرآن و غلاف اندر غلاف

معنی هر سطر ، مستور و نبوَد لخت و عور

ُگفته های ذات یکتا را پیمبر باز گفت

هست اندر سینه او رمز ما یخفی الصدور

گفت شمس الحق تبریزی مُصرّی را به و عظ

آنچه گویم شرح نبود ، حق از آن گرد نفور

این از آن گفتم که تا دانید هر تفسیر نیست

وافی مقصود و خود یک آیه باشد از غرور

شاهد آ رام از « جمال الدین محمد » در کلام

بیت زیرین را که الحق راست آمد جفت و جور

« این کلام کبر و فخر از سر فرو نه زآنکه هست

نص قرآن لا یحب ُ کل مختالٍ فخور »

پس سخن کوته کنم چون شمس تبریزی که گفت :

تا نرنجد ذات بی چون از بیانم و زکسور

از « جلالی » هدیه ای ناچیز چون ران ملخ

پیش کش شد بر رشید الدین وبر میبد چو مور

دکتر عبدالحسین جلالیان « جلالی »

 

 

نوشته شده در دهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

از سوی شاعران جوان در شمال کشور

اولین کنگره اینترنتی غزل معاصر ایران برگزار می شود

اولین کنگره اینترنتی غزل معاصر ایران از سوی تعدادی از شاعران جوان کشور برگزار می شود .

به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، بر اساس اعلام برگزار کنندگان این کنگره اینترنتی ، هیچ گونه محدودیت سنی جهت شرکت در کنگره وجود ندارد و حداقل تعداد آثار ارسالی باید سه غزل باشد .

غزلسرایان کشورمان تا مورخه پانزدهم مهرماه سال جاری مهلت دارند تا آثار خود را به ایمیل
kghazal85@yahoo.com ارسال کنند ، آثار ارسالی توسط هیأت داوران بررسی و ده نفر از شاعران به عنوان برگزیدگان اولین کنگره اینترنتی غزل معاصر ایران انتخاب و معرفی شده و لوح یاد بودی به آنان اهدا می گردد.

شاعران باید آثارخود را به همراه مشخصات کامل شامل : نام ، نام خانوادگی ، سال تولد ، آدرس محل سکونت ، شماره تلفن ، آدرس ایمیل و یک قطعه عکس در نرم افزار Word تایب و اسکن نموده و با نام خود ارسال نمایند.

از جمله دلایل برگزاری اولین کنگره اینترنتی غزل معاصر ایران ، کاهش یافتن کنگره ها و همایشهای حضوری ، کثرت برنامه های مناسبتی و شیوع رابطه بازی در داوری شعرها و آثار ادبی عنوان شده است .

"
گروه فرهنگ و ادب خبرگزاری مهر" تلاش می کند تا در راستای اطلاع رسانی بیشتر درباره این برنامه ادبی ، با برگزارکنندگان اولین کنگره اینترنتی غزل معاصر ایران گفتگو کند

 

منبع : خبرنگاری مهر

نوشته شده در نهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

جشنواره جوانه های شعر رضوی برگزار می شود

اولین جشنواره جوانه های شعر رضوی در خراسان جنوبی برگزار می شود.

به گزارش خبرنگارفرهنگ و ادب مهر در بیرجند، آشنایی بیشترنوجوانان و جوانان با زندگانی و صفات و فضائل برجسته هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام رضا (ع) از جمله اهداف برگزاری این جشنواره است.

دیگر موضوعات جشنواره جوانه های شعر رضوی را عدالت ، شجاعت ، گذشت ، انتظار ، عصمت ، سیاست شامل می شود. این جشنواره در دو گروه سنی 10 تا 16 سال و 17 تا 25 سال در خصوص زندگی و ویژگی های برجسته امام رضا (ع) برگزارمی شود.

علاقه مندان می توانند آثارخود را تا 15 آبان ماه به دبیرخانه این جشنواره ارسال کنند. این جشنواره به مدت دو روز از نهم تا دهم آذر ماه سال جاری در بیرجند برگزار خواهد شد.

 

منبع : خبرنگاری مهر

نوشته شده در نهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |
 

مولانا جلال الدين محمدبن سلطان العلما بهاءالدين محمد بن حسين بن احمد خطيبي بكري بلخي ، كه بيشتر از وي با نام‌‏هايي چون «مولوی»،«مولانا»و« مولاي روم» ياد كرده و می‌‏كنند، يكي از بزرگترين و تواناترين گويندگان متصوفه و از عارفان نام آور و ستاره‌‏هاي درخشنده و آفتاب فروزنده آسمان ادب فارسي است كه در ششم ربيع الاول سال 604 در بلخ (سرزمين خراسان)چشم به جهان گشود و پس از 68 سال زندگي سراسر عشق و شوريدگي پنجم جمادي الاخر سال 672 در قونيه چشم از جهان فرو بست و آرامگاهش در همين شهر زيارتگاه دل‌‏هاي شوريده و عاشقان بيدل شد.

                        مولانا</p

دكتر زرين كوب در مورد تولد اين شاعر بزرگ در كتاب "از ني نامه" گزيده مثنوي معنوي چنين مي‌‏گويد :سراينده بزرگ اين شگرف‌‏ترين يادگار عرفان ايران (مثنوي معنوي) جلال الدين محمد بن بلخي رومي در بلخ در سرزمين خراسان چشم به جهان گشود (604هجري قمري) و شصت و هشت سالي بعد در قونيه، تختگاه سلجوقيان روم ، چشم از جهان فروبست(672)؛پس خواه او را بلخي بخوانند خواه رومي بشمرند در جاي خود درست است، اما حق آن است كه او يك انسان جهاني بود، در محدوده مرزهاي زماني و مكاني گنجايي نداشت.

مولانا دوران كودكي را در كلاس‌‏هاي درس پدر و شاگردانش پدرش بهره‌‏هاي فراوان برد, اما زندگي واقعي او بعنوان يك شاعر شيفته بعد از سال 642 و ديدار او با شمس تبريزي آغاز مي‌‏شود و از آن پس از بركت انفاس "شمس الدين"، عارفي وارسته و واصلي كامل شد و در اين ديدار چنان آشفته شد كه كلاس درس تعصيل كرد و خود به شاگردي شمس نشست .آشنايي مولانا با شمس را شايد بتوان آغاز شاعري وي دانست.

سوالي كه مولانا را در هم ريخت!

دكتر" زرين كوب" در مورد اين ديدار چنين مي گويد:"شمس تبريز"، هنگام بازگشت از مدرسه پنبه فروشان( جمادي آلاخر 642) با مولانا برخورد و با سوالي كه بر او طرح كرد بشدت او را تحت تاثير گرفت. سوال مشكل نبود. طرز طرح آن با صدايي چنان پر هيبت و در بين جمعي طالب علمان جوان كه خاطر شان آماده هر گونه ترديد وتزلزل بود، مولانا را دچار مشكل ساخت. درويشي ناشناس با هيئت و لباس بازاريان عنان استر مولاناي بزرگ شهر را گرفت و با صداي بلند بي بيم و تشويش بانگ برآورد كه: ها, صراف عالم معني, محمد بزرگتر بود يا بايزيد؟

مولانا در جواب لختي تامل كرد پرسيد محمد خاتم رسولان است وي را با يزيد چه نسبت؟ درويش سوال كرد پس چرا محمد ما عرفناك حق معرفتك مي‌‏گويد و با يزيد نعره سبحاني ما اعظم شاني بر مي زند؟

آن گونه كه از مقالات شمس كه مجموعه اقوال اوست بر مي‌‏آيد اول مكالمه كه بين آن‌‏ها رفت همين بود. اين روايت افلاكي مولف جامع‌‏ترين مناقب خاندان مولاناست كه خود از معاصران و دوستداران مولانا و فرزندان اوست و گفته خود شمس هم آن را تاييد مي‌‏كند.

پس روايت ديگر كه افسانه وش و آكنده از كرامات و غرايب است البته در خور اعتماد نيست فقط روايت جامي در خور يادآوري ست كه مي‌‏گويد: مولانا سر كلام محمد و با يزيد را بدين گونه بر شمس باز نمود كه، سخن محمد از سر شرح صدر و استسقاي عظيم روحاني بود و آنچه با يزيد گفت ناشي از آن بود كه عطش اندك داشت و حوصله‌‏اش اندك بود بر وفق اين روايت درويش تبريزي نعره‌‏اي بزد و بيفتاد. مولانا از استر فرود آمد و شاگردان را فرمان داد تا او را به مدرسه بها ولد بردند و در آنجا بود كه بين آن‌‏ها صحبت روي داد و صحبت روحاني به دوستي كشيد ومنجر به آن شد كه روزها و هفته‌‏ها روز و شب با او به خلوت نشست و در ‏آن خلوت غير را مجال ورود نماند.

در اين روزها خلوت بود كه شمس مولانا را از مركب غرور عالمانه‌‏اي كه داشت فرود آورد، به او حالي كرد علم و دفتر و اوراق طالب حق را از حق باز مي‌‏دارد، اشتغال به بحث و تكرار علم فايده‌‏اي ندارد، علم آن است كه به معلوم رسد، اگر انسان را از خود باز نستاند و در ظلمت غرور عالمانه رها كند - جهل از آن علم به بود صدبار

تا ثير شمس بر مولانا آنقدر زياد بود كه مسير زندگي شاعر و عارف قونيه را تغيير داد و زماني كه" شمس" قونيه را ترك كرد و به دمشق رفته بود،"عشق و فراق سلطان العلما قونيه را شاعر كرده بود. او به جاي درس و وعظ و فقه و حديث كه در مدرسه‌‏ها القا مي‌‏كرد در خانه خلوت گزيده بود, شعر مشتاقانه به دمشق مي‌‏فرستاد و با اصرار و الحاح بازگشت آن محبوب بي‌‏همانند را مطالبه مي‌‏كرد.

كلام مولوي ساده و دور از هرگونه آرايش و پيرايش است. اين كلام ساده، فصيح، منسجم، گاه در نهايت علو و استحكام و جزالت و همه جا مقرون به صراحت و روشني و دور از ابهام است. مولوي در استفاده از تمثيل‌‏ها و قصه‌‏ها ي متداول مهارت خاص دارد. وسعت اطلاعات او نه تنها در دانش‌‏هاي گوناگون شرعي، بلكه در همه مسايل ادبي و مشكل‌‏هاي عرفاني و فرهنگ عمومي اسلامي حيرت انگيز است. كلام گيرنده وي كه دنباله سخنان شاعران خراسان و در اساس تحت تاثير آنانست‌‏، شيريني و زيبايي و جلايي خاص دارد و در درجه‌‏اي از دلچسبي و دل انگيزيست كه عارف و عامي و پير و جوان را با هر عقيدت و نظري كه باشند بخود مشغول مي‌‏سازد. مولانا در سال‌‏هاي اخير از جمله شاعران بزرگ جهان است كه بيشتر از همه درآمريكا و اروپا مورد توجه قرار گرفته و كتاب‌‏ها او از پرفروش ترين آثار بشمار مي‌‏رود.

مهمترين اثر منظوم مولوي "مثنوي" شريف است كه در شش دفتر و حدود 26000 بيت دارد. در اين منظومه مولانا مسايل مهم عرفاني و ديني و اخلاقي را مطرح كرده وهنگام توضيح به ايراد آيه‌‏ها و حديث‌‏ها ويا تعريض بدان‌‏ها مبادرت جسته است .دومين اثر بزرگ مولوي"ديوان كبير" مشهور به ديوان غزليات شمس تبريزيست ، زيرا مولوي بجاي نام يا تخلص خود در پايان غالب غزل‌‏هاي خود نام مرادش شمس الدين تبريزي را آورده است. . غزل‌‏هاي مولانا مملو است از حقيقت‌‏هاي عالي عرفاني و درياهاي جوشانيست از عواطف حاد و انديشه‌‏هاي بلند. سومين اثر منظوم مولوي « رباعيات» اوست. از مولوي اثرهايي نيز به نثر باقي مانده كه داراي اهميت بسياري است، و آن شامل مجموعه " مكاتيب" و"مجالس" او و كتاب "فيه مافيه" است.

وفات مولانا جلال الدين در پنجم جمادي الاخر سال 672 اتفاق افتاد. مرگ وي در قونيه به‌‏صورت واقعه‌‏اي سخت تلقي شد، چندان‌‏كه تا چهل روز مردم سوگ داشتند. جنازه او را در قونيه نزديك تربت پدرش بهاء الدين ولد بخاك سپردند و اكنون به"قبه الخضراء" معروفست.

به ياد اين شاعرِ عارف ابياتي از "ني نامه" او را باهم مرور مي‌‏كنيم:

بشنو اين ني چون شكايت مي‌‏كند

از جدايي‌‏ها حكايت مي‌‏كند

كز نيستان تا مرا ببريده‌‏اند

در نفيرم مرد و زن ناليده‌‏اند

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگويم شرح درد اشتياق

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

من به هر جمعيتي نالان شدم

جفت بدحالان و خوشحالان شدم

هركسي از ظن خود شد يار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله من دور نيست

ليك چشم و گوش را آن نور نيست

تن ز جان و جان ز تن مستور نيست

ليك كس را ديد جان دستور نيست

آتشست اين بانگ ناي و نيست باد

هر كه اين آتش ندارد نيست باد

آتش عشق است كاندر ني فتاد

جوشش عشق است كاندر مي فتاد

ني حريف هركه از ياري بريد

پرده‌‏هاش پرده‌‏هاي ما دريد

همچو ني زهري و ترياقي كي ديد

همچو ني دمساز و مشتاقي كي ديد

ني حديث راه پر خون مي‌‏كند

قصه‌‏هاي عشق مجنون مي‌‏كند

محرم اين هوش جز بيهوش نيست

مر زبان را مشتري جز گوش نيست

در غم ما روزها بيگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باك نيست

تو بمان اي آنك چون تو پاك نيست

هر كه جز ماهي ز آبش سير شد

هركه بي روزيست روزش دير شد

در نيابد حال پخته هيچ خام

پس سخن كوتاه بايد والسلام

بند بگسل باش آزاد اي پسر

چند باشي بند سيم و بند زر

گر بريزي بحر را در كوزه‌‏اي

چند گنجد قسمت يك روزه‌‏اي

منابع:

- تاريخ ادبيات ايران / تاليف دكتر ذبيح الله صفا
-از ني نامه(گزيده مثنوي معنوي)/ انتخاب و تو ضيح: دكتر عبدالحسين زرين كوب و دكتر قمر آريان

نوشته شده در هشتم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |





Powered by WebGozar

---