وقتي تو طلوع كني
ناگهان
كوزه هاي عسل شك
از رف اتاق به پايين خواهد افتاد
و برگهاي آويشن درآستانه و كو چه
فرش گامهايت
وقتي تو طلوع كني
قنات بيابان ذهنم دوباره لايروبي ميشود
و
غريزه ي كور
بينا و شفا ياب
در جاده ي خرد گام خواهد زد
و
اجاق رو به مرگ پيرزن همسايه
از شراره ي نفسهايت
دوباره نان فقر ميپزد
وقتي تو طلوع كني
دمل هاي چركين تن مادرم
بوسه گاه سروش سلامت خواهد شد
وقتي تو طلوع كني
سند دريا
سند باران
به نام بدن بايرم ثبت ميشود
وقتي تو طلوع كني
سراسيمه
من رداي پيامبري خواهم پوشيد
و درختان باغ
برگهاي كتاب معجزه ام را مي نويسند
و انگاه
سراسر جنگل شهيدان كلامم ميشوند
وباد
باد سحر انگيز ملكوت
در شيپور شيواي واژگان وزيدن ميگيرد
وفرشتگان مقبره ي تا ريخ
به قيامي برق گونه
دايره وار
بالهايت را بر صدايت مي سايند
وقتي تو طلوع كني ....
- من يكايك شما را
به سجود و نيايشي عاشقانه وبنفشه وار فرا ميخوانم
و از شرابه هاي شراب نگاهم
متبرك و مو منا نه
گروه گروه
به بهشت تنم راه خواهي يافت
جاويدان و ايستا
=
کورش زرفتن
نوشته شده در هفدهم مهر 1387
توسط كريمي ده آبادي| |


