مناجات
صبح و شب چشم انتظارم کی می رسد آوای تو
می رسد بر گوش عالم هر زمان نجوای تو
هر غروب از دیده خون بارم به یادت ماه من
از خدا خواهم که گردم خاک زیر پای تو
یوسف کنعان من ای نور چشمان ترم
در نهان سینه ام بینم رخ پیدای تو
بی تو یک لحظه نباشم در سرای معرفت
کل نفس ذائقه ،از جام و از صهبای تو
نی غلط گفتم که هر جانی ، که هر عاشق دلی
می کشد با دست دل بر نام بی همتای تو
قامت همچون قیامت ، چهره ات زهرا مثال
تیغ حیدر در نیام و سر زمن سودای تو
در قنوتت عرش حق گردد سراپا گوش ، گوش
سوز خورشید از تو باشد ، از گل سیمای تو
سر به زانویت نهم همچون گدایی معتبر
چون بیایی بر لبم آوای شب پیمای تو
از خدا خواهم بیایی ای گل مینو سرشت
صبح و شب چشم انتظارم کی رسد آوای تو
علی محمد فلاح مهرجردی
نوشته شده در یکم دی 1385
توسط كريمي ده آبادي| |


