تبليغاتX
فانوس کویر ">


شاه شجاع ميبدي 


يكي ديگراز سلاطين نام آور آل مظفر كه شخصيت وي در طول تاريخ همانند پدرش اميرمبارزالدين محمد ميبدي مورد جرح و تعديل ارباب قلم واقع شده است "شاه شجاع ميبدي" مي باشد.

دكتر باستاني پاريزي مينويسد:" ... در سال 729 ه . (1328 م.) بود كه امير مبارزالدين با قتلغ خان دختر قطب الدين شاه جهان ،حاكم قراختايي كرمان ،ازدواج كرد واين عروسي در شيراز اتفاق افتاد. از اين ازدواج دوم ،در چهارشنبه 22 جمادي الثاني 733 ه .(1332 م.) شاه شجاع متولد شد كه وليعهد به حساب آمد، زيرا مادرش از شاهزادگان قراختايي كرمان بود و"شاه مظفر"، پسر بزرگ راكه مادر نداشت ،به بهانه اينكه مادرش شاهزاده نبوده ،ازحق ولايتعهدي محروم داشتند(1)". لازم به ذكر است كه "شاه مظفر" در طي لشگركشيهاي امير مبارزالدين محمد ميبدي به شهر شيراز و در محاصره آن شهر در سال 754 و در سن 29 سالگي درگذشت. جسد اورا به ميبد منتقل ،و در "مدرسه مظفريه" دفن نمودند.

شاه شجاع كه بنابر نوشته بعض از مورخين مرد "شعر و شراب و زن" بوده است همانگونه كه بيان شد مورد مدح و ذم اهل قلم بوده وجان كلام در اين است كه او ميل بر چشم پدرش كشيده ،با مادر اندر خويش راه فساد پيموده ،براي رسيدن به "خواند سلطان" دخترزيباي امير كيخسرو اينجو كه خواند مير او را "ضعيفه اي سليطه جميله" خوانده است شمشير به روي "شاه محمود" برادر كوچك خودكشيده و ... اما با تمام اين امور خواجه اهل دل ،مولانا شمس الدين حافظ شيرازي عليه الرحمه در ظهور دولت او سروده است:

سحر زهاتف غيبم رسيد مژده به گوش

كه دور"شاه شجاع" است مي دلير بنوش

شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند

هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

به بانگ چنگ بگوئيم ،آن حكايت ها

كه از نهفتن آن ديگ سينه ميزدجوش(2)

شاه شجاع در سن 32 سالگي بعد از مرگ پدر فارس را مركز حكومت خود قرار داد. او از آنجا كه در كودكي نزد "معين الدين معلم ميبدي" در "مظفريه" تعليم ديده بود، به شعر و ادب و علم و دانش علاقه مند بود.

محمود كتبي مي نويسد:" در سن هفت سالگي ابتداي تعلم فرمود و در سنه اثني و اربعين كه به نه سالگي رسيد از حفظ كلام الله فارغ شد و به فضائل علمي اشتغال نمود و در علوم و معارف به درجه اي رسيد كه همواره فضلا و علما در مجلس رفيعش حاضرمي شدند(3)".

وقايع اتفاقيه عصر شاه شجاع خصوصا با برادران و برادرزاده هايش بسيار است ونقل آن از حوصله ما خارج مي باشد.

براي حسن ختام چند شعري از او به يادگار مي نگاريم باشد مورد توجه اهل ذوق واقع شود:

منم كه عرصه گيتي‌، حريم جاه من است

جهان ‌وهرچه‌دراو هست‌، درپناه من است

به كس نياز ندارم‌، خدا گواه من است

درون كشور عزلت چو تختگاه من است

كلاه عزت باقي ، مرا سزد افسر

گرفتم آنكه ز سرحد شام تا كشمير

جهان مسخر من شد به تيغ عالمگير

درآن‌زمان كه بدست قضا شديم اسير

بلاد مشرق‌ و مغرب‌،به‌دست آمده گير

همان بريم زدنيا، كه برداسكندر

افعال‌ بدم‌ ز خلق‌،‌ پنهان‌ مي‌كن ‌

واندوه‌ جهان‌ بردلم‌ آسان‌ مي‌كن‌

امروز خوشم‌ بدار وفردا با من‌

آنچه ازكرم‌ تو مي‌سزد،آن‌ مي‌كن‌

چون‌ به‌ شست‌ اندر آورد ماهي

‌سر تيغي‌ بزن‌ به‌ پهلويش‌

تا شود نام‌ دلبري‌ كه‌ مدام

‌ميل‌ خاطر همي‌ رود سويش‌(4)

علامه‌ شبلي‌ نعماني‌ هندي‌ نيز شعري‌ از امير شاه‌ شجاع‌ به‌ اين‌ مضمون‌ نقل‌ نموده‌ است‌:

در مجلس ‌ دهر، ساز مستي‌ پست‌ است

‌نه‌ چنگ‌ به‌قانون‌‌، ونه‌ دف‌ بردست‌است‌

رندان ‌ همه‌ ترك‌ مي‌ پرستي‌ كردند

جز محتسب‌ شهركه‌ بي‌ مي‌ مست‌ است‌(5)



منابع

1 -نگاه‌ كنيد به‌ كتاب‌ شاه‌ منصور، ص‌ 81 ، چ‌ سوم‌، نشر چكامه‌، تهران‌، 1366 ه . ش‌.

2 -ديوان‌ حافظ به‌ اهتمام‌ دكتر ابوالقاسم‌ انجوي‌، ص‌ 148 ، چ‌ ششم‌، سازمان‌ انتشارات‌ جاويدان‌، تهران‌، 1367 ه . ش‌.

3 -تاريخ‌ آل‌ مظفر، ص‌ 81 ، چ‌ دوم‌، انتشارات‌ امير كبير، تهران‌، 1364 ه . ش‌.

4 -نگاه‌ كنيد به‌ تاريخ‌ آل‌ مظفر محمود كتبي‌.

5 -تاريخ‌ شعر و ادبيات‌ ايران‌، ج‌ 2 ، ص‌ 170/169 ، چ‌ اول‌، دنياي‌ كتاب‌،4 تهران‌، 1368 ه . ش‌.

نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1388 توسط كريمي ده آبادي| |

وفات آیت ا... علامه میبدی

آیت ا... العظمی حاج آقا سید محمد حسینی میبدی فرزند سید جواد حسینی میبدی از علمای بنام قرن چهاردهم هجری قمری جامع معقول و منقول حاوی فروع و اصول ، عالم ، عامل ، فقیه اصولی ، محقق و مدقق بود . ایشان چون علاقه وافری به دروس حوزوی داشت از 10 سالگی تلمذ در مکتب را آغاز کرده و تا سال 333( ه .ق ) از محضر علمای کرمانشاه کسب فیض کرد . آنگاه به عتبات عالیات رفته و خوشه چین معارف حقه از علمای آن دیار شد . این عالم جچلیل القدر سال 402 ( ه .ق ) سرای فانی را وداعه گفته و به ملکوت اعلی پیوست و در مسجد در کنار محراب نماز واقع در کرمانشاه ، بازار زرگرها به خاک سپرده شد .

مرحوم علامه میبدی از مراجعی بود که از ابتدای نهضت روحانیت با مراجع قم خصوصا امام خمینی ( ره) همفکری داشت . ایشان در یک نامه اعتراض آمیز به محمد رضا پهلوی مبنی بر تبدیل تحرف قر آن کریم به کتاب آسمانی که نقیض مشروطیت و روحانیت بود ، همگامی خود را با مراجع وقت اعلام کرد .

روحش شاد

نوشته شده در بیست و چهارم آبان 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

 

مرحوم حاج شیخ اسماعیل

 صلاحي‌ فيروزآبادي‌

عالم‌ عامل و عارف کامل‌، مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ اسماعيل‌ صلاحي‌ فيروزآبادي‌، فرزند ارشد حاج‌ عبدالوهاب‌ بن‌ حاج‌ آقا محمد، متولد‌ سال‌1292 هجری قمری، از زمره مشاهیر و معاریف بلده طیبه میبد یزد که به جرات میتوان او را از مفاخر علم و ادب این شهرستان محسوب داشت. مشارالیه پس از طی سنین صباوت در محل چنانچه مرسوم بود بفرا گرفتن کتاب مقدس آسمانی (قرآن مجید) میپردازد و خواندن و نوشتن را هم در مکتب میآموزد و سپس بدستور پدر و اجازه مادر راهی شهرستان یزد میشود و مقدمات عربی و ادب فارسی را از اهلش تا حد لازم فرامیگیرد و در همان زمانها در او شور و شوق علم و عرفان پیدا میشود و همواره در ضمن تحصیل نسبت به انجام فرائض و دستورات دین مقدس اسلام، بخصوص اقامه نمازهای یومیه در اول وقت فضیلت، مواظبت کامل و کوشش مداوم مینماید و مجددا با اجازه والدین و کسب رضایت کامل آنان به اصفهان میرود که در آنزمان دارالعلم و دارای حوزه های علمیه و مدرسین علوم قدیمه و فقهیه اسلامیه بوده است به تحصیل علوم و فنون دینیه اسلامیه و عربی مشغول میشود و بتدریج به محضر درس حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی المشهور به آقا نجفی که مرجعیت مسلم داشته اند راه مییابد و با کمال جدیت و حواس جمع به تحصیل مسائل فقهی دینی و علوم عربی بطوری مشغول میشود که مورد نظر حضرت آیت الله آقا نجفی اعلی الله مقامه واقع میشود و در دستخطی که بعدها به حاج شیخ اسمعیل مرقوم فرموده اند از نحوه عبارات و القاب خاص که در مورد ایشان به کار برده اند مسلم میدارد که در درس و تقوی جلب توجهشان را کما هو حقه نموده است

باری پس از این جریانات و توقف شش سال در اصفهان به مشهد حضرت رضا علیه آلاف التحیته والثنا رهسپار و به محضر درس عالم و عارف بزرگ آیت الله حاج میرزا حبیب خراسانی (نور الله مضجعه) که در مراحل علم و عرفان و زهد و ایمان وحید العصر والزمان بوده اند حضور مییابد و بنا به گفته خودشان چندین سال به تحصیل ادب و عرفان میگذراند و در آنجا نیز به علت وفور حس خدا جویی و اعتقاد راسخ به نبی اکرم اسلام و جانشینان دوازده گانه آن حضرت (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) مورد لطف و عنایت آن حضرت واقع میشود و خلاصه در تمامی آن اوقات چه در اصفهان و چه در خراسان به درک فیوضات کامله علمی نائل و بعد از اینهم هرجا دانایی و یا صاحبدلی یافت به موجب خذ العلم من افواه الرجال کسب فیض نمود و در پایان از حضرت آیت الله بهبهانی و حضرت آیت الله آقا شیخ محمد حسین یزدی و غیرهما بدریافت اجازات روایتی نائل میگردد و مالا به مسقط الراس خود فیروزآباد میبد یزد مراجعت و تشکیل خانواده میدهد و هیچگاه خود را عالم و عارف جلوه نمیدهد و از تظاهر و ریاکاری و عوامفریبی جدا اجتناب میورزیده و در مقام کسب شهرت نبوده و برای امرار معاش زراعت و کشاورزی که معامله با خدا و شغل انبیاست بر هر کار دیگر ترجیح میدهد و علاوه بر این دارای ابتکارات فوق العاده دیگری بوده از قبیل زعفران کاری و تربیت زنبور عسل و بخصوص تربیت کرم ابریشم که در یکقرن پیش در میبد سابقه نداشته و باعث تعجب مردم میشده است

مرحوم صلاحی اخلاقا مظلوم نواز و ظالم گداز و خدمتگزار مردم بوده و شهرت دارد که شبها بخصوص در زمستانها دور از نظر مردم برای بینوایان غذا و هیزم میبرده و برای تربیت و تعلیم اطفال محل و پیشرفت آنان با مسئولان فرهنگ (آموزش و پرورش) دقیقا همکاری داشته است و در سن هشتاد و دو سالگی توفیق حج خانه خدا و زیارت قبر مطهر رسول الله و چهار امام در بقیع یافته و بلادرنگ جهت زیارت سایر ائمه اثنی عشر به عراق میرود در این سفر در نجف به خدمت حضرت آیت الله آقا سید محسن حکیم میرسد بنا به توصیه معظم له که "تا در عراق هستید با ما ملاقات داشته باشید" از محضر ایشان نیز فیض یاب میشود پس از مراجعت به ایران از وضع نابسامان و دلخراش قبور چهار امام در بقیع بسیار ناراحت و گریان بوده تا بالاخره از فرط ناراحتی نامه ای سفارشی به شاه ایران مبنی بر اقدام بنای ساختمان بر مزار کثیرالانوار ائمه بقیع به تهران ارسال مینماید و بیوقفه نامه دیگری سفارشی به ملک فیصل سلطان عربستان سعودی مینویسد و بنا به مناسبتی در آن نامه یادآور میشود و استدعا مینماید که مسجدی بر سر مزار چهار امام (ع) در بقیع بسازد مدتی میگذرد و جوابی از تهران و حجاز نمیرسد متعاقب نامه های اول دو نامه سفارشی دیگر به تهران و ریاض ارسال مینماید که جواب نامه اول از مملکت سعودی دریافت میشود که حضرت ملک فیصل برای معالجه قلب به کشور فرانسه رفته اند مدتی میگذرد و نتیجه ای حاصل نمیشود و لذا برای تحقیق موضوع به تهران میرود و در آنجا با وساطت کسانی با عبدالحسین خان تیمورتاش وزیر دربار ایران تماس حاصل و موضوع ساختمان بقیع یادآور میشود تیمورتاش اظهار مینماید که ملک فیصل به ایران آمد و اعلیحضرت موضوع ساختمان ائمه بقیع عنوان کردند ملک فیصل بی تامل ضمن اظهار این مطلب  که نامه ای هم از شیخ اسمعیل صلاحی یزدی مبتنی بر همین موضوع دریافت کرده است میگوید که من حاضرم بر خلاف عقیده خودم برای چهار امام حرم و بارگاهی بسازم که نظیرش در ایران و عراق نباشد مشروط بر اینکه شما دختران و زنان مسلمان ایرانی که بر خلاف دستور قرآن مکشوف و بی حجابند دستور حجاب بدهید شاه سکوت میکند و موضوع بی نتیجه میماند

مرحوم صلاحی در شعر نیز دارای ذوق و قریحه سرشار بوده و محیط تخلص میکرده است وی در هشتم آبان سال 1342 خورشیدی مطابق با 1383 هجری قمری بسن نود و یکسالگی ندای حق را لبیک گفت و آرامگاهش در فیروزآباد میباشد

نمونه هایی از نظم وی

تابش روی تو تا بر من غمگین افتاد

 

حاجت پادشهان بر در مسکین افتاد

تا تو تابنده در ایوان زمین گردیدی

 

آسمانها ز غم هجر تو غمگین افتاد

گوییا پای نهادی تو به صحرای ختن

 

کین چنین آهوی آن نافه مشکین افتاد

شوره زاری که نظر از سر لطفش کردی

 

سبز و خرم ز ریاحین و ز نسرین افتاد

گر در آیی به چنین روی به فردوس برین

 

حور و غلمان ز ملاقات تو رشکین افتاد

من محیطم که ز عشق تو فراگیر تو شدم

 

دشمن فضل تو حقا که چه ننگین افتاد

-------------------------------

تا محرم‌ روي‌ چو مهت‌ من‌ شده‌ استم   صد بوسه‌ از آن‌ طلعت‌ حسنت‌ زده‌ استم
زاهد توبه فردوس برين صدرنشين باش من‌ خاك‌ نشين‌ در اين‌ میکده‌ استم
گويي‌ كه‌ بتان‌ را تو مكن‌ سجده‌ كنم‌ من   جاروب‌ كش‌ و خادم‌ اين‌ بتكده‌ استم
از آتش‌ نمرود نترسم‌ ز خليلم   هم‌ آتش و‌ هم‌ موبد آتشكده‌ استم‌
ازساغرحق نوش‌مي صاف‌چومن مست   سرمستم‌ و سرمست‌ كنان‌ عربده‌ استم‌
اي‌ شاه‌ ولايت‌ علي‌ (ع) عالي‌ اعلي   زان‌ نفخه‌ تو تا به‌ ابد زنده‌ شده‌ استم‌
اي‌ گوهر مقصود كه‌ محبوب‌ خدايي   دستي‌ به‌ سرم‌ نه‌ كه‌ بسي‌ سرزده‌ استم‌
ز انوار رخت‌ آيه‌ نور است‌ هويدا   از فضل‌ به‌ من‌ تاب‌ كه‌ ظلمتكده‌ استم‌
گر جلوه‌ حق‌ را تو به‌ مورت‌ بنمايي   چون‌ شير ژيان‌ نعره‌ زنان‌ كف زده‌ استم‌
اي‌ قائم‌ دوران‌ كه‌ تويي‌ ناجي‌ عالم   تبديل‌ نما بنده‌ كه‌ مضطر شده‌ استم‌
اندر صف‌ مرغان‌ رهت‌ جاي‌ به من‌ ده   پروانه‌ شمعت‌ چو سمندر شده‌ استم‌
از هجر تو جانانه چو مويي‌ و چو مورم  

از فرقت‌ تو همدم‌ هر غمزده‌ استم‌

http://www.salahi.org منبع : /


‌‌


 

 

 

 

 

 

نوشته شده در بیست و سوم آبان 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

قاضی میرمحمد مؤمن ادائی بفروئی میبدی

از دیگر بزرگان و مشاهیر میبد است که اخیراتوسط اسماعیل ثقفی اردکانی در کتاب تذکره شعرای اردکان در لیست بزرگان و شاعران این شهر قرار گرفته است و به نام  ادائی اردکانی در آن کتاب به ثبت رسیده است .

آوردن نام  مشاهیر یک شهر در تذکره شعرای یک شهردیگر   شاید چند صفحه ای را به آن کتاب بیفزاید ولی آنچه به جای می ماند را باید پاسخ داد و پاسخگو بود .

 

  قاضی میرمحمد مؤمن ادائی بفروئی میبدی

وی از مردم میبد بود و به سبب اتهام به الحاد  هندوستان رفت و در شهر سورت مسکن گزید و همان‌جا بدرود حیات گفت. وی در سرودن رباعی توانا بود.

یک دل آزاد در این دامگه فانی نیست
یوسفی نیست درین مصر که زندانی نیست
چاشنی گیر زهر کاسه این خوان گشتم
خوش‌نمک ‌تر ز سرانگشت پشیمانی نیست

 

نوشته شده در ششم آبان 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

ازدیگر مشاهیر و شاعران بزرگ  شهرمان ناظمی فیروز آبادی میباشد که از شرح احوال و اشعار ایشان  بیش از این اطلاعی در دست  نداریم . به محض دریافت اطلاعات بیشتر  ، اشعار ایشانرا  در وبلاگ به نمایش خواهیم گذاشت

 

ناظم فیروزآبادی میبدی تخلص ناظم تولد و وفات س یازدهم قمری

 مردی درویش مشرب بود. مدتی به هند رفت و در ۱۰۶۵ق به ایران بازگشت. چندی در اصفهان ساکن و با نصرآبادی (ز ۱۰۸۳ق) معاصر و معاشر بود ، سپس به یزد رفت. در قصبهٔ فیروزآباد به عزلت و فراغت زندگی می‌کرد و در همان‌جا درگذشت. صاحب "جامع مفیدی" نام وی را به‌‌صورت نظامای فیروزآبادی آورده است. اشعاری از وی در تذکره‌ها باقی مانده است. از اوست:
سرو از پای درافتاده ، چمن را چه کند
آدمی زاده بی‌چیز وطن را چه کند

نوشته شده در بیست و ششم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

 

 بیدل میبدی

حاج محمد ابراهیم خلیلی واعظ و مرثیه سرای میبدی متخلص به «بیدل میبدی »

به سال 1250 در میبدواز خانواده ای روحانی به دنیا آمد ودر سال 1338 دار فانی را وداع گفت

بیدل در مرثیه خامس آل عبا و سایر شهدا.و ائمه اطهار شعر سروده است .

شعر زیر را در مدح حاج شیخ عبدا لکریم حائری میبدی ( موسس حوزه علمیه قم ) سروده است .

 

گشت درالعلم این ارض شرف محترم

حجت الاسلام دین بگرفت این غبرا قرار

روشنی یزد ما گردیده در قم جلوه گر

می سزد یزد ار کند بر عالم افتخار

آنکه باشد اعلم از مجموع عالم این زمان

بیرق اسلام کرده ملک ایران استوار

مرحبا دارالعباد و عالمان این زمان

حامی دین قوت اسلام و ملت اعتبار

علم تو کسبی نباشد جانب حق شد نظر

اعلمان را جانشین و عالمان را یادگار

علم تو نبود لدنی معدن جود و سخا

کس ندیده در جهان این غلم و فضل و اقتدار

ای سلیمان حشمت و بوذز صفت سلمان مقام

جانشین انبیاء و عمر و عزت پایدار

حاج شیخ عبدالکریم مشهور در روم وعراق

در جوار حضرت معصومه کردی اختیار

مسکنت باشد بهشت و قسمتت باشد بهشت

گرد شمع قامتت طلاب چون پروانه جمع

دور ماه طلعتت هو سو کواکب با وقار

پیرو حقی و حقت کس نداند غیر حق

ای مدرس بهر این طلاب هستی در فشار

نطق یکروزت اگر خواهند آرند در حساب

صد محاسب بایدی آورد با صد مستشار

عاقبت خیری به بیدل کن طلب جای صله

تا بگویم مدح عالم شعر های بیشمار

بیدل میبدی

 منبع : تذکره مشاهیر میبد

 

نوشته شده در هفدهم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |
 

 

قاضی کمال الدین میر حسین میبدی فرزند معین الدین متخلص به منطقی

تاریخ تولد و وفات ( ... - ۹۱۱/۹۱۰/۹۰۴) قمری

 

ملقب به کمال‌الدین. در شیراز نزد علامه جلال‌الدین دوانی به کسب علم پرداخت. در هر یک از رشته‌های منطق ، حکت و ریاضیات ، کلام ، تصوف و احکام اسلامی تحقیقات بسیار کرد و در آن مراتب صاحب نظر گردید. او علاوه بر آنکه در نثر قدرت داشت و عربی و فارسی را هم خوب می‌نوشت و به فارسی نیکو شعر می‌سرود و در معما و لغز دست داشت. علامه دوانی با قاضی میرحسین ، شاگرد دانشمند خویش ، به تبریز مسافرت کردند و در آنجا با شیخ ابواسحاق تبریزی مباحثه‌ای داشتند که در این مباحثه قاضی میرحسین بر ابواسحاق تبریزی پیروز شد. به درخواست علامه دوانی از سلطان یعقوب آق‌قویونلو ، حاکم آذربایجان ، میر حسین به سمت قضاوت به یزد می‌رود ، اما همواره ، در مقام استعفا از شغل قضاوت و کار اوقاف یزد بوده است. حمام قاضی در یزد از بناهای قاضی کمال الدین بوده که اکنون از بین رفته است. بعضی از کتاب‌ها ، وی را از اهل تسنن خوانده‌اند اما برخی نوشته‌اند که او بر اثر اختلاف عقیده مذهبی به دست شاه‌اسماعیل دو م صفوی (که به اهل تسنن گرایش پیدا کرده بود" کشته شده است. لذا می‌توان او را شیعه دانست و با توجه به آثارش شیعه بودنش محرز شد. از تألیفات وی: شرح "الهدایه ثیریه"؛ شرح "دیوان" امیرالمؤمنین (ع) که در ۸۹۰ق پایان یافته؛ شرح "کافیه" ابن حاجب؛ حاشیه بر طوالع" ، در کلام؛ شرح بر "شمسیه" ، در منطق؛ شرح بر "آداب بحث" شمس الدین محمد سمرقندی ، به عربی ، شرح "کلمهٔ‌العین"؛ شرح "گلشن راز"؛ "جام گیتی‌نما" ، در حکمت به فارسی ، که در ۸۹۷ق از تألیف آن فراغت یافت؛ حاشیه بر "تحریر‌اقلیدس"؛ "رساله" ، در فن معما؛ "دیوان" شعر

 

 

.

بسکه تا بد مهر حیدر هر دم از سیمای من

آسمان از سر فرازی باشد از بالای من

چون سخن گویم زمعراجش که آن دوش نبی است

پای در دامن کشد فکر فلک پیمای من

طبع من تا گشت چون دریا زفیض مرتضی

ابر گوهر بار جوید فیض از دریای من

گر نبودی ذوالفقار مهر او در دست دل

لقمه ای کردی مرا این نفس اژدرهای من

خاک راهش درد و چشم من بجای سرمه است

نیک دیدم آفرین بر دیده بینای من

ای صبا در گردنت خاکم ببر سوی نجف

بعد مردن چون فرو ریزد زهم اعضای من

منطقی میبدی

 

 

 

 

نوشته شده در هفتم مهر 1385 توسط كريمي ده آبادي| |

ابوالفضل رشید الدین میبدی

صاحب کتاب«کشف الاسرار و عده الابرار» از خاندان اهل علم در میبد در اواخر قرن پنجم دیده به جهان گشود . به جهت رواج فضل و فضیلت  در خاندانش مقدمات علوم دینی را فرا خواند . ذوق اموختن او را به هرات، که در آن روزگار از رونق علمی و دینی بهره مند بود کشاندو از محضر خواجه عبدا ... انصاری بهره مند گشت .

درهایی از دریای کشف الاسرار تقدیم به خوانندگان فانوس کویر

خیانت چشم عارفان آنست که در غم نایافت وصل دوست اشک خونین نریزند . مردی دعوی دوستی مخلوقی کرد و ایشانرا مفارقتی بیفتاد وآن ساعت که از یکدیگر بر می گشتند ، یک چشم این عاشق آب ریخت ، و آن چشم دگر نریخت، هشتاد وچهار سال بر هم نهاد آن یک چشم و بر نگرفت . گفت چشمی که بر فراق دوست نگرید عقوبت آن کم از این نشاید.

یک چشم من از فراق یارم بگریست

وان چشم دگر بخیل گشت ونگریست

چون روز وصال شد جزایش کردم

کاری نگریستی و نباید نگریست

کشف الاسرار ، ج 1، ص 254

لازم به ذکر است کنگره آ ن بزرگوار در اسفند ماه سال ۱۳۷۳در میبد برگزار گردید  

نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1385 توسط كريمي ده آبادي| |





Powered by WebGozar

---