خیلی وقت بود که از استاد بی خبر بو دم . به اتفاق یکی از دوستان جهت دیدارو به بهانه مصاحبه با ایشان راهی ده آباد شدیم . درب خانه استاد را که زدیم . چند لحظه ای منتظر ماندیم . استادبا پای لنگان در حالیکه عصایی در زیر بغلش داشت درب را به رویمان گشود . مثل همیشه خوشحال از دیدن دوستان به داخل خانه دعوتمان کرد . سکوت خانه را فرا گرفته بود . پیرمرد که حالا در سن 85 سالگی پا گذاشته است تک و تنها روزگار پیری راسپری می کند . مهمان نوازی استاد بیشتر ما را شرمنده میکرد، با پای خسته و عصا یی که در زیر بغل داشت از ما پذیرایی می کرد، با آنکه پاسی از شب گذشته بود .
مصاحبه ای خودمانی با ایشان ترتیب دادیم که شنیدنش خالی از لطف نیست .

یک معرفی ساده وخودمانی
بنام خدا
میزا حسین زارع ده آبادی متخلص به شفیق ،دوستان نزدیک دائی صدایم می کنند .85 سال است نفس می کشم و خدا را شکر می کنم
شفیق ازنگاه خودش ؟
یه پیر مرد تنها که حالا تک و تنها مانده است . به دور از زن و فرزند
استاد ازکی شعر را آغاز کردی و چه عاملی شما را به این رشته جذب کرد ؟
نه ساله بودم که برای اولین بار از دهان استاد ابراهیم عشقی که شاطر نانوایی بود کلمه ای آهنگین شنیدم . سخت جذب این کلمات و اشعار شدم . سریع شعر را حفظ کردم . روز بعد که دوباره استاد شعرش را خواند یک بیت شعر ش را نخواند . با اینکه از او می ترسیدم ولی جسارت کردم و به استاد گفتم ، استاد یک خط را یادتان رفت بخوانید . گفت کدام خط . کل شعر را برایش خواندم . شاطر ابراهیم مبهوت شده بود و گفت کی این ها را حفظ کردی . گفتم آن روز که شما می خواندید من همه را حفظ نمودم . از آن روز استاد برایم مزد تعین کرد و ...
اولین شعرتان را کی سرودی و آیا یادتان هست ؟
در سن 9 سالگی و شعر این بود
به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی
به روزگار ندیدن رفیق یک رنگی
اشعارتان را در کجا ها به چاپ رساند اید ؟
تا قبل از انفلاب با روزنامه های ستاره امروز . چلنگر و توفیق وروزنامه محمد مسعود همکاری داشتم و حالا هم در بعضی از جراید و ماهنامه میبد و دیگر روزنامه های استان اشعارم را به چاپ می رسانند.
شعر های شما را بیشتر چه کسانی نقدو بررسی کرده اند ؟
خوشدل تهرانی . فرج عطار و حسین مجرد و ...
بهترین مشوق شما ؟
استاد شاطر ابراهیم عشقی و خوشدل تهرانی
راستی چرا شعرمی گویی ؟
شعر همه چیز من است . من حرفهایم را با زبان شعر بیان می کنم . هر چند شاید بعضی ها خوششان نیاید ،خوب زبان شاعر نیش دارد و حرف حق تلخ است .
تعریف شما از شعرچیست ؟
شعر احساس درونی انسان استکه باید بروز داده شود تا تخلیه شوی
برای گفتن شعر باید در حال و هوای خاصی قرار بگیری یا ارادی شعر می گویی ؟
شعر بر دو نوع است . احساسی است و تجربی .برای گفتن شعر احساسی باید در شرایط خاصی قرار بگیری ، شاد باشی . ناراحت باشی یا ..شعر باید در مغز انسان جوشیده شود . باید درد داشته تا بتوانی شعر بگویی و اگر درد نداشته باشی آنوقت مرد نیستی . شعری که بخواهی به زور بسازی «حالا به هر مناسبتی » شعر نیست اجبار ادبی است برای حرف زدن
در ذهن شاعرانه شما مرگ . زندگی . مادر به چیز شباهت دارد ؟
مرگ یک خواب راحت و پایان زندگی . مادر بهترین نعمت زندگی است وزندگی نبرد با مرگ است
فکر می کنی مسیرشاعرانه ای که در آن قدم گذاشته ای به کجا خواهد رسید؟
ما که قابل نیستیم و شاعر که بخواهیم به جایی برسیم . من کوچیک همه دوستان و شاعران عزیز هستم
جایگاه شعر در میبد چگونه است ؟
خیلی ها هستند در میبد شعر می گویند و لی گمنامند . مسئولان فرهنگی آن جور که باید در میبد به شعر بها ء نداده اند و حتی نتوانسته اند یک انجمن شعر را رونق بدهند
الهام بخشش شما کدام شعرا بوده اند؟
سعدی و حافظ. فرصت الدوله شیرازی . باستانی پاریزی . شاعران معاصر پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد
شعر کلاسیک یا شعر نو ، کدام را می پسندی ؟
لازمه شعر نو شعر کلاسیک است . نیما هم از کلاسیک شروع کرد و غزل های خوبی سرود بعد نو سرایی را آغاز کرد . پلکان شعر نو شعر کلاسیک است . شعر نو را هم قبول دارم و دوست میدارم .
یک شعر که در خلوت خویش همیشه زمزمه می کنید ؟
توانگران که به جنب سرای درویشند
ضرورت است که روزی بر او بیندیشند
غلام همت رندان و پاکبازانم
که از محبت با دوست دشمن خویشند
تخلص« شفیق» را از کجا انتخاب کردید ؟
این تخلص را خوشدل تهرانی برایم انتخاب کرد و گفت این تخلص را بگذار . شفیق یعنی مهربان و دوست داشتنی . خوشدل روحانی بود و خیلی تواضع داشت و من هم دوستش می داشتم و تخلصی که او برایم انتخاب کرد را قبول کردم و حالا 65 سال است که شفیق هستم .
یک زندگی مرفه با تمام امکانات منهای شعر یا یک زندگی ساده توام با شعر کدام را ترجیح می دهی؟
زندگی فقیرانه با شعر . شعر همه چیز من است . حتی زن و فرزند . حالا هم توی این سن دور از زن و فرزند تنها دلخوشیم شعر است
اگر یک روز نتوانی شعر بگویی آنوقت؟
حالا هم که پیر شده ام مثل گذشته ها توان شعر گفتن را ندارم به قول مولا علی : دنیا دو روز است یک روز دنیا مال توست و روز دیگر تو مال دنیایی . حالا ما شده ایم مال دنیا . ولی زندگی بدون شعر و دوستان ادب دوست برایم زجر آور است .
چه آرزویی دارید ؟
تبسمی بر لب می زند و می گوید آرزو بر جوانان عیب نیست (می خندد ) تنها آرزویم چاپ باقیمانده اشعارم میباشد . تحفه مور 18 هزار بیت است که تنها 6 هزار بیت آن را با چه مشکلات و مشقتی توانستم به چاپ برسانم . 6 هزار بیت دیگر را در دست تاپپ و صفحه آرایی دارم ولی هزینه چاپ سر سام آور است و من هم بضاعتی ندارم و ........
مسئولان فر هنگی از شما حمایت نمی کنند ؟
ابدا ...
بعد از عمری خواستند ما را بیمه کنند رفتیم گفتند باید دو جلد کتاب چاپ کرده باشی تا بیمه ات کنیم . عطایشان را به لقایشان بخشیدم
و از خیر بیمه شدن آنهم در آخر عمری گذشتم .
و اما حرف آخر ....
کسانی که تکبر ندارند را دوست دارم . بامتکبران و افراد مغرور دوستی ندارم حتی اگر......... باشم .
با تشکر از جناب استاد شفیق که با ناراحتی جسمی و کسالتی که داشتند . تا پایان مصاحبه با جان و دل به سوالات تکراری و خسته کننده ما جواب دادند. برایشان آرزوی سلامتی و توفیق می کنیم .
شعرعصر اینترنت تقدیم به خوانندگان اینترنتی فانوس کویر
عصر اینترنت
عصر اینترنت و ماهواره بشر گویا نیست
صنع قرن اتم امروز بود فردا نیست
باید آن گفت که بر گوشه ابرو نخورد
ورنه بسیار سخن لیک زبان گویا نیست
هنر دست ظریفانه قدرت به فضا
حیرت افزایی آن در خور فهم ما نیست
همه اجرام سماوی اثر قدرت اوست
سخن از خشکی خاک و تری دریا نیست
خاک ما ذره نا چیز و طبیعت چون مهر
مهر اگر نور نتابد اثری بر جا نیست
چند گویی که خدا شد غضب آلود زما
در سر پیر جهان دیده چنین سودا نیست
به گمانت که چنان شاه نشیند به سریر
هیچ یادش ز اسیران ستمگرها نیست
همه اقران زخوش آمد به رکوع و به سجود
کای خداوند به غیر از تو کسی پیدا نیست
نه بگیرندش املاک ز الطاف مزید
نه چنان برج بسازند که در دنیا نسیت
زین مقولات گذر صحبت بیهوده مدار
به سخنهای تو گوش شنوا اصلا نیست
سخن از داد شفیقا بر بیداد مگوی
داد گه بدتر بیداد، در این دنیا نسیت .
شفیق میبدی


