<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فانوس کویر </title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/</link>
<description>بگذار فانوس روشنایی بخش اندیشه هایمان باشد </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 28 Aug 2009 19:23:13 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ناگفته های فرزند خوانده آذر یزدی</title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description> فرزندخوانده مرحوم مهدي آذر يزدي با ذكر خاطراتي از پدرخوانده‌اش گفت: مادر آذر يزدي با فرزندش بسيار نامهربان بود؛ طوري كه اگر اين مادر در زندگي او وجود نداشت، آذر يزدي اگر شكسپير نمي‌شد، بي‌شك آلفونس دوده مي‌شد. &lt;br /&gt;محمد صبوري، فرزندخوانده مهدي آذر يزدي در مراسم بزرگداشت مهدي آذر يزدي كه عصر ديروز (يكشنبه 18 مرداد) در محل مؤسسه سپاس برگزار شد، در غياب ديگر سخنران اين مراسم، مصطفي رحماندوست، به بازگويي خاطرات زندگي‌اش با آذر يزدي پرداخت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* تأكيد بر مرده‌پرستي ايرانيان &lt;br /&gt;وي در ابتدا عنوان كرد: از اينكه مي‌بينم بعد از درگذشت آذر يزدي مراسم يادبودي برگزار مي‌شود، از يك جهت خوشحال مي‌شوم و از يك جهت ديگر ناراحت. خوشحالم به اين سبب كه از يك سو برگزاري اين مراسم نشان‌دهنده مفيد و تأثيرگذار بودن آذر يزدي براي جوانان اين كشور است و از سوي ديگر احساس مي‌كنم روز بزرگداشت وي روز تولد اوست؛ و از طرفي ناراحت هستم به اين دليل كه ما مردم ايران مرده‌پرست هستيم و بعد از اينكه مرد صاحب‌نامي چون آذر يزدي از ميان ما مي‌رود به ياد وي مي‌افتيم. &lt;br /&gt;وي افزود: خصلت بزرگ ايراني‌ها اين است كه علاقه دارند بيشتر به خصوصيات ريز زندگي انسان‌هاي بزرگ پي ببرند، اما هيچ‌گاه سعي نمي‌كنند تا درباره آثار و صحبت‌هاي آن شخص بحث كنند. همه دنبال اين هستند كه آذر يزدي چطور زندگي كرد و يا اينكه چرا ازدواج نكرد، اما كسي به دنبال شناخت آثار او نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* گله از نامهرباني‌هاي مادر مهدي &lt;br /&gt;صبوري در ادامه تصريح كرد: مادر آذر يزدي با فرزندش بسيار نامهربان بود طوري كه اگر اين مادر در زندگي او وجود نداشت، آذر يزدي شايد شكسپير نمي‌شد، اما بي‌شك آلفونس دوده مي‌شد. &lt;br /&gt;فرزندخوانده آذر يزدي ادامه داد: آذر يزدي نويسنده‌اي مستعد بود كه با آنكه دانشگاه نرفت و معلمي نداشت پيش خودش درس خواند و مراتب ترقي را طي كرد. امروز كساني كه درباره آذر يزدي صحبت مي‌كنند نمي‌دانند همه كتاب‌هايي كه از 50 سال پيش در مؤسسه امير كبير منتشر شده اغلب مقدمه‌ها و يا ويرايش آن كار آذر يزدي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* آذر يزدي چگونه فرزندخوانده گرفت &lt;br /&gt;وي سپس با اشاره به خاطرات اولين ديدارش با آذر يزدي عنوان كرد: من زماني كه با ايشان آشنا شدم، انسان بدبختي بودم كه پدر و مادرم فوت شده بودند، آذري آن زمان با يكي از دوستانش يك شركت عكاسي داشت. زماني كه براي پيدا كردن كار به اين شركت رفتم و به آذر يزدي گفتم مي‌خواهم در آنجا شاگردي كنم، او گفت تو كوچك هستي و در ضمن سواد هم نداري؛ بنابراين مرا نپذيرفت. در اين حين شريكش آمد و با من صحبت كرد، وقتي از شرايط زندگي من خبردار شد به آذر يزدي گفت اين بچه انسان مؤدبي است. تو فرض كن فرزندي داشتي كه مادرش مرده است، پس اين بچه را به فرزندي قبول كن و او هم كه آرزو داشت فرزندي داشته باشد، مرا به فرزندخواندگي پذيرفت. &lt;br /&gt;صبوري اضافه كرد: از همان روز انس و الفت من با آذر يزدي شروع شد؛ من كودك بي‌سرپرستي بودم كه فرزندخوانده كسي شدم كه از خودم بدبخت‌تر بود. ما زندگي را در نهايت فقر مي‌گذرانديم؛ يادم مي‌آيد كه نزديك عيد نوروز بود و لباسم به تنم كوچك شده بود آذر يزدي كه پولي نداشت كتاب‌هايش را فروخت و لباسي برايم خريداري كرد. بعدها در يكي از نوشته‌هايش به اين مسئله پرداخته و نوشته بود وقتي لباس را برايم خريد و من دستش را بوسيدم او آن وقت احساس كرده كه جواهر پيدا كرده است. &lt;br /&gt;فرزندخوانده آذر يزدي سپس با اشاره به همكاري پدر معنوي‌اش با استادان برجسته زبان و ادبيات فارسي اظهار داشت: من بعد از اينكه بزرگ شدم با آذر يزدي به مؤسسه امير كبير رفتم. او كتاب‌ها را ويرايش مي‌كرد و فرم‌هايي را به من مي‌داد تا براي افرادي مثل دكتر معين، رهي معيري، پژ‍مان بختياري، صادق چوبك و... ببرم. آن زمان ما با خيلي از بزرگان مأنوس بوديم و من با تمام اين نويسنده‌ها بزرگ شدم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* آذر يزدي جايزه سلطنتي را نگرفت &lt;br /&gt;وي همچنين در ادامه به ذكر خاطره برنده شدن آذر يزدي در جايزه كتاب سلطنتي و عدم دريافت اين جايزه گفت: تا زماني كه من ازدواج كنم با آذر يزدي در يك خانه 36 متري در نازي‌آباد زندگي مي‌كرديم. زماني كه ايشان برنده جايزه كتاب سلطنتي شد، گفتند بايد با تشريفات به دربار برويد و جايزه را از دست شاه بگيريد، اما ما به دليل اينكه فقير بوديم و نمي‌توانستيم لباس مناسبي براي براي خود تهيه كنيم، براي دريافت جايزه نرفتيم. &lt;br /&gt;صبوري ادامه داد: بعد از ازدواج من، آذر يزدي تنها زندگي مي‌كرد. بعدها مسائلي پيش آمد كه او را ناگزير كرد از تهران خارج شود و به شهر يزد برگردد. شهري كه به شدت از آن متنفر بود. دليل اين عزيمت به يزد هرگز گفته نشد و بعد از اين نيز گفته نمي‌شود. &lt;br /&gt;فرزندخوانده آذر يزدي سپس با بيان اينكه بزرگترين آرزوي آذر يزدي چاپ ديوان شعر و زندگينامه‌اش بود، تأكيد كرد: او آثار چاپ نشده بسياري دارد كه اميدوارم به زودي اين كتاب‌ها منتشر شود. او شعرهاي خوبي سروده است كه هنوز منتشر نشده است و همچنين زندگينامه‌اش كه با همه علاقه‌اش به آن نتوانست آن را كامل كند، و اميدوارم روزي بتوانم آنها را چاپ كنم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* آذر يزدي دايرةالمعارف بود &lt;br /&gt;وي در ادامه با بيان اينكه آذر يزدي يك دايرةالمعارف جامع بود، گفت: او با آنكه در رشته‌هاي مختلف علمي درس نخوانده بود، اما در همه اين رشته‌ها اطلاعات خوبي داشت. از طرف ديگر ايشان با بزرگان ادب زندگي كرد و با آنها انس و الفت داشت. دكتر احسان يارشاطر، بديع‌الزمان فروزانفر، پرويز ناتل خانلري، علي دشتي، سعيد نفيسي، رهي معيري، جلال آل‌احمد و سيمين دانشور از جمله كساني بودند كه آذر يزدي با آنها دوستي داشت و امروز شما نمي‌توانيد مثل آنها پيدا كنيد. &lt;br /&gt;&lt;p&gt;صبوري در پايان سخنانش با اشاره به ويژگي‌هاي اخلاقي آذر يزدي، يادآور شد: او هميشه مرا به دو امر توصيه مي‌كرد، يكي اينكه مي‌گفت هيچ‌گاه خودت را بزرگ‌تر از آن چيزي كه هستي نشان نده، و ديگر اينكه دستت را به طرف هيچ كسي دراز نكن. همان طور كه خود او هيچ‌گاه براي پول و مقام و جاه ننوشت و به هيچ وجه از نوشته‌هايش نردباني براي ترقي مادي نساخت.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;left&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;left&quot;&gt;منبع :‌خبرگزاري فارس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 19:23:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رونمايي از تمبر استاد مهدي آذر يزدي توسط استاندار يزد</title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>
 &lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.artyazd.ir/GetFile.aspx?id=79245&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;همزمان با چهلمين روز درگذشت بنيانگذار ادبيات كودكان و نوجوانان ايران صورت گرفت:&lt;/p&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;رونمايي از تمبر استاد مهدي آذر يزدي توسط استاندار يزد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش روابط عمومي حوزه هنري استان يزد: به مناسبت چهلمين روز درگذشت خالق «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» تمبر يادبود اين نويسنده پيشكسوت با حضور استاندار يزد در مسجد حظيره رونمايي شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مراسم نمادين رونمايي از تمبر زنده ياد مهدي آذر يزدي نمايندگان مردم يزد و صدوق و  تفت و ميبد در مجلس شوراي اسلامي ، مقامات و مسئولان،‌ مديركل پست استان و رئيس حوزه هنري يزد و جمعي از علاقمندان به فرهنگ و ادب حضور داشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تمبر يادبود با هزينه حوزه هنري يزد و همكاري اداره كل پست استان با هدف نكوداشت ياد و خاطره اين نويسنده فقيد با تصوير وي منتشر شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تمبر با قيمت 650 ريال در دو طرح و شمارگان هزار و 600 قطعه منتشر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهدي آذر يزدي نويسنده پيشكسوت ادبيات كودكان و نوجوانان كشور روز 18 تيرماه امسال بر اثر بيماري ريه و كهولت سن در سن 87 سالگي درگذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از وي 35 عنوان كتاب از جمله «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب»، «گربه ناقلا»، «قصه هاي ساده»، «چهل حديث»، «شعر قند و عسل»، «قصه هاي تازه از كتابهاي كهن»، «قصه هاي پيامبران» و ... چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;			 &lt;br /&gt;

&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 10:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کسانی از غزل جدی امروز می‌گویند؟</title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;
&lt;img src=&quot;http://toranj-a.persiangig.com/gh2.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پذیرفتن نیما به این معنی نیست که شاعر، خود را مقید کند که در قالب نیمایی شعر بنویسد، چه این خود قید دیگری است و نیما هرگز چنین نمی‌خواست. ارج کار نیما در این است که ارزشهای نیکوی گذشته، در شعرش نفی نشد.&lt;br /&gt;نیما دریچه‌ای دیگر به روی شعر فارسی گشود و گرچه، این دریچه در لحظه‌ای گشوده شد که شعر فارسی، به راستی خناق گرفته بود، اما این هرگز به آن معنی نبود که باید همة دریچه‌های دیگر بسته شود. مگر نه اینکه شعر، آزادی است و مگر نه اینکه مقید کردن شاعر در یک قالب، گیرم، قالب آزاد، خود به نوعی دیگر، سلب آزادی از شعر است؟»۱&lt;br /&gt;آیا تمام این شاعران مطرح و شناخته‌شده و مهم‌تر از آن نوپرداز هستند؟ آیا به صرف اینکه کسی شعر آزاد می‌گوید، نوپرداز هم هست؟ ضرورت وجودی غزل را آفریننده و مخاطب آن مشخص می‌کنند یا دیگرانی که بدون دلیل روشنی، ناآگاهانه آن را نفی می‌کنند؟&lt;br /&gt;در این گفت‌وگوها بعضی جانب انصاف را رعایت کرده‌اند و جای بحثی نیست اما بعضی دیگر، مورد بحث بودند که به آنها اشاره می‌کنم:&lt;br /&gt;آقای محمد آزرم گفته است: «غزل به عنوان یک قالب شعری، ضرورت خود را از دست‌ داده اما تغزل به عنوان مفهومی که مدام در حال تغییر و تحول است و با مفاهیم دیگر دچار آمیختگی و اختلاط می‌شود همچنان یکی از محدوده‌ها و فضاهای شعرساز شعر فارسی باقی مانده است»…&lt;br /&gt;اینکه غزل، ضرورت خود را از دست داده حرف تازه‌ای نیست و پیش از این از زبان شاعرانی تأثیرگذار، به شکل افراطی‌اش شنیده شده است اما بعد از آن غزل‌سرایانی آمده‌اند که توانسته‌اند در این قالب، شعرهایی بگویند که برای ادبیات امروز، ضروری بوده است و اگر در قالب غزل سروده نمی‌شد، ضرورتی نداشت. برای مثال مطلع غزلی از حسین منزوی را بررسی می‌کنم:&lt;br /&gt;نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟&lt;br /&gt;زخمی‌ام، ‌زخمی سراپا، می‌شناسیدم؟&lt;br /&gt;در اینکه این بیت، حرف تازه‌ای زده است تردیدی نیست زیرا دست کم دریچه‌ای دیگر به توصیف عشق (که از هر زبان که می‌شنوم نامکرر است)‌گشوده است. یادآوری می‌کنم که تمام این حرفها را می‌شد در قالب دیگری هم گفت اما با شرحی که خواهم داد، بهترین قالب برای درون‌مایه و حتی زبان این شعر، قالب غزل است چرا که قواعد شعر کلاسیک، ضرورت این شعر را افزایش داده است:&lt;br /&gt;قالب را از آن سلب می‌کنیم:&lt;br /&gt;مثلاً: نام من عشق است آیا مرا می‌شناسید؟&lt;br /&gt;سراپایم زخمی زخمی است مرا می‌شناسید؟&lt;br /&gt;و حتی آزادتر:&lt;br /&gt;نام من عشق است و سراپایم زخمی زخمی است آیا مرا می‌شناسید؟&lt;br /&gt;و به هر شکلی که می‌توانید این شعر را از بند!! عروض و قافیه و ردیف آزادتر کنید، چه باقی می‌ماند؟ ضرورتش چیست؟ اما در این شعر، رمز ضرورت، دقیقاً ردیف و قافیه و وزن است؛ ردیف در این شعر، پرسشی است که در پایان دو مصرع اول و بیتهای بعدی تکرار می‌شود اگرچه در بعضی بیتها به خبری و تعجبی تبدیل می‌شود.&lt;br /&gt;«می‌شناسیدم؟» در واقع مرکز این شعر است که تمام کلمات را به سمت خود می‌کشد و آیا عشق همان شناختن نیست که در جهان امروزی مورد تردید است؟ و اینکه آخر قافیه، صدای «آ» است و تداعی‌گر دردی‌ است که در شناختن است. دلایل دیگر بماند … در این شعر، قالب، نه تنها شاعر را در بند خود گرفتار نکرده است حتی به کمک او نیز آمده است.&lt;br /&gt;نکتة مهم دربارة غزل و تغزل این است که بسیاری اوقات در قالب غزل، تغزلی وجود ندارد:&lt;br /&gt;شعاع درد مرا ضربدر عذاب کنید&lt;br /&gt;مگر مساحت رنج مرا حساب کنید۲&lt;br /&gt;یا:&lt;br /&gt;یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم&lt;br /&gt;یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه‌ منم۳&lt;br /&gt;در ادامة به دوستان غزل‌سرایی اشاره و آنان را به دو گروه تقسیم کرده است؛ یکی گروهی که به قواعد کلاسیک و روح تغزل وفادار مانده‌اند و گروه دوم کسانی که با رعایت قواعد کلاسیک، پشت سر شعر آوانگارد حرکت می‌کنند و با فاصله‌ای بعید …&lt;br /&gt;اما باید از ایشان پرسید که با چه معیاری این تقسیم‌بندی را انجام داده است؟&lt;br /&gt;غزل امروز، بیشتر در زبان مخاطبان جریان دارد و لزوماً در کتاب‌فروشیها یافت نمی‌شود. شاهد این هستیم که حجم عظیمی از فضای مطبوعات تخصصی شعر، به وسیلة آزادنویسان قرق شده است؛ فضایی که در حاشیة آن از غزل‌سرا دعوت می‌شود که برای بالا بردن ارزش ادبی جلسه، پشت تریبون، غزل بخواند و بعد از خواندن، از او می‌خواهند که غزلهایش را برای انتشار در مجله، به آنان تقدیم کند و وقتی که منتشر نمی‌کنند، بدون آنکه غزل‌سرا شکایتی داشته باشد، جواب سؤال نپرسیده را این‌گونه می‌دهند: «با انتشار غزلهای شما در مجله، تمام حرفهای نیما زیر سؤال می‌رود». از این‌گونه برای بعضی غزل‌سرایان، بسیار اتفاق افتاده است. پس قضاوت آقای آزرم بر اساس نخواندن و نشنیدن است و این نمی‌تواند قضاوت عاقلانه‌ای باشد.&lt;br /&gt;در ادامه این سؤال مطرح می‌شود که منظورشان از شعر آوانگارد (پیشرو!) چیست؟ آیا اگر شاعری همة قواعد را در هم بشکند و سالها این شیوه را تکرار کند لزوماً پیش‌رو است؟‌ آیا به شعرهایی که از روی تئوریهای‌!! ترجمه‌شده، نوشته می‌شود (سروده نمی‌شود) و فقط کلماتش از دایرة لغات زبان فارسی است می‌توان شعر پیش‌رو گفت؟&lt;br /&gt;و جالب اینجاست که تمام قواعد و تکنیکها و شیوه‌های نحوی… (البته شیوه‌های آگاهانه)‌ که ظاهراً تازه کشف شده‌اند بدون استثنا (تأکید می‌کنم)، در آثار غزل‌سرایان ادبیات کلاسیک و غزل‌سرایان امروزی موجود است و باید زحمت کشید و خواند. بسیاری از آزادنویسان از ادبیات کلاسیک جز اندکی نمی‌دانند پس چطور می‌توانند از چیزی که خوب نمی‌دانند پیش‌ر‌َوی کنند؟‌ اگرچه پس از آنکه آموزش شعر پیش‌رو به پایان رسید، تازه دریافتند که خواندن ادبیات کلاسیک، ضروری است، اما کاش استادانشان قبل از راه‌اندازی، بر سر در کارگاهشان می‌نوشتند: «هر کس کلاسیک نمی‌داند وارد نشود!» اما غزل‌سرا از نخست با ادبیات کلاسیک آمیخته است و البته که فاصله‌اش از کلاسیک نخوانده‌ها باید خیلی بعید باشد!&lt;br /&gt;ایشان در ادامه اشاره کرده‌اند که غزل امروز به یک سیستم رمزگشایی تبدیل شده است … (امیدوارم منظور ایشان از غزل امروز، ‌نوع نامشروع آن نباشد که بیشتر در دنیای مجازی اینترنت دیده می‌شود و تبدیل به یک وسیله شده است تا هر کسی را که از عروض و قافیه چیزی می‌داند وارد غزل کند!!) تا رمزگشایی را چگونه تعریف کنند!&lt;br /&gt;آیا نمی‌بینیم که پس از قرنها از شعر حافظ و مولانا و… رمز جدیدی گشوده می‌شود؟ اگر در غزل امروز مجبور به رمزگشایی هستیم آیا نشان‌دهندة موفقیت غزل‌سرایان روزگار ما نیست؟&lt;br /&gt;ایشان همچنین از بحران مخاطبی گفته است که غزل امروز دارد که می‌تواند با وارد شدن قواعد کلاسیک به ترانه برطرف شود…&lt;br /&gt;نخست باید گفت که شعر و ترانه، دو حوزة جدا از هم هستند اگرچه گاهی در هم می‌آمیزند اما اگر فرض کنیم که ایشان قصد کوچک‌نمایی و بازاری کردن غزل را نداشته‌اند و منظورشان شعر و موسیقی ناب بوده است، پرسشهای زیر مطرح می‌شود: بحران مخاطب را چه کسانی ایجاد کرده‌اند؟ کسانی که ناآگاهانه نحو را می‌شکنند بدون آنکه به بهای شعر بیفزایند و چه‌بسا از آن می‌کاهند.&lt;br /&gt;کسانی که شعر را در قالب جدول به مخاطب می‌دهند و مخاطب درمانده، بعد از حل جدول برایش هیچ رمزی گشوده نمی‌شود. کسانی که با انتشار مجموعه‌هایی که حتی یک شعر ضروری هم نداشته، شاعران دیگر را نیز که شعرهایی ضروری دارند قربانی همان بحران مخاطب کرده‌اند. بحرانی که بعضی آزادنویسان که اصلاً شاعر نبوده‌اند، به سر ادبیات آوردند. بحرانی که با تأسیس کارگاهها و به کارگیری کارگران ناشی و هدر کردن، ‌‌غیر مستقیم، ‌بسیاری از استعدادهای شعری،‌ دامن زده شد و حاصلش ناگفته پیداست.&lt;br /&gt;ایشان در انتها از غزلی موسوم به پست‌مدرن! صحبت کرده است که چندان جای بحث ندارد و بهتر است دربارة آن در حیطه‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و تکنولوژی بحث شود.&lt;br /&gt;خانم پگاه احمدی گفته است که از خواندن خیلی از غزلها به عنوان تفنن شاعرانه لذت می‌برد …&lt;br /&gt;در این مورد باید بگویم که اگر خواندن غزل برای ایشان تفنن است برای غزل‌سرای جدی امروزی، یک شیوة سرودن است که احتیاج به کاغذ و خودکار و گوشه‌ای دنج دارد و همچنین نیازمند تسلط بر ادبیات کلاسیک فارسی است و به هیچ‌وجه تفنن نیست. کسی که به شهادت خودش «بر دیوار خانگی تحشیه» می‌نویسد و مادرش «فردوسی ا‌ست و ادبیات فارسی درس می‌دهد» بعید است که شعر را تفنن بداند حتی اگر در حد خواندن باشد!&lt;br /&gt;آقای شمس لنگرودی در آوردن مثال از غزل نو، غزل فروغ را مثال زده است با این مطلع:&lt;br /&gt;چون سنگها صدای مرا گوش می‌کنی&lt;br /&gt;سنگی و ناشنیده فراموش می‌کنی&lt;br /&gt;آوردن این مثال، مرا ناچار کرد تا تصور کنم که یا ایشان خواسته‌اند صرفاً از فروغ یاد کنند یا نام هوشنگ ابتهاج (سایه) را فراموش کرده‌اند و یا اینکه اصلاً غزلهای بعد از نیما را نخوانده‌اند. اما از آنجا که ایشان تاریخ تحلیلی می‌نویسند پس بهتر از همه می‌دانند که ماجرای غزل سایه چیست.&lt;br /&gt;آقای ضیا موحد گفته است: ‌«گاهی تفننی غزل می‌گویم اما اگر بخواهم کار جدی بگویم شعر نو می‌گویم.»&lt;br /&gt;در پاسخ باید بگویم که غزل‌سرایانی هستند که جدی‌جدی، غزل می‌سرایند و بعضی‌شان حتی گاهی،‌ جدی‌جدی شعر آزاد می‌گویند پس بهتر است که آقای موحد از تفنن دست بردارند و کاری جدی برای شعر نو صورت دهند تا از ورطة بحرانی که برای مخاطب ایجادشده بیرون بیاید.&lt;br /&gt;ایشان در ادامه غزل را به اسب تشبیه کرده است که با وجود زیبایی‌اش در جهان پ‍ُرسرعت امروزی کاربردی ندارد…&lt;br /&gt;البته اینکه در آوردن مثل برای غزل، از اسم حیوان استفاده می‌کنند، موضوع ناشنیده‌ای نیست اما در واقع این مقایسه، چه منطقی دارد؟ در این مثال، وجه تشابه چیست؟ سرعت؟ یعنی غزل را نمی‌شود با سرعت خواند یا نوشت؟! یا شعر آزاد،‌ مثل یک اتومبیل پیشرفته یا هواپیما، پ‍ُرسرعت است؟! واقعاً وجه تشابه بین کدام «دو چیز» است؟ اگرچه جهان امروز پ‍ُرسرعت است ولی دلیل نمی‌شود که لزوماً شاعر، شعرش را مثلاً در مترو بنویسد! یا اینکه بین ساعات اداری آن را تایپ کند!&lt;br /&gt;تنها منطقی که این مثال می‌تواند داشته باشد این است که امروزه به خاطر سرعت زندگی روزمره،‌ امکان سرودن یا خواندن شعرهای بلند و بسیار پیچیده، کم است. پ‍ُرسرعت بودن جهان امروز، دلیلی بر نسرودن یا جدی نگرفتن غزل نیست.&lt;br /&gt;اما اگر فرض کنم که اسب، مثال مناسبی است و هیچ غرض دیگری در مثال نبوده است باید اضافه کنم که ممکن است ما از دیدن کسی که سوار بر اسب در خیابان می‌رود تعجب کنیم اما نمی‌توانیم انکارش کنیم مگر آنکه چشمهایش را ببندیم! ضمناً اسب، ‌غیر از زیبا بودن، سمبل نجابت نیز هست و دیگر اینکه بعضی از اسبهای امروزی بسیار گران‌تر از اتومبیل هستند! و چرا باور نکنیم که اسب پرنده هم وجود دارد!؟&lt;br /&gt;آقای هیوا مسیح، گرچه از غزل سیمین بهبهانی صحبت کرده‌اند اما با این حال پرسیده‌اند که غزل امروز چه کرده است؟ و چه چیز تازه‌ای توانسته به جهان غزل اضافه کند؟&lt;br /&gt;ما نمی‌توانیم منکر آن شویم که سیمین بهبهانی افقهای جدیدی در غزل گشود بگذریم از اینکه آقای مسیح، گویی حسین منزوی را نمی‌شناسند یا از آوردن اسم ایشان امساک می‌ورزند. اما جالب است که از غزل‌سرایانی نام برده‌اند که با هیچ معیاری در کنار یکدیگر قرار نمی‌گیرند! مثلاً آقای قیصر امین‌پور و آقای قزوه!&lt;br /&gt;آقای شاپور جورکش گفته است «در آن دسته از شعرهای امروز که در قالب سنتی سروده شده‌اند، تا به حال ندیده‌ام که مضمونی بلند و انسانی بتواند مجال بروز داشته باشد. البته کارهای کوتاه و کارگاهی و گاه تهییجی در حد شرکت در جشنواره‌ها و کنگره‌ها صورت گرفته و به نظر نمی‌رسد افق روشنی را به سوی آینده باز کند.»&lt;br /&gt;باید بگویم که ندیدن دلیل بر نبودن نیست. بدیهی است دست کم در سی سال اخیر غزل‌سرایان قدرتمندی به ظهور رسیده‌اند و برخی نیز به ظهور خواهند رسید و شعرهایی که از این غزل‌سرایان بر سر زبانها افتاده است دارای مفاهیم بلند و انسانی است. زیرا غزل، مخاطبان سختگیری دارد و سختگیری آنها به این دلیل است که پیشینیة غزل فارسی بسیار عظیم و عمیق است.&lt;br /&gt;اگر غزلی در جشنواره‌ای مقامی به دست می‌آورد و به مدد رسانه‌ها! به سمع و نظر ایشان می‌رسد، لزوماً دلیلی نیست بر اینکه آن غزل، معیار شناخت غزل جوان امروز است، بگذریم از اینکه صلاحیت داوران این جشنواره‌ها در مواردی، ‌مورد تردید است.&lt;br /&gt;● از اینها که بگذریم …&lt;br /&gt;در اینکه از نیما و بعد از نیما شعرهای ضروری و ارزشمند به ادبیات افزوده شد شکی نیست اما این سؤال مطرح می‌شود و کسی باید به آن پاسخ دهد که آیا به مدد ترجمه‌های شعرها و رمانهای غربی نیست که جرقة شعر نو زده شد؟ و به مدد تئوریهای غربی، جرقة شعرهای حتی آزادتر؟&lt;br /&gt;نیما و شاملو برگهای مهمی از ادبیات امروز هستند. اما در قالب کلاسیک هم نوشته‌اند که هیچ ‌کدام آثار برجسته‌ای نیست. قصد من از بیان این مطلب به هیچ‌وجه این نیست که معیار شاعر بودن توانایی سرودن در قالب کلاسیک است:&lt;br /&gt;بعضی از شاعران نوپرداز، در قالب کلاسیک نیز موفق بوده‌اند (فروغ و اخوان و… ) ‌و اگرچه در شعر امروز بسیار تأثیرگذار بودند اما هیچ‌گاه درصدد نفی بی چون و چرا برنیامدند. اما سؤال این است که چرا بسیاری از جریانهای نو را شاعرانی که ناتوان از سرودن به شیوة کلاسیک (البته از نوع ضروری‌اش) هستند پایه‌گذاری کرده‌اند؟&lt;br /&gt;نکتة مهم این است که: غزل‌سرا، شاعری‌ است که غالباً (نه قالباً) غزل می‌سراید و درصدد انکار قالبهای دیگر شعر نیست اما بعضی آزادنویسان همچنان آب در هاون می‌کوبند …&lt;br /&gt;● به جای مؤخره:&lt;br /&gt;سعدی در کتاب گلستان حکایتی دارد که در آن با دوستانش راهی حجاز می‌شوند در راه با هم بیتهایی را زمزمه می‌کنند. اما عابدی در مقام انکار برمی‌آید و منکر حال درویشان می‌شود تا اینکه به جایی می‌رسند که کودکی را می‌بینند که آوازی می‌خواند. با شنیدن آن شتر عابد به رقص درمی‌آید و عابد را می‌اندازد …&lt;br /&gt;سعدی خطاب به عابد، عباراتی می‌گوید که یکی از آنها این است:&lt;br /&gt;اشتر به شعر عرب در حالت‌ است و طرب&lt;br /&gt;گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مریم جعفری&lt;br /&gt;پی‌نوشت:&lt;br /&gt;۱. حسین منزوی، مجلة تماشا، سال دوم شماره ۶۶، ۸ تیرماه ۱۳۵۱&lt;br /&gt;۲. بیتی از قیصر امین‌پور.&lt;br /&gt;۳. بیتی از سیمین بهبهانی. &lt;br /&gt;سورۀ مهر&lt;br /&gt;






</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 10:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از كوي آسمان </title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://xs142.xs.to/xs142/09336/az_koyeaseman163.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;از كوي آسمان&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;مجموعه اشعار مرحوم محمد رضا گلدون كه به كوشش محمد حسن كارگرزاده به چاپ رسيده است &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;اشاره &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;او خوانده است من را ، با كمترين اشاره &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;ما مي رويم گرچه ،‌خار است و سنگ خاره &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;اي آشناي ديرين ، انبوه خاطراتم &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;با ياد توست زيبا - بي هيچ استعاره &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;من از سر ارادت تسبيح گوي عشقم &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;ره در دلم ندارد ترديد و استخاره &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;اين جلوه اي كه خيزد ، پنهان زجوهر جان &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;چون آفتاب فردا ، بر جاست آشكاره &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;در كار من ثواقب سوسو زدند و رفتند &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;تو چشم باش و روشن ، اي آخرين ستاره &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;گل عاشق &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;كجا بسپرم دفتر خويش را &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;غزل هاي جان پرور خويش را &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;زخواب از ازل بر شدم - از ازل&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;رها كرده ام بستر خويش را &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;نمي داني ‌آيا سپردم چرا ؟!&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;به دستت دل بي پر خويش را &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;سپردم به سر چشمه ي عشق و ناز &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;لب خشك و چشم تر خويش را &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;نهان از نگاهم چرا كرده اي &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;نگاه صفا گستر خويش را &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;برايت همه خير باد آرزو &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;نبيني سيه دفتر خويش را &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;زخاطر نبرده است گلدون هنوز &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;گل عاشق و پر پر خويش را &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;left&quot;&gt;مرحوم محمد رضا گلدون ميبدي &lt;/div&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 19:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاه شجاع  ميبدي </title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;شاه شجاع  ميبدي &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;يكي ديگراز سلاطين نام آور آل مظفر كه شخصيت
وي در طول تاريخ همانند پدرش اميرمبارزالدين محمد ميبدي مورد جرح و تعديل ارباب قلم
واقع شده است &quot;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;شاه شجاع ميبدي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&quot; مي باشد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;

&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;دكتر باستاني پاريزي مينويسد:&quot;
... در سال 729 ه . (1328 م.) بود كه امير مبارزالدين با قتلغ خان دختر قطب الدين شاه
جهان ،حاكم قراختايي كرمان ،ازدواج كرد واين عروسي در شيراز اتفاق افتاد. از اين ازدواج
دوم ،در چهارشنبه 22 جمادي الثاني 733 ه .(1332 &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;م.) شاه شجاع متولد شد كه وليعهد به
حساب آمد، زيرا مادرش از شاهزادگان قراختايي كرمان بود و&quot;شاه مظفر&quot;، پسر
بزرگ راكه مادر نداشت ،به بهانه اينكه مادرش شاهزاده نبوده ،ازحق ولايتعهدي محروم داشتند(1)&quot;.
لازم به ذكر است كه &quot;شاه مظفر&quot; در طي لشگركشيهاي امير مبارزالدين محمد ميبدي
به شهر شيراز و در محاصره آن شهر در سال 754 و در سن 29 سالگي درگذشت. جسد اورا به
ميبد منتقل ،و در &quot;مدرسه مظفريه&quot; دفن نمودند.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;شاه شجاع كه بنابر نوشته بعض از مورخين
مرد &quot;شعر و شراب و زن&quot; بوده است همانگونه كه بيان شد مورد مدح و ذم اهل قلم
بوده وجان كلام در اين است كه او ميل بر چشم پدرش كشيده ،با مادر اندر خويش راه فساد
پيموده ،براي رسيدن به &quot;خواند سلطان&quot; دخترزيباي امير كيخسرو اينجو كه خواند
مير او را &quot;ضعيفه اي سليطه جميله&quot; خوانده است شمشير به روي &quot;شاه محمود&quot;
برادر كوچك خودكشيده و ... اما با تمام اين امور خواجه اهل دل ،مولانا شمس الدين حافظ
شيرازي عليه الرحمه در ظهور دولت او سروده است:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;سحر زهاتف غيبم رسيد مژده به گوش &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;كه دور&quot;شاه شجاع&quot; است مي دلير
بنوش&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;به بانگ چنگ بگوئيم ،آن حكايت ها &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;كه از نهفتن آن ديگ سينه ميزدجوش(2)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;شاه شجاع در سن 32 سالگي بعد از مرگ پدر
فارس را مركز حكومت خود قرار داد. او از آنجا كه در كودكي نزد &quot;معين الدين معلم
ميبدي&quot; در &quot;مظفريه&quot; تعليم ديده بود، به شعر و ادب و علم و دانش علاقه
مند بود.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;محمود كتبي مي نويسد:&quot; در سن هفت سالگي
ابتداي تعلم فرمود و در سنه اثني و اربعين كه به نه سالگي رسيد از حفظ كلام الله فارغ
شد و به فضائل علمي اشتغال نمود و در علوم و معارف به درجه اي رسيد كه همواره فضلا
و علما در مجلس رفيعش حاضرمي شدند(3)&quot;.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;وقايع اتفاقيه عصر شاه شجاع خصوصا با برادران
و برادرزاده هايش بسيار است ونقل آن از حوصله ما خارج مي باشد.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;براي حسن ختام چند شعري از او به يادگار
مي نگاريم باشد مورد توجه اهل ذوق واقع شود:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;منم كه عرصه گيتي‌، حريم جاه من است &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;جهان ‌وهرچه‌دراو هست‌، درپناه من است&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;به كس نياز ندارم‌، خدا گواه من است &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;درون كشور عزلت چو تختگاه من است&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;كلاه عزت باقي ، مرا سزد افسر&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;گرفتم آنكه ز سرحد شام تا كشمير &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;جهان مسخر من شد به تيغ عالمگير&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;درآن‌زمان كه بدست قضا شديم اسير &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;بلاد مشرق‌ و مغرب‌،به‌دست آمده گير&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;همان بريم زدنيا، كه برداسكندر&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;افعال‌ بدم‌ ز خلق‌،‌ پنهان‌ مي‌كن ‌&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;واندوه‌ جهان‌ بردلم‌ آسان‌ مي‌كن‌&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;امروز خوشم‌ بدار وفردا با من‌ &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;آنچه ازكرم‌ تو مي‌سزد،آن‌ مي‌كن‌&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;چون‌ به‌ شست‌ اندر آورد ماهي &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;‌سر تيغي‌ بزن‌ به‌ پهلويش‌&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;تا شود نام‌ دلبري‌ كه‌ مدام &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;‌ميل‌ خاطر همي‌ رود سويش‌(4)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;علامه‌ شبلي‌ نعماني‌ هندي‌ نيز شعري‌ از
امير شاه‌ شجاع‌ به‌ اين‌ مضمون‌ نقل‌ نموده‌ است‌:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;در مجلس ‌ دهر، ساز مستي‌ پست‌ است &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;‌نه‌ چنگ‌ به‌قانون‌‌، ونه‌ دف‌ بردست‌است‌&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;رندان ‌ همه‌ ترك‌ مي‌ پرستي‌ كردند &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;جز محتسب‌ شهركه‌ بي‌ مي‌ مست‌ است‌(5)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;

&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;منابع&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;

&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;1 -نگاه‌ كنيد به‌ كتاب‌ شاه‌ منصور، ص‌
81 ، چ‌ سوم‌، نشر چكامه‌، تهران‌، 1366 ه . ش‌.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;

&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;2 -ديوان‌ حافظ به‌ اهتمام‌ دكتر ابوالقاسم‌
انجوي‌، ص‌ 148 ، چ‌ ششم‌، سازمان‌ انتشارات‌ جاويدان‌، تهران‌، 1367 ه . ش‌.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;

&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;3 -تاريخ‌ آل‌ مظفر، ص‌ 81 ، چ‌ دوم‌، انتشارات‌
امير كبير، تهران‌، 1364 ه . ش‌.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;

&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;4 -نگاه‌ كنيد به‌ تاريخ‌ آل‌ مظفر محمود
كتبي‌.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;

&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;5 -تاريخ‌ شعر و ادبيات‌ ايران‌، ج‌ 2 ،
ص‌ 170/169 ، چ‌ اول‌، دنياي‌ كتاب‌،4 تهران‌، 1368 ه . ش‌.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعري از مرحوم رمضانعلي گلدون </title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description> به  مناسبت يادوراه شهداي ركن آباد   شعري از شاعر بسيجي ديارمان &lt;strong&gt;مرحوم  رمضانعلي گلدون&lt;/strong&gt; تقديم به روان پاك شهداي ديارمان&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;ياران چه خوش نمودند
هجرت زكوي ميبد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;با خون خود فزودند بر
آبروي ميبد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;پيمانه شهادت لاجرعه
نوش كردند &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;مردان نامجويي از
چارسوي ميبد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;عطر گل كويري بوييد
سنگر و رفت &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;آكنده الغدير است
گويي زبوي ميبد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;سردار سربداران آمد
زكربلا ، هان !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;آغوش بر گشوديم بر
نامجوي ميبد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;او رفت تا گشايد خود
راه كربلا را &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;مي خواست چون بر آرد
اين آرزوي ميبد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;اي عاشقان قرآن روسوي
سنگر آريد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;صد آفرين به جمع لبيك
گوي ميبد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;چون موج بر خروشيم تا
جبهه رابپوشيم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;دريا شويم با هم از
آب جوي ميبد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size:16.0pt; line-height:
115%&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 10:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صاحب کتاب از کوي آسمان به آسمان رفت</title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;strong&gt;
محمد رضا گلدون &lt;/strong&gt;، شاعر متعهد ميبدي ، در جوار آرامگاه پدرش رمضانعلي گلدون ، شاعر دفاع مقدس ، رخ در تراب کشيد و آرام گرفت.
، وي طبع شعرش را از پدر به ارث برده بود و کتاب &quot;از کوي آسمان&quot; از جمله اثر اين شاعر بسيجي مي باشد.
محمد رضا گلدون از اعضاي انجمن شعر و ادب شهرستان ميبد بود و در طول حيات خويش در زمينه هاي مختلف اشعاري را سرود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فانوس كوير فقدان اين شاعر متعهد را تسليت و براي آن مرحوم از خداوند متعال طلب مغفرت و جهت بازماندگانش صبر و اجر مسئلت دارد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Aug 2009 12:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> تمبر یادبود مهدی آذر یزدی منتشر می‌شود</title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;img src=&quot;http://hotimg23.fotki.com/a/213_207/253_203/44q7i2b.jpg&quot; /&gt;تمبر یادبود مهدی آذر یزدی منتشر می‌شود&lt;/p&gt; &lt;br /&gt;به منظور نکوداشت یاد و خاطره نویسنده قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب و نیز با توجه به اهمیت پیام رسانی با تمبر، برای معرفی و ماندگاری آثار فرهنگی، هنری و ادبی، «تمبر یادبود مهدی آذریزدی» با دو طرح و در شمارگان 1600 قطعه منتشر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به کوشش حوزه هنری و اداره کل پست استان یزد « تمبر یادبود مهدی آذریزدی» منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حوزه هنری استان یزد با همکاری اداره کل پست این استان «تمبر یادبود مهدی آذریزدی» را 28 مرداد در مراسم چهلمین روز درگذشت این نویسنده فقید در یزد، رونمایی می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش یزدآنلاین به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، محمد ملک ثابت، رییس حوزه هنری استان یزد با اعلام این خبر، گفت: به منظور نکوداشت یاد و خاطره نویسنده قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب و نیز با توجه به اهمیت پیام رسانی با تمبر، برای معرفی و ماندگاری آثار فرهنگی، هنری و ادبی، «تمبر یادبود مهدی آذریزدی» با دو طرح و در شمارگان هزار و 600 قطعه منتشر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنی است، از مرحوم آذریزدی 35 جلد کتاب همچون «گلستان و ملستان»، «قصه‌ها و مثل‌ها»، «قصه‌های مرزبان نامه»، « گربه ناقلا»، «قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن» و ... منتشر شده است.&lt;br /&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 12 Aug 2009 09:34:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طبيعت در ادبيات فارسي -3</title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>خصایص عمومی عناصر طبیعت درصورخیال (عصرمنوچهری و فخر الدین گرگانی) 400 تا450 هجری             &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیمه اول قرن پنجم از نظر فراوانی شعرهای موجود، و هم از نظر وجود چند شاعر برجسته از قبیل منوچهری وفرخی و فخر الدین گرگانی وناصر خسرو (اگر چه مقداری از زندگی وی در نیمه دوم این قرن گذشته) وقطران تبریزی و هم از نظر گسترش دامنه  تصاویر شعری سرشارترین دوره های شعر فارسی است. زیرا در این دوره خصایص برجسته صور خیال شاعران دوره قبل هنوز در شعر گویندگان درجه اول از قبیل منوچهری و فرخی و ناصر خسرو دیده می شود و از سوی دیگر نشانه‌های بعضی تازگی ها نیز در اسلوب ارائه تصاویر بیش و كم دیده می شود كه درحد اعتدال است، ولی از سوی دیگر شاعران درجه دومی نیز در این عصر زیسته اند كه از شعرشان سندی قابل توجه در دست نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذهن شاعران بیشتر می كوشد، در ساختن تصاویر مادی، در تركیب عناصر طبیعت تصرف كند و از این روی در این دوره مجموعه ای از «تشبیهات خیالی» داخل شعر فارسی می شود كه نمونه وسیع آن را در تصاویر شعر منوچهری می بینیم و در شعر دیگر گویندگان نیز بیش وكم وجود دارد و در دوره بعد در شعر ازرقی به حد افراط می رسد. این خصوصیت كه در واقع صورت متبلور و اغراق آمیز رنگ اشرافی تصاویر شعر فارسی است، در دوره قبل بسیار كم بود، ولی در این دوره شیوع بیشتری دارد و می بینیم كه در شعر منشوری سمرقندی از دریای مشكی كه آبش زر است و موجش زرین و نهنگش از سندروس و تمساحش نیز زرین است سخن به میان می آید و هچنین از عبهر سیمین و سرو یاقوتین درین تصویر آتش :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;       گهی چون عبهری سیمین همی بر آسمان یازد            گهی چون سرو یاقوتین همی بالد با بر اندر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با همه توجهی كه نسبت به تشبیهات خیالی در شعر این دوره دیده می شود و همچنین گرایشی كه ذهنها به تصویرهای انتزاعی دارد، باز هم سهم عمده اجزاء خیال از طبیعت گرفته می شود و این دوره، همچنان ادامه دوره طبیعت در شعر فارسی است و وجود منوچهری و فرخی در این عصر ـ از نظر تصاویر طبیعت ـ به حدی دارای اهمیت است كه روزگار ایشان را باید دوره كمال شعر طبیعت در شعر فارسی به شمار آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از این روی حركت و پویایی در نوع تصاویر شاعران این دوره نسبت به دوره قبل امری است آشكار. اغراقها گسترشی بیشتر یافته ولی درحوزه طبیعت و تشبیهات و استعارات، هنوز به حد تفریط و افراط نرسیده اما در زمینه مدح شاعران اغراق و غلو را وسعت داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر روی هم دو جریان در شعر این دوره وجود دارد كه نماینده یكی از آنها عنصری است و نماینده دیگری منوچهری. كوشش منوچهری و اسلوب او بر این است كه گرد تصاویر موجود گویندگان دوره قبل، نگردد و تخیل خویش را، در زمینه طبیعت و اشیاء به كار وا دارد و هر چیز را از دیدگاه خود بنگرد و كوشش عنصری بیشتر بر این است كه تصاویر دیگران را بگیرد و با تصرفی عقلانی آن را به صورتی تازه جلوه گر كند و در حقیقت از صنعت به جای طبع، كمك بگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اینكه تصویرها تنوع بیشتری یافته و محدودیت دوره قبل ـ كه فقط به تشبیه نظر داشتند ـ در شعر گویندگان این عصر دیده نمی شود، هنوز تزاحم تصویرها در شعر این دوره به حدی نیست كه ایجاد پیچیدگی و تضاد كند و اغلب وصف ها حسی و طبیعی می نماید و این دوره را نیز باید دوره «تصویر به خاطر تصویر» خواند زیرا كوشش اصلی شاعران در همین راه محدود می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با كوشش عنصری و اقمار او تصویرهای تلفیقی در شعر این دوره آغاز می شود و صورت افراطی آن را در شعر نیمه دوم قرن پنجم خواهیم دید. با این همه در كنار این جریان، همانگونه كه یاد شد، دسته ای دیگر از شاعران  از قبیلمنوچهری و فخر الدین اسعد وقطران تا حدی به تجربه های شخصی خود نظر دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از صور خیال، كه در این دوره نسبت به دوره قبل شیوع بیشتری یافته، یكی تمثیل است كه بیشتر در زمینه های غیر وصفی و غیر طبیعت مورد استفاده قرار می گیرد و هر چه شاعران از وصف ها و تصویرهای طبیعت دورتر می شوند و به اندیشه و به خصوص معانی حكمی روی می آورند، شیوع بیشتری می یابد و در دوره های بعد رواج آن بیشتر می شود. (شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی،خلاصه صفحات474 تا 485)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصایص عمومی عناصر طبیعت در صورخیال (عصر بلفرج رونی و ازرقی هروی)450 تا 500 هجری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این دوره شعر فارسی در دو جهت سیر می كند، یك دسته از شاعران همان اسلوب متقدمان را ادامه می دهند و خصوصیات تصاویر شعری ایشان، همان خصایص تصاویر گویندگان دوره قبل است، با این تفاوت كه در صور خیال اینان هیچ یك از تشبیهات و یا استعارات حاصل تجربه مستقیم گوینده نیست و آنچه هست همان تصاویر رایج دوره قبل است كه با نوعی تصرف عقلی و منطقی ـ چنانكه عنصری در دوره قبل می كرد ـ همراه شده و در حقیقت دوره مضمون سازی است. از نمایندگان این گونه شعرها لامعی و معزی را باید نام برد كه در سراسر دیوان این دو تن كمتر می توان به تصویری برخورد كه برای نخستین بار در شعر فارسی عرضه شده باشد و چنانكه خواهیم دید این گونه شاعران جز زیر و بالا كردن تصاویر رایج شاعرانی از قبیل منوچهری و فرخی كاری ندارند، در حقیقت دوره تصویرهای تلفیقی است كه پیش از این درباره اش سخن گفتیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته دیگر از شاعران می كوشند در اسلوب تصاویر شعری خود تجدید نظری كنند و این تجدید نظر طلبی در شعر ازرقی رنگی دارد و در شعر بلفرج رنگی دیگر. ازرقی از رهگذر توجه به تصویرهای خیالی در صور خیال خود نوعی تازگی ایجاد می كند كه تا قرنها اهل ادب این گونه تشبیهات را از خصایص كار او می شمارند و بعضی مانند رشید وطواط به شدت از آن انتقاد می كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین عصر،مسعود سعد سلمان ـ كه بزرگترین شاعر این دوره باید به حساب آید ـ بیش و كم تمایلاتی به همین اسلوب دارد، اگر چه از جهتی دیگر وی به اسلوب عنصری ـ كه تلفیق منطقی تصاویر و دیگران بود ـ متمایل است و در شعرهای غیر حسی او ـ كه تجربه مستقیم ندارد ـ رنگ تقلید و تكرار چیزی است آشكارا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دوره، دوره ختم تجربه های حسی در زمینه طبیعت است و شاعران بیشتر از دیوانهای پیشینیان خود مایه خیالها می گیرند و به همین جهت است كه هیچ یك از وصفهای طبیعت كه در شعر این دوره آمده آن زیبایی و لطف شعر دوره قبل را ندارد و اغلب تصاویری است مرده، مثل گلی كه از جای خود آن را در آورده باشند و در جای نامناسبی كاشته باشند و آن گل در نتیجه این تغییر جا پژمرده باشد و به همین جهت است كه تصاویر شعری از تناسب و هماهنگی با یكدیگر محرومند و چنانكه در شعر  معزی دیده می شود. وی به علت دوری از تجربه های حسی، تصاویری در شعر خود آورده كه یكدیگر را نفی می كنند و با اینكه این دوره یكی از پر شعرترین دوره های ادب فارسی است و حوزه جغرافیایی زیست شاعران از دوره های قبل وسیع  تر است ؛ رنگی محلی را به هیچ روی در تشبیهات و وصفهای گویندگان این عصر نمی توان دید. (شفیعی كدكنی. محمدرضا صور خیال در شعر فارسی، خلاصه صفحات577 تا612)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصایص عمومی عناصر طبیعت در صور خیال( عناصر معنوی شعر) 500 تا600 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر عامل اصلی را در محدودیت خیالهای شعرهای فارسی در اواخر قرن پنجم و حتی قرن ششم ـ جز در مورد یكی دو تن ا زچهره های استثنایی ـ این تصور غلط ادبا و شعرا ندانیم (اغلب تصور می كرده اند كه اگر كوششی برای تازگی و ابداعی انجام شود بایددر جهتی از جهات تعیین شده به وسیله ادیبان باشد)، بی گمان یكی از عوامل برجسته، همین تصور محدودی است كه از جداول امكانات برای ایجاد خیال شاعرانه در ذهن ایشان وجود داشته است. اینان به جای اینكه عناصر تازه ای از طبیعت و زندگی را در داخل شعر كنند و كوشش خود را صرف گسترش حوزه عناصر خیال خود سازند، همواره در حوزه ارتباطهای جدولی میان همان عناصری كه قدما داخل شعر كرده بودند، می اندیشیدند، و از این روی در تمام شعرهای آنها نوعی حساب شدگی و ریزه كاریهایی كه فقط حاصل اندیشه است، نه احساس، دیده می شود. این عامل یكی از عوامل این طرز تصور از خیالهای شاعرانه است، زیرا می بینیم كه هنگامی كه خاقانی در عناصر خیال تجدید نظر می كند، شعر او و شعر كسانی كه در حوزه او هستند تا مدتها از محدودیت شاعران اواخر قرن پنجم رهایی می یابد. اما پیش از او، و با پذیرفتن عناصر ثابت شده به وسیله قدما، هر گونه كوششی كه انجام شده به سامانی نرسیده است و بهترین نمونه ازرقی است كه در همه جا و درهمه تذكره ها به شعر او اشاراتی دارند كه وی تجدید نظری در خیال شاعرانه انجام داده است، اما این كوشش او فقط و فقط در این بوده است كه اغلب یك سوی خیال را از مفاهیم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتزاعی و غیر موجود در خارج، به اعتباری وهمی، برگزیده است؛ اما حوزه تصویرهای شاعرانه او از نظر عناصر اصلی، همان حوزه شعر قدماست، یعنی اگر رودكی از نرگس و ارتباط آن با چشم و دیگر خیالهای وابسته بدان سخن می گفت، او از نرگس زرین، كه مفهومی اعتباری و وهمی است، سخن گفته است و به همین جهت كوشش او جز در حد همین ابداع به سامانی نرسیده است.از این روی می توان در رابطه با میزان تاثیر از محیط اجتماعی و سیاسی و... یا طبیعت و صورتهای آن سخن گفت به طور مثال تحقیق این كه آیا عناصر طبیعت كه مواد سازنده بعضی از این خیالها هستند، تا چه اندازه از قلمرو جغرافیایی و محیط زیست شاعر مایه گرفته و چه مقدار از رهگذر سنت داخل شعر او شده است، و آیا میان تصویرها و خیالهای شاعرانه او مناسبتی با مورد استفاده ا زآنها وجود دارد یا نه و این تناسب تا چه حدی است.( شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی.,خلاصه صفحات23تا50)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه با مفهوم طبیعت در شعر شاعران به تفکیک یاد خواهیم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده : سعیده ره پیما&lt;br /&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 20:29:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طبيعت در ادبيات فارسي -3</title>
<link>http://fanousekavir.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>خصایص عمومی عناصر طبیعت درصورخیال (عصرمنوچهری و فخر الدین گرگانی) 400 تا450 هجری             &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیمه اول قرن پنجم از نظر فراوانی شعرهای موجود، و هم از نظر وجود چند شاعر برجسته از قبیل منوچهری وفرخی و فخر الدین گرگانی وناصر خسرو (اگر چه مقداری از زندگی وی در نیمه دوم این قرن گذشته) وقطران تبریزی و هم از نظر گسترش دامنه  تصاویر شعری سرشارترین دوره های شعر فارسی است. زیرا در این دوره خصایص برجسته صور خیال شاعران دوره قبل هنوز در شعر گویندگان درجه اول از قبیل منوچهری و فرخی و ناصر خسرو دیده می شود و از سوی دیگر نشانه‌های بعضی تازگی ها نیز در اسلوب ارائه تصاویر بیش و كم دیده می شود كه درحد اعتدال است، ولی از سوی دیگر شاعران درجه دومی نیز در این عصر زیسته اند كه از شعرشان سندی قابل توجه در دست نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذهن شاعران بیشتر می كوشد، در ساختن تصاویر مادی، در تركیب عناصر طبیعت تصرف كند و از این روی در این دوره مجموعه ای از «تشبیهات خیالی» داخل شعر فارسی می شود كه نمونه وسیع آن را در تصاویر شعر منوچهری می بینیم و در شعر دیگر گویندگان نیز بیش وكم وجود دارد و در دوره بعد در شعر ازرقی به حد افراط می رسد. این خصوصیت كه در واقع صورت متبلور و اغراق آمیز رنگ اشرافی تصاویر شعر فارسی است، در دوره قبل بسیار كم بود، ولی در این دوره شیوع بیشتری دارد و می بینیم كه در شعر منشوری سمرقندی از دریای مشكی كه آبش زر است و موجش زرین و نهنگش از سندروس و تمساحش نیز زرین است سخن به میان می آید و هچنین از عبهر سیمین و سرو یاقوتین درین تصویر آتش :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;       گهی چون عبهری سیمین همی بر آسمان یازد            گهی چون سرو یاقوتین همی بالد با بر اندر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با همه توجهی كه نسبت به تشبیهات خیالی در شعر این دوره دیده می شود و همچنین گرایشی كه ذهنها به تصویرهای انتزاعی دارد، باز هم سهم عمده اجزاء خیال از طبیعت گرفته می شود و این دوره، همچنان ادامه دوره طبیعت در شعر فارسی است و وجود منوچهری و فرخی در این عصر ـ از نظر تصاویر طبیعت ـ به حدی دارای اهمیت است كه روزگار ایشان را باید دوره كمال شعر طبیعت در شعر فارسی به شمار آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از این روی حركت و پویایی در نوع تصاویر شاعران این دوره نسبت به دوره قبل امری است آشكار. اغراقها گسترشی بیشتر یافته ولی درحوزه طبیعت و تشبیهات و استعارات، هنوز به حد تفریط و افراط نرسیده اما در زمینه مدح شاعران اغراق و غلو را وسعت داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر روی هم دو جریان در شعر این دوره وجود دارد كه نماینده یكی از آنها عنصری است و نماینده دیگری منوچهری. كوشش منوچهری و اسلوب او بر این است كه گرد تصاویر موجود گویندگان دوره قبل، نگردد و تخیل خویش را، در زمینه طبیعت و اشیاء به كار وا دارد و هر چیز را از دیدگاه خود بنگرد و كوشش عنصری بیشتر بر این است كه تصاویر دیگران را بگیرد و با تصرفی عقلانی آن را به صورتی تازه جلوه گر كند و در حقیقت از صنعت به جای طبع، كمك بگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اینكه تصویرها تنوع بیشتری یافته و محدودیت دوره قبل ـ كه فقط به تشبیه نظر داشتند ـ در شعر گویندگان این عصر دیده نمی شود، هنوز تزاحم تصویرها در شعر این دوره به حدی نیست كه ایجاد پیچیدگی و تضاد كند و اغلب وصف ها حسی و طبیعی می نماید و این دوره را نیز باید دوره «تصویر به خاطر تصویر» خواند زیرا كوشش اصلی شاعران در همین راه محدود می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با كوشش عنصری و اقمار او تصویرهای تلفیقی در شعر این دوره آغاز می شود و صورت افراطی آن را در شعر نیمه دوم قرن پنجم خواهیم دید. با این همه در كنار این جریان، همانگونه كه یاد شد، دسته ای دیگر از شاعران  از قبیلمنوچهری و فخر الدین اسعد وقطران تا حدی به تجربه های شخصی خود نظر دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از صور خیال، كه در این دوره نسبت به دوره قبل شیوع بیشتری یافته، یكی تمثیل است كه بیشتر در زمینه های غیر وصفی و غیر طبیعت مورد استفاده قرار می گیرد و هر چه شاعران از وصف ها و تصویرهای طبیعت دورتر می شوند و به اندیشه و به خصوص معانی حكمی روی می آورند، شیوع بیشتری می یابد و در دوره های بعد رواج آن بیشتر می شود. (شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی،خلاصه صفحات474 تا 485)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصایص عمومی عناصر طبیعت در صورخیال (عصر بلفرج رونی و ازرقی هروی)450 تا 500 هجری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این دوره شعر فارسی در دو جهت سیر می كند، یك دسته از شاعران همان اسلوب متقدمان را ادامه می دهند و خصوصیات تصاویر شعری ایشان، همان خصایص تصاویر گویندگان دوره قبل است، با این تفاوت كه در صور خیال اینان هیچ یك از تشبیهات و یا استعارات حاصل تجربه مستقیم گوینده نیست و آنچه هست همان تصاویر رایج دوره قبل است كه با نوعی تصرف عقلی و منطقی ـ چنانكه عنصری در دوره قبل می كرد ـ همراه شده و در حقیقت دوره مضمون سازی است. از نمایندگان این گونه شعرها لامعی و معزی را باید نام برد كه در سراسر دیوان این دو تن كمتر می توان به تصویری برخورد كه برای نخستین بار در شعر فارسی عرضه شده باشد و چنانكه خواهیم دید این گونه شاعران جز زیر و بالا كردن تصاویر رایج شاعرانی از قبیل منوچهری و فرخی كاری ندارند، در حقیقت دوره تصویرهای تلفیقی است كه پیش از این درباره اش سخن گفتیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته دیگر از شاعران می كوشند در اسلوب تصاویر شعری خود تجدید نظری كنند و این تجدید نظر طلبی در شعر ازرقی رنگی دارد و در شعر بلفرج رنگی دیگر. ازرقی از رهگذر توجه به تصویرهای خیالی در صور خیال خود نوعی تازگی ایجاد می كند كه تا قرنها اهل ادب این گونه تشبیهات را از خصایص كار او می شمارند و بعضی مانند رشید وطواط به شدت از آن انتقاد می كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین عصر،مسعود سعد سلمان ـ كه بزرگترین شاعر این دوره باید به حساب آید ـ بیش و كم تمایلاتی به همین اسلوب دارد، اگر چه از جهتی دیگر وی به اسلوب عنصری ـ كه تلفیق منطقی تصاویر و دیگران بود ـ متمایل است و در شعرهای غیر حسی او ـ كه تجربه مستقیم ندارد ـ رنگ تقلید و تكرار چیزی است آشكارا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دوره، دوره ختم تجربه های حسی در زمینه طبیعت است و شاعران بیشتر از دیوانهای پیشینیان خود مایه خیالها می گیرند و به همین جهت است كه هیچ یك از وصفهای طبیعت كه در شعر این دوره آمده آن زیبایی و لطف شعر دوره قبل را ندارد و اغلب تصاویری است مرده، مثل گلی كه از جای خود آن را در آورده باشند و در جای نامناسبی كاشته باشند و آن گل در نتیجه این تغییر جا پژمرده باشد و به همین جهت است كه تصاویر شعری از تناسب و هماهنگی با یكدیگر محرومند و چنانكه در شعر  معزی دیده می شود. وی به علت دوری از تجربه های حسی، تصاویری در شعر خود آورده كه یكدیگر را نفی می كنند و با اینكه این دوره یكی از پر شعرترین دوره های ادب فارسی است و حوزه جغرافیایی زیست شاعران از دوره های قبل وسیع  تر است ؛ رنگی محلی را به هیچ روی در تشبیهات و وصفهای گویندگان این عصر نمی توان دید. (شفیعی كدكنی. محمدرضا صور خیال در شعر فارسی، خلاصه صفحات577 تا612)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصایص عمومی عناصر طبیعت در صور خیال( عناصر معنوی شعر) 500 تا600 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر عامل اصلی را در محدودیت خیالهای شعرهای فارسی در اواخر قرن پنجم و حتی قرن ششم ـ جز در مورد یكی دو تن ا زچهره های استثنایی ـ این تصور غلط ادبا و شعرا ندانیم (اغلب تصور می كرده اند كه اگر كوششی برای تازگی و ابداعی انجام شود بایددر جهتی از جهات تعیین شده به وسیله ادیبان باشد)، بی گمان یكی از عوامل برجسته، همین تصور محدودی است كه از جداول امكانات برای ایجاد خیال شاعرانه در ذهن ایشان وجود داشته است. اینان به جای اینكه عناصر تازه ای از طبیعت و زندگی را در داخل شعر كنند و كوشش خود را صرف گسترش حوزه عناصر خیال خود سازند، همواره در حوزه ارتباطهای جدولی میان همان عناصری كه قدما داخل شعر كرده بودند، می اندیشیدند، و از این روی در تمام شعرهای آنها نوعی حساب شدگی و ریزه كاریهایی كه فقط حاصل اندیشه است، نه احساس، دیده می شود. این عامل یكی از عوامل این طرز تصور از خیالهای شاعرانه است، زیرا می بینیم كه هنگامی كه خاقانی در عناصر خیال تجدید نظر می كند، شعر او و شعر كسانی كه در حوزه او هستند تا مدتها از محدودیت شاعران اواخر قرن پنجم رهایی می یابد. اما پیش از او، و با پذیرفتن عناصر ثابت شده به وسیله قدما، هر گونه كوششی كه انجام شده به سامانی نرسیده است و بهترین نمونه ازرقی است كه در همه جا و درهمه تذكره ها به شعر او اشاراتی دارند كه وی تجدید نظری در خیال شاعرانه انجام داده است، اما این كوشش او فقط و فقط در این بوده است كه اغلب یك سوی خیال را از مفاهیم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتزاعی و غیر موجود در خارج، به اعتباری وهمی، برگزیده است؛ اما حوزه تصویرهای شاعرانه او از نظر عناصر اصلی، همان حوزه شعر قدماست، یعنی اگر رودكی از نرگس و ارتباط آن با چشم و دیگر خیالهای وابسته بدان سخن می گفت، او از نرگس زرین، كه مفهومی اعتباری و وهمی است، سخن گفته است و به همین جهت كوشش او جز در حد همین ابداع به سامانی نرسیده است.از این روی می توان در رابطه با میزان تاثیر از محیط اجتماعی و سیاسی و... یا طبیعت و صورتهای آن سخن گفت به طور مثال تحقیق این كه آیا عناصر طبیعت كه مواد سازنده بعضی از این خیالها هستند، تا چه اندازه از قلمرو جغرافیایی و محیط زیست شاعر مایه گرفته و چه مقدار از رهگذر سنت داخل شعر او شده است، و آیا میان تصویرها و خیالهای شاعرانه او مناسبتی با مورد استفاده ا زآنها وجود دارد یا نه و این تناسب تا چه حدی است.( شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی.,خلاصه صفحات23تا50)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه با مفهوم طبیعت در شعر شاعران به تفکیک یاد خواهیم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده : سعیده ره پیما&lt;br /&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 20:28:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanousekavir&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>fanousekavir</dc:creator>
<guid>http://fanousekavir.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
